|
|
|
|
|
شصت و ششمین حلقه تبلیغی زبان انگلیسی Islamic Panel با حضور آقای جواد قاسمی مترجم و ویراستار بنیاد پژوهشهای اسلامی برگزار شد. در این جلسه روشهای ترجمه متون اسلامی مورد بررسی قرارگرفت و اعضای حلقه در مورد ترجمه های خود در نشریه جستار سوالاتی از ایشان کردند و ایشان راهکارها و روشهای مناسب در ترجمه متون دینی را به دانش پژوهان ارائه دادند.... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 14:25 توسط دبیر حلقه
|
|
||
|
|
|
|
|
حلقهي وبلاگ در روز
يكشنبه 28/7/87 در ساعت چهار و نيم در اتاق جلسات برگزار شد. در اين جلسه كه با
حضور دبير حلقه و آقايان ملايي، زارعيان، روحاني مقدم، سالاري، موسوي، صادقيان،
امان، قائمي همراه بود به بررسي وب اعضا و همچنين بحث وبلاگ گروهي با موضوع نوآوري
هاي حوزوي پرداخته شد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 16:31 توسط دبیر حلقه
|
|
||
|
|
|
|
|
یک روز خوش برای موزماهی جرومی دیوید سالینجر ((به دلیل طولانی بودن، داستان جهت علاقمندان، در ادامه مطلب، درج میباشد) حاضران: آقاي وحيد،
زارعيان، كبيري، رضائي، حيدري، يوسفي، استيري،قائمی آقاي حيدري: سالينجر مشهورترين و مقبول ترين داستان نويس امروز آمريكاست و مي گويند بعد
از سال 1954 ديگر كتابي از او منتشر نشده است و تا کنون با کسی مصاحبه نکرده است. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 13:55 توسط دبیر حلقه
|
|
||
|
|
|
|
|
یکشنبه 21/7/1387 - نقد و بررسي آثار
اعضاء حاضر در جلسه. پروانه ها در پيله جام ماندند بال پريدن داشتند اما در پيله جا ماندند يك شب كه باد سرد و وحشي پيله ها را برد، پروانه ها در پيله ها مردند! زهرا صادقي زاده (قائمی نیک) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 12:21 توسط دبیر حلقه
|
|
||
|
|
|
|
|
یکشنبه 21/7/1387 - شعر خواني كليه
اعضاء (قائمی نیک) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 12:4 توسط دبیر حلقه
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله العليم الحکیم عنوان جلسه: گزارش كتاب (اصول حكمت اسلامي) دبير حلقه: خانم هاشمی زمان: 18/7/1387. مكان: اتاق جلسات. ساعت: 30/16 الی 18 شماره جلسه: 63 شماره مقاله: 31 اعضاي جلسه: 14 نفر بعد از گذشت يك ماه تعطيلي ماه مبارك رمضان، بار ديگر دوستان گرد هم آمده و اولين جلسه حلقه علمي حكمت خواهران را با ارائه گزارش كتاب سركار خانم رؤوف آغاز كرديم. اهم مباحث مطرح شده: بعد از سخنان آغازين و خوشامد گويي دبير جلسه، نويسنده مقاله _سركار خانم رؤوف_ درباره نوشتار خود و دليل و انگيزه پرداختن به اين موضوع توضيحاتي ارائه نموده و دوستان نيز به بحث پيرامون آن پرداختند. عنوان كتاب مورد نظر، اصول حكمت اسلامي ترجمه كتاب مبادي الحكمه و اثر آيت الله حاج سيد محمد تقي مدرسي(1945م.) است. مهمترين نقد ها طرح شده: در اين جلسه بيشتر گفتگو پيرامون اسلوب كاري و نوشتاري گزارش كتاب صورت گرفت و كمي نيز در مورد محتواي اين كتاب خاص بحث شد و طبق خواست و توافق دوستان قرار بر اين شد كه جلسه آينده به نقد محتواي كتاب مورد نظر اختصاص داده شود. در پايان نيزنظر نهايي بر اين بود كه: - اين نوشته اسلوب و قواعد گزارش كتاب را نداشته و در واقع تلخيص يك كتاب است لذا عنوان نوشتار بايد عوض شود.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 14:5 توسط دبیر حلقه
|
|
||
|
|
|
|
