تبليغاتX
وبلاگ گروهی
حلقه های علمی تبلیغی معاونت آموزش دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی

یکشنبه 2/12/88

مجموعه داستانهای آقای مهدی کبیری (دفاع مقدس)

حاضران: آقایان رضا وحید- رضا رضائی- مهدی کبیری- محسن قائمی- روح‌ا... قائمی- علی مشهدی- سید علی حیدری- جواد اکرامی

آقای حیدری: این مجموعه تقریباً دارای یک درون مایه‌ی واحد هستند- داستانک‌های این مجموعه با جرقه‌ای شروع و بعضاً با فلش‌بکی همراه شده است- معمولاً نامها خوب انتخاب جز یکی دو مورد شده است - غرابت دید در این مجموعه وجود دارد که باعث تازگی در این آثار شده است- نگاه مثبت و خوش‌آیندی در تمام این مجموعه مقداری از انسانی بودن مفاهیم و درون مایه‌هایی قابل قبول دور کرده است.

آقای مشهدی: در داستان «تارهای قهوه‌ای» ابهام شخصیت وجود دارد- داستان «ما هم شدیم دکتر آقا اشکان» انسجام در حول یک محور نیست برعکس داستان سالار- داستانک یا همان مینی مال در این مجموعه دیده می شود.

آقای اکرامی: تعلیق و غرابت دید، آستانه‌های نسبتاً خوب و برعکس اکثراً پایانه‌های ضعیف، شخصیت پردازی بعضاً ضعیف، مصنوعی بودن و غیر منطقی و عدم ارتباط علّی معلولی در برخی جاها و در نهایت در تمثیلها و تصاویر همه جا مشخص نیست و ابهام وجود دارد- قضاوت و سفارشی بودن از دیگر سو نقطه ضعفهای این مجموعه شده است.

آقای وحید: از جناب آقای کبیری بعید دیده می‌شد که بتوانند در محدوده‌ای مشخص بنویسند ولی آنچه مسلم است محدودیت سوژه‌ای و کلمه‌ای باعث شده است از خلاقیّت و کیفیت خوبی برخوردار باشد.

آقای محسن قائمی: داستانهای این مجموعه، همسان نبود و از کیفیاتی متفاوت برخوردار است- چون داستانک محدودیت کوتاهی جملات دارد، بایستی صرفاً به بیان حالات و شخصیت‌پردازی پرداخته می‌شود ولی در این مجموعه علی رغم کوتاهی به حوادث می پردازد- تغییر راوی‌ها در برخی جاها غیرمنطقی صورت پذیرفته بود.

آقای روح‌ا... قائمی: استفاده از تیپ در مینی‌مال‌ها باعث می‌شود که از محدودیت برای شخصیت‌پردازی کاسته شود- سوژه‌های از قبل مشخص شده و سفارشی باعث خلاقیت شده و زمینه‌ی خوبی برای قدرت بخشی برای مهارت های نویسنده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 13:8  توسط دبیر حلقه  | 

نشست ویژه حلقه ی ادب و هنر اسلامی شاخه ادبیات داستانی

ادبیات داستانی پیشرو (ادبیات داستانی بعد از انقلاب اسلامی)

یکشنبه 18/11/88

استاد مدعو: استاد حسین لعل بذری

حاضران: آقایان سید علی حیدری، رضا وحید – محسن قائمی‌نیک- مهدی کبیری- هادی یساقی- روح... قائمی‌نیک

اهم نکاتی مطرح شده توسط استاد لعل‌بذری:

-          هر دوره ای را نمی توان بدون نویسنده‌های موثر آن تعریف کرد.

-          تغییر و تحول ادبیات داستانی در سه دهه ی اخیر به دلیل دو حادثه‌ی بزرگ انقلاب و جنگ شاید به اندازه‌ی کل تاریخ ادبیات داستان ایرانی باشد.

-          بعد از رکود یا حتی تعطیلی فضای فرهنگ که در دهه‌ی پنجاه رخ داد، در اوایل دهه‌ی شصت فعالیتهای فرهنگی و هنری با روشهای بسیار ساده شروع شد. کتاب سوره بچه‌های مسجد و محسن مخملباف و حلقه های داستانی و نمایش فیلم و بعدها قیصر امین پور، در قالب شعر به این حرکتها فرهنگی پیوست.

-          ادبیات داستانی جزء اوّلین نشریه هائی بود که توانست خلاء فضای ادبیات داستانی کشور را در بعد از انقلاب به دلیل ترک وطن اهالی ادبیات و یا گوشه‌گیری آنها را تا حدّی پوشاند. البته رضا رهگذر با آمدنش نگاه قضاوت‌گونه را حاکم کرد که از کیفیت مجله کاست.

-          ادبستان مجله ای بود که بر کیفیت فضای ادبیات افزود و توانست چند داستان نویس مهم چون محمدرضا کاتب و ... پرورش دهد.

-          برخی داستان‌نویسان چون نجدی و نادر ابراهیمی تحت تاثیر شرایط اجتماعی انقلاب قرار نگرفته و روند خود را ادامه دادند. یکی از علل این تداوم عاشقانه بودن آثارشان است.