نام حلقه : حلقه تبلیغی هنر ورسانه موضوع : نقد فیلم دعوت به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا شماره حلقه : 18/87 دبیر حلقه : حبیب امان مکان : محل جلسات زمان : شنبه 20/7/87 تعداد شرکت کنندگان : 12 نفر توضیحات : 1 - در ابتدای جلسه آیاتی از کلام الله مجید توسط آقای موسوی یکی از اعضاء جلسه قرائت شد. 2- توضیحات لازم توسط دبیر حلقه در مورد ارائه نقدهای مکتوب توسط اعضاء ازفیلمهایی که درسینما می بینند . 3 - دعوت از دوستان جهت شرکت در جلسات حلقه در روز پنجشنبه ها جهت استفاده ازمباحث مورد نیاز که توسط استاد مدعو جناب آقای عظیمی مطرح خواهد شد. 4 - بیان نقطه ونظرات دوستان در مورد فیلم دعوت و ارائه نقد مکتوب آقای زارعیان وآقای موسوی به دبیر حلقه جهت ارائه آن به دوستان جهت بررسی آنها در جلسه آینده. یاداشت دبیر حلقه بر فیلم دعوت : دعوت" فيلمي زنانه و تلخ در تکريم ذات انسان است . که با طرح موضوع سقط جنين قصد دارد راه حلي براي حفظ فرزندان ارائه دهد. سقط جنين در سالهاي اخير در فيلمهاي "من ترانه 15 سال دارم" رسول صدرعاملي و "ميم مثل مادر" رسول ملاقليپور مطرح شده بود. داستان این فیلم قصه هفت زني است که قصد دارند فرزند خود را سقط کنند . اين هفت زن از قشرهاي مختلف اجتماع می باشند و هر کدام در موقعيتي قرار دارند که بايد براي حفظ يا سقط جنين خود تصميم بگیرند. تعداد اپيزودهاي فيلم از هفت به پنج تقلیل یافته. لذا دعوت" یک فیلم ۵ اپیزودیه با ۵ داستان مشابه: بارداری، سقط جنین و عکس العمل آدم ها نسبت به این مساله. ادامه نقد فیلم در جلسه آینده.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 7:39 توسط دبیر حلقه
|
|
||
|
|
|
|
|
يكشنبه 14/7/1387 يكشنبه 7/7/1387 يكشنبه 7/7/1387 اعضاء حاضر (6 نفر) آقايان: ايزدپناه- عدالتي- حكيمي- موسوي- عظيمي- علوي نژاد- شاهيد- نوري شعرخواني پيرامون شعر سوگ حضرت امام علي(ع) و ميلاد امام حسن مجتبي (ع). - شعر نفس شرم ! از آقاي عدالتي نقد شد. يكشنبه 17/6/1387 از ساعت 1 تا 3 بعدازظهر در اتاق هنر و حضار اشعارشان را خواندند و نقد و بررسي بعمل آمد. يكشنبه 10/6/1387 اعضاء حاضر (7 نفر) آقایان: علومي نژاد- جعفري- دليلي- موسوي- مبارز- عدالتي- محمديان مهدي پناه- قرائت قرآن - شعرخواني - نقد شعر آقاي مبارز - بحث انعكاس خبري و رسانه اي ادبيات حوزويان يكشنبه 3/6/1387 اعضاء حاضر (10 نفر) آقايان :جلالي- عدالتي-
گرامی- موسوی- دعائی و... (قائمی نیک) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 13:44 توسط دبیر حلقه
|
|
||
|
|
|
|
|
يكشنبه 7/7/1387 اعضاء حاضر (10 نفر) شعرخواني اعضاء حاضر
در جلسه و نقد آثار آنان. يكشنبه 14/7/1387 اعضاء حاضر (8 نفر) شعرخواني اعضاء حاضر
در جلسه و نقد آثار آنان. (قائمی نیک) عنوان
جلسه: حلقهي شعر
بانوان/ گروه ادب و هنر دفتر تبليغات اسلامي موضوع
جلسه: طنز، ويژگيها و ابعاد آن شماره
جلسه: 15/87 دبير
حلقه: زهرا محدثي خراساني مكان:
اتاق جلسات. زمان:
يکشنبه 30/4/1387 تعداد
اعضاء حاضر: 10 توضيح: نقد
و بررسي آثار اعضاء در جلسه / از آنجا که موضوع خاص اين جلسه، طنز و ابعاد آن در ادوار مختلف شعر فارسي بود؛ نمونههايي
از موضوع مذکور در
دورههاي متفاوت با بررسي ويژگيهاي خاص آن در هر دوره مورد ارزيابي قرار
گرفت. نمونه اي از طنزهاي مطرح معاصر را مرور ميکنيم: الهي!
به مردان در خانه ات به آن
زن ذليلان فرزانه ات به
آنان که با امر"روعي فداک" نشينند
و سبزي نمايند پاک به
آنان که از بيخ و بن زي ذي اند شب و روز
با امر زن ميزين به
آنان که مرعوب مادر زنند ز اخلاق
نيکوش دم ميزنند به
آن شيرمردان با پيشبند که در ظرف شستن به تاب و تبند به
آنان که در بچهداري تکند يلان عوض کردن پوشکند به
آنان که بي امر و اذن عيال نيايد در
از جيبشان يک ريال به
آنان که دامن رفو ميکنند ز بعد
رفويش اتو ميکنند به
آن قرمهسبزي پزان قدر به آن
مادران به ظاهر پدر الهي!
به آه دل زن ذليل به آن اشک
چشمان ممد سبيل که
ما را بر اين عهد کن استوار از اين زن
ذليلي مکن برکنار به
زي ذي جماعت نما لطف خاص نفرما از اين
يوغ ما را خلاص! شاعر سعيد سليمانپور |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 13:41 توسط دبیر حلقه
|
|
||
|
|
|
|
|
حاضران: آقايان، نوري- قائمي- يساقي-
زارعيان- حيدري- اكرامي به
همین سادگی، بدون هیچ چیز مهم! امروز هم
دقيقاً خورشيد از همان جايي كه به خاطر دارم درآمده است هميشه صبح به همين شكل
آغاز مي شود.پلكهاي بازم را كه مي بندم به زحمت دوباره باز مي شوند .برخلاف خيلي
ها براي من زمان هم به همين كندي مي گذرد. دوباره روز شروع شد . چه كنم ؟ امروز چه
اتفاقاتي خواهد افتاد هيچ نمي دانم ! حتي از يك دقيقه بعدم ، هنوز روي تشكم دراز
كشيده ام كه اين فكرهاي سرگردان و سردرگم مثل هميشه به سراغم آمده اند . دست هايم
را چون اهرمي روي تخت قرار مي دهم و كم كم سر ، گردن ، ستون فقرات از مهره اول يكي
بعداز ديگري از زمين بلند مي شوند تا خط ستون تا پاهايم به شكل نود درجه درمي آيند
. خودم را كمي عقب مي كشم ، حالا ديگر برديوار تكيه داده نشسته ام . تا جايي كه به
خاطر دارم آخرين هدف زندگيم كه به زور تا دو ماه پيش كشاندمش كلاً نه ماه طول كشيد
. شش ماهش سي 30
روزه و سه ماهش 31 سي و يك روزه ، به نظر شما اين مدت براي يك هدف خيلي كم است اما
دو ماه پيش هم دقيقاً در چنين صبحي به اين نتيجه رسيدم كه همه تلاش هاي اين نه
ماهه ام اشتباه بوده و بايد دنبال يك چيز ديگري باشم. چيزي مهمتر از اين ، من
برنامه هاي آزموده ي زيادي دارم و هدفهاي زيادي كه حتي بعضي از بوته ي آزمايش هم
در نيامدند و رهايشان كردم ! خودم هم نمي دانم دنبال چي هستم همين قدر مي دانم اين
چيزهايي كه تا به اين سال از زندگيم دنبالشان بودم مطلوبم نبوده پس حتما باید چيز
مهمتري هم باشد . كه بايد دنبال آن بروم. .هدفهايي داشته
ام يك روزه – يك ماهه – يك ساله ... اگر كل روزهايي از زندگيم كه بر نامه اي داشته
ام و براي هدفي تلاش مي كردم را حساب كنم خيلي كمتراز ايامي از كودكيم مي شود كه
هيچ چیز نه می فهمیدم ونه مي دانستم . البته اين بدون احتساب ساعاتي است كه در
خواب بودم . چون نه تنها من كه صدها هدف دارم بلكه همان هايي هم كه يك هدف دارند
در ساعات خواب هيچ هدفي را دنبال نمي كنند و چقدر راحت چشم ها را برهم مي گذارند
بدون هيچ فكري نه مهم و نه غیر مهم. صدايي تمام
رشته هاي فكرهايم را نه يك رشته همه را همچون چاقويي تيز پاره مي كند . چشمانم گرد
مي شوند . طوري كه ديگر حالا پلكهايم وقتي به هم مي آيند سريع مثل فنر دوباره باز
مي شوند و نمي شود آنها را به هم آورد. به صداي يك موسيقي محلي مي ماند – ريتم صدا
رفته رفته بلندتر مي شود صدا كه واضح تر مي شود ، معلوم مي شود كه دوتار يك
نوازنده مشهور محلي است ، زماني خيلي از صداي دوتار خوشم مي آمد . دقت كه مي كنم
صداي لرزشي هم مي آيد ، و نوري كه روشن و خاموش مي شود . تلفنم آنقدر كم
زنگ مي خورد كه تقريباً صداي آهنگ مخصوص زنگ گوشيم را هم فراموش كرده ام ، دقيقاً
مثل شمار هدفهايي كه تابه حال داشته ام . كسي كه پشت خط
است آنقدر سماجت مي كند كه بالاخره موفق مي شود گوشي را از روي ميز به زمين بي
اندازد با خودم مي
گويم شايد كار مهمي داشته باشد ؟! خم مي شوم و همين كه دستم به گوشي مي رسد ، صدا
قطع مي شود و دستم همچون دست شفابخش گوشي را از لرزش به سكون مي آورد . خنده ام مي
گيرد ! هه ، هه كار مهم ! هه كار مهم ! خيلي وقت است كه كسي كار مهمي با من ندارد؟
خيلي وقت است
كه فكر مي كنم فقط يك حمالّم يك حمالّ بي بهره . حمال همين فكرهايي كه صبح تا وقت