-          ادبیات دفاع مقدس توأم با نگاه ارزشی است که بعضاً ساختار قوی هم دارند. در این میان غیر از داستان‌نویسان حرفه‌ای، برخی از رزمندگان شروع به خاطره‌نویسی کردند که اطلاعات کاملی به مخاطب می‌دادند که فرهنگ‌سازی گسترده‌ای در سطح جامعه‌ی ادبی داشت.

-          مرزبندی‌های ایدئولوژیک باعث کاستن گسترده‌ی کیفیت ادبیات جنگ شده است که حتی باعث شده که نتوان از جنبه‌ی کیفیت به آثار زیادی اشاره کرد.

-          در ادبیات جنگ کارهای نویسندگانی چون احمد دهقان (من قاتل پسرتان هستم) و حسین مرتضائیان آبکنار (عقرب روی‌پله های راه آهن اندیمشک) نقطه‌ی عطفی در زاویه دید ادبیات دفاع مقدس ایجاد کرده است.

-          رضا براهینی، شهرنوش پارسی پور، ابراهیم گلستان، عباس معروفی، رضا قاسمی، سودابه اشرفی و ... ادبیات مهاجرت را در بعد از انقلاب تشکیل می دهند.

-          ادبیات زنانه نه از آن منظر که نویسندگان زن را مدنظر داریم بلکه منظور تغییر شخصیت‌ها و نگاههای زنانه از کتاب (من چراغها را خاموش می کنم) خانم زویا پیرزاد، شروع شد. زیبا وفی و گل ترقی از دیگر نویسندگان این فضا می باشند.

-          نسل جدید داستان‌نویس (اواسط دهه‌ی هفتاد) کارگاههای هوشنگ گلشیری نویسندگانی زبردست را به ادبیات‌داستانی معرفی کرد.

-          1378 تصمیم گلشیری برای جایزه ادبی البته با فوتش خانواده‌اش به نام او این جایزه را راه اندازی کردند. جایزه گلشیری از سال 1380 شروع به فعالیت کرده و تاکنون در حال برگزاری است. این جایزه تا حدودی توانسته معیاری در کیفیت کتابهای داستانی اکنون ما باشد.

-          از دهه‌ی هشتاد به این سو، نویسندگان جوانی که ساختارهای گذشته را در ادبیات رعایت نمی‌کنند و نگاههای جدیدی را عرضه‌ کرده‌اند به نام داستانهای آپارتمانی شکل گرفته‌اند.

-          ادبیات اینترنتی شکل خاصی از ادبیات است که بعضاً جشنواره‌هائی نیز برگزار کرده‌اند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 20:5  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 11/11/88

داستان خوب کادر پر می کند، اثر آقای رضا وحید ( در ادامه مطلب)

حاضران: آقایان جواداکرامی- رضاوحید- علی‌مشهدی- روح ا...قائمی‌نیک- محسن‌قائمی‌نیک- مهدی‌کبیری- هادی‌یساقی- محمدعلی‌بهشتی

آقای اکرامی: نام داستان قضاوت گونه است و در ذهن نمی‌ماند - قضاوت در داستان ظهور دارد - زبان اثر داستانی نیست - اثر کش دار و طولانی بود. تغییر راوی در اثر به کیفیت ضرر زده است.

آقای محسن قائمی: زبان داستان در حال رشد است - راوی در داستان از حالت روایت به قضاوت ختم دست زده است - عدم وجود روابط علّی و معلولی در شخصیتهای داستان- روایت برخی اوقات دانای کل می شد.

آقای کبیری: تغییر راوی نامأنوس است - در این اثر اندرز و پند در قالب تعابیر بیداد
می‌کند. سوژه‌ی داستان خوب است اما نیاز به پرداخت خیلی بیشتری دارد - زبان اثر روان است - تعلیق در داستان رعایت شده بود.

آقای یساقی: از مختصات راوی در این اثر، وجود تعلیقی است که در خیلی آثار برجسته به علت استفاده از چنین راویی بوجود می‌آید - اطلاعات درست چینش شده بود - روانی زبان بسیار ساده شده است و سطح کودکانه را تداعی می‌کند.

آقای بهشتی: زبان روان از خصوصیات نویسنده است اما بیان ریزه کاری‌ها مخاطب را ملال‌آور می‌کند - این نحوه از روایت به نظر من جالب نبود، شاید دانای کل در این داستان موثرتر و قابل باورتر بود.

آقای مشهدی: راوی به نظر من اول شخص است و دوم شخص نیست، در حقیقت راوی تک گوئی می کند، آنهم یک شیء غیر جاندار که شخصیت پیدا کرده بود. علت و معلول در داستان خوب است.