خواب مثل كرمهايي درون مغزم مي لولند و از روي هم اين سو و آن سو مي روند يكي
مسخره – يكي خنده دار – يكي فلسفي – يكي عاشقانه – يكي اقتصادي – يكي عارفانه و
يكي هم بيخودي ، حمال يك هيكل متوسط تقريباً 70 هفتاد كيلو با مو و چهره اي نه زشت
و نه زيبا با لباسهايي نه زشت و نه شيك . بدون عينك و كلاه . نفسی از ته دل كشيدم
، از همان هايي كه خيلي مي كشم ، هنوز دهانم كاملا بسته نشده بود كه دوباره صداي
گوشي درآمد و دستم را لرزاند ، سريع دكمه سبز را فشار دادم . صداي مردي به آرامي و
وقار كامل از گوشي درآمده و به گوشم رسيد ، صدا ناآشنا بود پرسيدم شما؟ مشخصات مرا
داد و گفت مگر شما آقاي فلاني نيستيد ؟ گفتم چرا و با همان ادب و احترام مرا به يك
مجلس نسبتا مهم دعوت كرد من از اهميتش خبر ندارم خودش اصرار به ضرورت حضور من و اهميت
آن مي كرد . من كه هنوز گيج بودم و مي خواستم اورا سريع از سرم واكنم . جواب مثبت
دادم و خداحافظي كردم . تقريباً بعد از
يك دقيقه آرامش ناشي از شكه شدن به گوشي كه در دستم مي چرخاندم نگاه كردم شماره
ناآشنا بود . كنجكاو شدم و
با شنيدن دعوت نامه دنبال كليد صندوق روي درب حیاط گشتم بعد از كمي بهم ريزي وسايل
از كنار ميز كامپيوتركليد را پيدا كردم . و به سراغ صندوقي كه مدتها بود باز نشده
بود رفتم بعد از باز شدن مثل صندوقهاي پر از پولي كه تبليغشان مي كنند كاغذها و
پاكت ها بيرون ريخت همه را جمع كردم به داخل اتاقم بردم ، كمي اميدوار شدم از
اينكه اين همه كاغذ مخاطبشان من هستم ، من ! براي خودم چاي آماده كردم و در همين
حين كاغذ هارا يكي يكي مي خواندم تقريباً آخرين لقمه هاي صبحانه ام را با آخرين
استكان چايي پائين دادم كه ديدم نصف بيشتر كاغذ هارا خوانده ام ، هر كدام به شكلي
از من تقاضاي كمك مي كردند ، مثل اينكه آدم هايي كه آنها را نوشته بودند بيشتر از
خود من به من و قدرت و كاراييم ايمان داشتند. امروز بعد از مدتها صبحانه خورده ام
. و حالا با اينكه صبح را مثل هميشه آغاز كردم خيلي سرحال تر از هر روزم . دكمه كامپيوتر
را فشار دادم تا روشن بشود دستي روي مانيتورش كشيدم. آنقدر خاك به دستم نشست كه
واقعاً نياز به شستن پيدا كرد. سريع خودم را به شبكه وصل كردم و به آدرس بعضي
سايتها كه مرا دعوت به همكاري كرده بودند مراجعه كردم ، نگاهي به ساعت انداختم
دقيقاً يك ساعت و ده دقيقه است كه كامپيوتر را روشن كردم و كلا ًسه ساعت و نيم است
كه از خواب بيدار شده ام . سراغ سايتم
رفتم میخواستم ببينم بعد از اين همه مدت كه به آن سر نزده ام چه خبر است؟ باورم
نمي شد چه همه نظر ؟ چه همه مراجعه يكي يكي شان را خواندم با اين كه بعضي ها فحشم
داده بودند ولي باز هم ، خوشحال بودم از اينكه حرفهايم ارزش خواندن داشتند. تا ظهر
توي شبكه پرسه زدم انگار همه دنيا را گشته ام ! و از همه جا خبر گرفته ام. وقتي به
الان خودم با حال صبح و روزهاي پيش نگاه مي كنم خيلي تفاوت دارد. سراغ كمد رفتم
لباسهاي گردو خاك گرفته خودم را تكان دادم و راهي آدرسهايي شدم كه مي خواستم با
آنها ملاقات كنم . نصف كمي از نامه هايي كه نخوانده بودم همراه خودم برداشتم
تادرطي راه بخوانم . قبل از رسيدن به اولين آدرس تمام آنها را خواندم ، هر نامه اي
را كه مي خواندم نگاهي به شهرمي كردم مثل كسي كه براي اولين بار به شهر آمده ، با
تعجب به آنها نگاه مي كردم دیوارها
-خیابانها- همه چیز جدید بود. كاغذ آدرسها را نگاه كردم درست است ، ساختمان 5 طبقه
، از آن ساختمانهاي جديد كه هنوز آسانسورش راه اندازي نشده است. دفتر مدير طبقه
سوم است بايد از پله ها بالا بروم ، پله ها را يكي يكي بالا مي روم و مي شمارم.
اين عادت من است اگر هنگاه بالا رفتن از پله ها مشغول صحبت نباشم حتماً آنها را مي
شمارم .هر پنج پله يك ايستگاه تا پله 45 چهل و پنجم كه سالن طبقه سوم است . فكر كردم كه
اول يك آبي به صورتم بزنم و دستي به موهايم بكشم از كسي كه مي گذشت نشانی سرويس
دستشويي را گرفتم ، انتهاي سالن دست راست . سالن تقريباً بلند بود ، هر چه به
انتهاي آن نزديك تر مي شدم تنگتر و تنگ تر مي شدولي باز هم افرادي در عبور و مرور
بودندآنقدر سالن طولاني و تنگ شد كه فكر مي كردم خيلي وقت است قدم بر مي دارم اما
نمي رسم سالن آنقدر تنگ شدمثل یک لوله فاظلاب و رفته رفته تاريك شد داشتم احساس
تنگي نفس میكردم . از همان نوعی
كه میگفتند پدرم را در شلوغي و فشار جمعيت زمينش زد. انگار ديوارهاي سنگ شده دستي
دارند و گلويم را مي فشارند. با خود هنوز هم فكر مي كردم. به چيزهايي مهم ، چیزهاییكه
هنوز انجامشان ندادم و هميشه دنبالشان بودم. تا اين كه
احساس خفگي مرا فرا گرفت آنقدر كه دیگر هيچ نفهميدم، مثل همان وقت هايي كه مي
خوابيدم و هيچ خوابي هم نميديدم. يك بار ديگر هم به خواب رفتم و هيچ چيز نفهميدم
حتي يك چيز غير مهم، به همين سادگي وبدون هيچ چيز مهم! آقاي حيدري: داستاني است، بدون هيچ اتفاق مهمي! داستان، فردي را كه
تصوير مي كند، يك بيهودگي خاصي را همراه میکشد، هرچند شخص با روبرو شدن با خودش
مفهومي مثبت را نشان مي دهد. داستان منولوك است ولو اينكه در يك جا گويا اشتباهي
رخ داده و مخاطبي را در سخنانش قرار مي دهد. آقاي اكرامي: اوج و زيبائي داستان در روبرو شدن شخص با خودش
است، هر چند ابهام انتهائي داستان مقداري از سطح داستان كاسته است و مي توان در
داستان يك حس دروني شخص را به وضوح ديد. آقاي قائمي: غير از يكي دو نكته كوچك ساختاري- املائي،
تصويرهائي زيبا دارد، اما آقاي زارعيان: تصويرگري خوب است اما غير اصرار براي تكرار يك
مضمون در قسمتهاي مختلف داستان، بحث شخصيت پردازي نيز بايستي بيشتر كار شود. آقاي نوري: سطح داستان بیش ازحد توقع بود. اسم زيبا و برازنده نيست! به همين سادگي يك نام انتزاعي است.
نام داستان را نبايستي بعد از مدتی انسان فراموش كند! مشكل ديگر در بحث
نگارش است كه افعال بایستی یک نواخت شودو علائم نگارشي دقت نداردو برخي جمله ها
بسيار بلند است. شروع بسيار خوب است، اما در ادامه جملات بسياري است كه لزومي بر
وجودش نیست. جستجوي مرگ جستجوي مرگ نويسنده: اونيليو خورخه
كاردوسو مرگ گفت: «صبح بخير». حاضران او را نشناختند. زيرا گيسوانش
را زير كلاه و دستان زردش را توي جيب پنهان كرده بود. اميدوارم مزاحم نشده باشم.
اگر خانه خانم فرانسيسك را به من نشان دهيد. ممنون مي شوم. به او گفتند: «نگاه كن»
و يكي از آنها سرش را از در بيرون برد و با انگشت زمخت روستايي اش اشاره كرد:
«ساقه هاي بلند نيشكر را مي بيني كه باد به اين طرف و آن طرف مي برد؟ در آنجا كوره
راهي روي تپه خواهي ديد. خانه فرانسيسكا درست بالاي تپه است. مرگ با خود انديشيد:
«كار را تمام مي كنم.» و پس از تشكر از حاضران به راه افتاد. بامداد آن روز، در
آسمان ابري نبود و نور خورشيد بر همه جا مي تابيد. مرگ وقت رفتن نظري به ساعت
انداخت. هفت صبح بود و او بايد در ساعت يك و ربع بعدازظهر به زندگي خانم فرانسيسكا
پايان مي داد. مرگ با خشنودي به خود مي گفت: «خوشبختانه كار امروزم كم است: فقط يك
مورد. و ميان گلهاي آويشن و شبنم در جاده به راه خود ادامه داد. ماه مه بود و بارش
بارانهاي پي در پي به بذر گياهان اجازه نمي داد زير خاك بمانند و از ديدن خورشيد
محروم باشند. در كشتزارهاي نيشكر حتي يك برگ زرد ديده نمي شد. همه چيز سبز بود. از
خاك گرفته تا هوا و شكوفه ها آكنده از عطر زندگي بود. بدين سان مرگ در ميان جاده
ها به راه خود ادامه داد تا به خانه فرانسيسكا رسيد. جلو خانه به بچه اي برخورد و
به او گفت: مي بخشيد، مي خواهم «فرانسيسكا» را ببينم. گر چه گيسوان مرگ زير كلاه و
دستانش در جيب بود. نوه موطلايي فرانسيسكا كه از هيبت او ترسيده بود زير لب گفت:
مادربزرگم از صبح زود بيرون رفته است. كي باز مي گردد؟ در همان لحظه مادر بچه از
خانه بيرون آمد و گفت: خدا مي داند. اين بستگي به كارش دارد. او توي كشتزار كار مي
كند. آفتاب سوزاني است. آيا مي توانم در اينجا منتظرش بمانم؟ فرانسيسكا قبل از
غروب بر نمي گردد. مرگ با خود گفت: «لعنتي» و انديشيد: «ممكن است قطار ساعت پنج را
از دست بدهم. نه، بهتر است به جستجويش بپردازم.» آنگاه با صداي بلند پرسيد: الان دقيقاً
كجا مي توانم او را ببينم؟ صبح زود براي دوشيدن شير بيرون رفت. حالا حتماً در
كشتزار ذرت، بذر مي پاشد. كشتزار ذرت كجاست؟ اين ديوار را بگير و برو بعد از آن او
را در كشتزاري شخم زده خواهي ديد. مرگ با لحني خشك تشكر كرد و بار ديگر به راه
افتاد. اما هر چه در كشتزار شخم زده نگاه كرد، كسي را نديد. فقط حاجي لك لك ها
آنجا بودند. گيسوانش را افشاند و با خشم گفت: «عجوزه جادوگر كجا پنهان شدي؟» آنگاه
تف كرد و بي هدف به راه خود ادامه داد. پس از يك ساعت پياده روي با عابري برخورد
كرد: آقا ممكن است به من بگويي خانم فرانسيسكا را كجا مي توانم پيدا كنم؟ چه خوش
شانس هستيد! او نيم ساعتي مي شود كه در خانه «نوريه گاس» است. كودكانش مريض است و
او براي ماساژ شكم بچه به آنجا رفته است. مرگ تشكر كرد و به راه خود ادامه داد.
راه سخت و خسته كننده بود. بالاخره مرگ، خسته و كوفته به خانه نوريه گاس رسيد. مي
خواهم فرانسيسكا را ببينم. اين كار خير را در حق من انجام دهيد. از اينجا رفت. با
اين سرعت؟ كجا؟ اهل خانه جواب دادند: «سرعت! او آمد تا در مورد بچه به ما كمك كند
و اين كار را كرد و رفت. اين كه تعجب ندارد. مرگ با دستپاچگي و ناراحتي گفت:
«البته، ولي معمولاً انسان بعد از انجام هر كاري كمي هم به استراحت نياز دارد» پس
معلوم مي شود كه شما خانم فرانسيسكا را نمي شناسي! مرگ با تاني گفت: نشانه هايش را
مي شناسم. خانم خانه گفت: نشانه هايش چي هست؟ به ما بگو. صورتش چين و چروك دارد و
اين البته طبيعي است، چون فرانسيسكا شصت سال است. ديگر چي؟ موهايش سفيد و دندان
هايش در حال ريختن است و بيني نوك تيزي هم دارد. اما شما از چشمهايش صحبتي نكرد؟
خوب، ... چشم هايش خاكستري است. شكي ندارم كه خاكستري هستند. روي دندان ها را هم
جرمي از دود گرفته است. هر چه را گفتي درست است، مگر در مورد چشمهايش. چشمهايش
بسيار جوان تر از سنش مي نمايند. كسي را كه شما در پي اش هستي فرانسيسكا نيست. مرگ
بار ديگر به راه افتاد. خشمگينانه را مي سپرد و به اين كه دستش از جيب خارج شده و
گيسوانش اندكي از زير كلاه بيرون زده بود توجه نشان نمي داد. در خانه «گونزالس» به
او گفتند كه فرانسيسكا كمي آن طرف تر به علف چيني براي گاوهاي نوه هايش مشغول است.
اما مرگ فقط كومه هاي علف تازه چيده را ديد و اثري از فرانسيسكا نيافت. پاهاي مرگ
در درون كفش گل آلود، ورم كرده و پيراهن سياهش از ريزش عرق خيس شده بود. ساعتش را
درآورد و نگاهي به آن انداخت: اي خدا ساعت چهار و نيم شد. محال است! قطار از دستم
مي رود! و در حالي كه لعنت مي فرستاد راه رفته را بازگشت. در همين لحظه، فرانسيسكا
در فاصله دو كيلومتري اين مكان، مشغول چيدن علفهاي هرز باغچه مدرسه بود. پيرمردي
از آشنايان سوار بر اسب از آنجا مي گذشت، لبخندي زد و با شيوه طنز آميز هميشگي خود
احوالپرسي اش را چنين آغاز كرد: فرانسيسكا چطوري؟ هنوز زنده اي هنوز داري كار مي
كني؟ فرانسيسكا قامتش را راست كرد، و در پاسخ به احوالپرسي پيرمرد گفت: «بله هنوز
خيلي كارها دارم كه بايد انجام بدهم!» آقاي قائمي: در بحث تصويرگري باید گفت، توقف زمان در داستان
وجود ندارد و در بحث درون مايه مرگ چنان است كه با توقف كار و تلاش و انگيزه بوجود
مي آيد. آقاي يساقي: رئاليست جادوئي موجود در اين داستان، با جمله
اول جلوه پيدا مي كند و انسان تا انتهاي داستان با اين غيرواقعي بودن، مشكلی پیدا
نمي كند. درتوصيفات آقاي اكرامي: توصيفات موجود در داستان با سوژه هم خواني دارد. آقاي حيدري: آيا اين داستان داستان مرگ است يا داستان خانم
فرانسيسكا؟ (آقاي نوري: شخصيت محوري خانم فرانسيسكا است.) ما در اين داستان
مرگ، را عاجز مي یابيم. ديگر اينكه شخصيت پردازي در يك جا نيست و در حين حركت مرگ،
ما نيز اطلاعاتمان بيشتر مي شود. آقاي نوري: امروز آخرين روز بحث سورائاليسم و رئاليسم
جادوئي است. در قرن 19جهان به
سه قسمت میشد: طبيعت: فيزيك ← جهان محسوسات مابعد
الطبيعه: متافيزيك← جهان عقول ماوراء
الطبيعه: ترانس فيزيك← جهان ملكوت با ورود به قرن 20، بحث طبيعت گرائي در علوم، كم مي آورد و
از آن عبور مي كند. اولين جريان سورائاليسم
است كه در همان فضاي فيزيك، تصويرهائي جديد درست ميكند.
مانند: مسخ، كافكا ولي در ادامه، جريان رئاليسم جادوئي به وجود آمد و مرز بين جهان فيزيك و ترانس فيزيك برداشت. مانند: صد سال تنهائي، ماركز (قائمی نیک) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 19:50 توسط دبیر حلقه
|
|
||
|
|
|
|
|
شصت و هشتمین نشست حلقهي تبليغي زبان انگلیسی Islamic Panel زمان: چهارشنبه 24/7/87 ، ساعت 18- 30/16 مكان: اتاق جلسات طبقهي دوم موضوع: نقد و بررسي ترجمه چكيده هاي نشريه جستار شماره ۱۹ توسط اعضاي حلقه زبان انگليسي استاد مدعو: آقاي قاسمي سوابق و فعاليتها: * كارشناس ارشد فلسفه و حكمت اسلامي * مدرس دانشگاه علوم اسلامي رضوي و خيام مشهد * مترجم و ويراستار بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي * ترجمه و تالیف شش عنوان کتاب * ارائه دهنده بيش از بيست عنوان مقاله
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 18:51 توسط دبیر حلقه
|
|
||
|
|
|
|
|
نام حلقه : حلقه تبلیغی هنر ورسانه موضوع : دیدن فیلم دعوت به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا شماره حلقه : 17/87 دبیر حلقه : حبیب امان مکان : سینما آفریقا زمان : شنبه 13/7/87 تعداد شرکت کنندگان : 19 نفر توضیحات : در ادامه سلسله مباحث نقد وتحلیل فیلم های سینمایی به روز و مطرح سینمای ایران اعضاء حلقه تبلیغی هنر ورسانه در اولین جلسه بعد از تعطیلات ماه مبارک رمضان فیلم سینمایی دعوت به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا در سینما آفریقا تماشا نمودند و بناشده که در جلسه آینده مورد نقد وتحلیل دوستان قرار گیرد . دعوت ( 1378 ) كارگردان : خلاصه داستان : چند زوج مختلف با بحراني مشابه مواجه مي شوند كه هر كدام بنا به تصميم خودشان واكنش مختلفي درباره آن از خود بروز مي دهند. نقد وتحلیل فیلم در پست بعدی...
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 11:19 توسط دبیر حلقه
|
|
||
|
|
|
|
|
شصت و ششمين نشست حلقهي تبليغي زبان عربي معاصر «منتدي الدعوة الاسلامية» زمان: سه شنبه 16/7/87 ، ساعت 45/19 ـ 15/18 مكان: اتاق جلسات طبقهي دوم موضوع:چشم انداز ايران از بيروت سخنران:دكتر امير سلماني رحيمي دربارهي او: * دبير آموزش و پروش مشهد از سال 1361 تا كنون؛ * عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد شيروان؛ * معاون پژوهشي بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي؛ * تاليف بيش از 60 اثر(كتاب و مقاله) من جمله ترجمهي كتاب تنزيه الانبياء سيد مرتضي و استراتژي اقتصادي اسرائيل در خاور ميانه؛ * دانشجوي رشتهي زبان وادبيات عربي، مقطع دكترا در دانشگاه بيروت در سال 2004و2005؛ * تدريس در دبيرستان ايراني بيروت در طول دو سال حضور در لبنان. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 20:5 توسط دبیر حلقه
|
|
||
|
|
|
|
|
...با عرض پوزش از تاخير چند ماهه! حلقه ي داستان از پس به حول و قوه ي الهي، در نظر دارد بصورت مرتب آنچه در حلقه ميگذرد را همراه با داستانهاي مورد نقد قرار گرفته و جمعبندي استاد سيد هادي نوري در وبلاگ قرار دهد. نظرات شما دوستان و صاحب نظران، باعث بهبود كيفيت انتقال مطالب حلقه ميشود. ان شاءالله (قائمي نيك) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 15:56 توسط دبیر حلقه
|
|
||
|
|
|
|
|
خلاصه حلقه های گذشته داستان ...................................................................... شنبه 1386/9/3 استاد مدعو: سید هادی نوری حاضرین: 15 نفر موضوع: نقد و بررسی داستان غصه اثر آنتوان چخوف *چیستی ادبیات داستانی- نحوه نقد ساختاری- لزوم دوری جستن از بحث محتوائی به دلیل فیلتری به نام ترجمه ...................................................................... شنبه 1386/9/10 استاد مدعو: سید هادی نوری حاضرین: 13 نفر موضوع: یکی از آثار جیمز جویس *در نقد اثر و داستان به اموری باید توجه داشت که جهان شمول است- داستان کلاسیک نیست- راوی مونولوگ و ذهنی سیال- نمی توان برداشت خود را تحمیل به درون مایه داستان کرد- در داستان مدرن مخاطب به یک درون مایه منسجم می رسد نه یک پیام که در داستانهای کلاسیک وجود دارد. ................................................................... شنبه 1386/9/17 استاد مدعو: سید هادی نوری حاضرین: 15 نفر موضوع: نقد و بررسی داستان عربی اثر جیمز جویس *اهمیت جویس به همین بس که ادبیات را به قبل و بعد او تقسیم کرده اند.- شخصیت محوری اصلی اساسی در داستانهای تحلیلی در مقابل داستانهای تفریحی- استفاده از نمادها، مشخصه ی اصلی جویس در داستانهایش است- عدم وجود حادثه در داستان بلکه استفاده از شخصیت محوری .................................................................... شنبه 1386/9/24 استاد مدعو: سید هادی نوری حاضرین: 14 نفر موضوع: نقد و بررسی داستان گِل اثر جیمز جویس *داستانی بی حادثه ولی شخصیت محور- راوی، شخصیت و نویسنده سه محور اصلی برای نقد داستان- کل داستان به یک مفهوم و درون مایه ای یک دست نیاز دارد- حادثه در درون شخصیت است نه بیرون .................................................................. شنبه 1386/10/1 استاد مدعو: سید هادی نوری حاضرین: 11 نفر موضوع: نقد و بررسی داستان نقش روی دیوار اثر ویرجینا وولف *روانی روایت در داستان- وجود اعماق درونی در لایه های پنهانی داستان- روای منولوگ مستقیم- نویسنده با دفاع از زن در آثارش سعی در فاصله گیری از فیمینیست دارد. .................................................................. شنبه 1386/10/15 استاد مدعو: سید هادی نوری حاضرین: 9 نفر موضوع: نقد و بررسی داستان زندگی پنهان والتر رمیتی اثر جیمز تربر *راوی منولوگ و متفاوت با زاویه ی دید- حرف اول را در داستان زاویه دید می زند- طنز درونی بدون هجوگوئی و بد زبانی- بیان تضادهای درونی و نقاط ضعف فرد که بصورت نقاط قوت تصویر گشته است. ................................................................ شنبه 1386/10/22 استاد مدعو: سید هادی نوری حاضرین: 6 نفر موضوع: یکی از آثار فاکنر *نقد ساختاری متفاوت است از نقد محتوائی- ملموس بودن فضای داستان برای نویسنده و شرکت او در جنگ جهانی ................................................................. شنبه 1386/11/5 استاد مدعو: سیدهادی نوری حاضرین: 6 نفر موضوع: نقد و بررسی داستان یک گل سرخ برای امیلی اثر ویلیام فاکنر *روای خاص داستان که اهالی شهر به طور گروهی است!- عدم اظهار نظر و فقط دادن اطلاعات از سوی راوی- درهم شکستن زیبای زمان در داستان- تصویرهای بسیار واضح و زیبا- زن ستیز بودن نویسنده های قرن 11 همچون فاکنر و ... . ............................................................... شنبه 1386/11/13 استاد مدعو: سیدهادی نوری حاضرین: 9 نفر موضوع: نقد و بررسی داستان گوشه دنج و پرنور اثر ارنست همینگوی *نویسنده برنده ی جایزه ی نوبل با اثر پیرمرد و دریا- تصویرکشی بیشتر از بیان کردن که روش و سبک داستانهای آمریکائی است- کل مجموعه ی اثر یک تاثیر واحد دارد نه اینکه هر صحنه یک مفهومی را پی گیری کند. .............................................................. شنبه 1386/11/20 استاد مدعو: سید هادی نوری حاضرین: 7 نفر موضوع: نقد و بررسی داستان آدم کشها اثر ارنست همینگوی *گرانترین داستان کوتاه- دوری از پرداخت به تیپ به طوری که سه قاتل در داستان هر کدام یک تیپ جدا دارند- بلاتفسیری بدان جهت که علت و انگیزه قاتلان مشخص نیست- استفاده حداکثری از صحنه و دوری جستن از توصیف و تخلیص- حرکت زمان در طول داستان مشخص است. ............................................................ شنبه1386/11/27 استاد مدعو: سید هادی نوری حاضرین: 8 نفر موضوع: نقد و بررسی داستان پیرمرد بر سر پل اثر ارنست همینگوی *ارائه صحنه هائی که بطور مستقیم و رو بیان مطلبی ندارد ولی طبق اصل اساسی داستانهای مدرن که با به زیر خال هدف زدن در تیراندازی خال نمایان می شود، درون مایه هائی دارد که هر جمله بیان گر دریچه ای جداست به دنیایی دیگر- جنگ ستیزی در تمام آثار همینگوی دیده می شود. .......................................................... شنبه1387/1/17 استاد مدعو: سید هادی نوری حاضرین: 7 نفر موضوع: نقد و بررسی داستان تپه هایی چون فیلمهای سفید اثر ارنست همینگوی *باز هم جنگ ستیزی در آثار همینگوی- عدم قضاوت و القاء نگری به مخاطب- ابداع روای سوّم شخص ناظر که منجر به دوری از قیود و صفتها است- علاوه بر جنگ ستیزی یک نوع ارزش ستیزی نیز در آثار نویسنده وجود دارد. .................................................................... شنبه 1387/2/7 استاد مدعو: سید هادی نوری حاضرین: 6 نفر موضوع: نقد و بررسی داستان نوشته خداوند اثر خورخه لوئیس بورخس *احاطه علمی بالا به فرهنگ های مختلف- ارتباط منطقی بین عناصر داستان که خواننده داستان را باورپذیر می یابد- پیچیدگی در لایه های درونی با تصویرسازی و نمادهای فراوان |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 16:34 توسط دبیر حلقه
|
|
||