آقای روح الله قائمی: صحنه‌ها خوب بود و مخاطب را می‌کشاند تا حادثه‌ی اصلی اما در ادامه تکرار زیاد صحنه‌ها و تصاویر خواننده را خسته می‌کرد – رابطه‌ی علّی و معلولی در برخی
صحنه‌ها رعایت نشده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 10:58  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 4/11/88

داستان فرمانده اثر آقای اکرامی (در ادامه ی مطلب)

حاضران آقایان: محسن قائمی نیک، هادی یساقی- جواد اکرامی- سید علی حیدری- رضا وحید- مهدی کبیری- علی مشهدی- روح ا.. قائمی نیک.

اقای حیدری: زبان ساده و روان- ورود و خروج و نیز کلیه مراحل اثر نیاز به پرداخت دارد. وجود تمام افراد در غالب تیپ است نه شخصیت، در نتیجه باعث پیش داوری می شود- داستانی نبودن اثر و داشتن برخی تعابیر نامانوس.

آقای وحید: نویسنده سعی دارد اثری خلق کند که مخاطب نتواند با آن ارتباط برقرار کند. ابهامات شخصیتی، زمانی مکانی و... با توصیفات شاعرانه شروع و با دیالوگهای نمایشنامه ای تمام شده است.

آقای کبیری: مشکل اصلی اثر بحث زبان آن است. پرداختی بسیار سطحی و با زبانی متغیر روبرو هستیم. تعابیر کلیشه ای و تکراری- وجود تعلیق یکی از محسنات اثر است که باعث کشاندن مخاطب تا حل گره می شود. شماره گذاری معنایی ندارد.

آقای مشهدی: همراهی مخاطب در قسمتهای مختلف چون فیلمهای چند اپیزودی. عدم وجود تصاویر از مکانها و شخصیتها- تعلیق در اثر خود ابهام و تعلیق دارد. عدم وجود حادثه در اثر- اسم خوبی ندارد.

آقای محسن قائمی: عدم توجه به اینکه مخاطب بایستی مفهوم را درک کند- یک نوشته شخصی است و حتی کسانی هم که آشنا با فضای جنگ و... باشند زیاد نمی توانند ارتباط برقرار کنند – برخی تعابیر شاعرانه و اسطوره گونه در اثر داستانی جائی ندارد- مشکل نگارشی.

آقای یساقی: عدم وجود سیر منطقی در قسمتهای مختلف و شمارگان اثر- شروع بسیار بد و اذیت کننده و جملات طولانی- عدم درون مایه قوی- روای دانای کل که معمولا دیگر به این صورت استفاده نمی شود.

آقای روح ا.. قائمی: داستان سریع نوشته و کم بازنویس شده است- تعابیر کلیشه ای و حتی مفاهیم کلیشه ای مخاطب را به شدت آزار می دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 17:45  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 27/10/88

مروری بر داستان ایرانی

استاد مدعو: آقای حسین لعل بذری

حاضران: آقایان محسن قائمی- رضا وحید- سیدعلی حیدری- رضا یوسفی- رضا رضائی- محمدعلی بهشتی- محمد کبیری-  روح ا... قائمی- جواد استادی- هادی یساقی- علی مشهدی- محمدعلی خاکی- گلمکانی

اهم مباحثی که آقای حسین لعل بذری در این جلسه بیان فرمودند:

-          قصه‌های قبل از ورود ادبیات به شکل امروزیش در این همان نثرهای ادبی بوده است که مثالهایی چون گلستان و کلیله و دمنه و ... می توان زد.

-          در ادامه‌ی سیر تاریخی داستان می‌بایست گفت: جمال‌زاده و صادق هدایت با توجه به تاثیرگذاری آنها - خصوصاً هدایت - حضور معنوی در سبک داستان نویسی اکنون، نیز دارند.

-         بزرگ علوی:

 ساده نویسی، استفاده از اصطلاحات عوامانه و ...

 انواع آثار:

الف- رمانتیک و تخیلی

ب- شکوفائی و درون مایه های قوی

ج- سرخوردگی و خاطره پردازی

در غالب آثار حسّ وطن پرستی

خانواده ای اصیل و سیاسی و توانمند

تحصیل در آلمان

معلمی در شیراز

استخدام در هنرستان صنعتی هنر

آشنائی با هدایت و ارتباط عمیق

فراز و نشیب شدید سیاسی مانند کودتای 28 مرداد

تا انقلاب در آلمان شرقی و استادیاری و سپس استادی زبان فارسی در آلمان

-          صادق چوبک:

متاثر از ادبیات آمریکا

نگاه ناتوریالیستی (توجه به زشتی ها)

شکستن حرمت کلمات و مفاهیم

توجه به اقشار عقب مانده شده

قدرت بالای تصویرسازی و دقت در جزئیات

صراحت و رک گویی

پدری تاجر و استخدام در فرهنگ (آموزش و پرورش)

سیال ذهن (در سنگ صبور)

اوّلین کوتاه نویسان ایرانی

-          جلال آل احمد:

شاخصه مهم او نثر اوست

جملات کوتاه و بریده بریده

شاخصه‌های خاص قواعد فارسی

خانواده ای مذهبی و اشرافی

تحصیل دبیرستان به طور مخفیانه از دید پدر در مدرسه ای شبانه

فضای سیاسی بسیار شدید و متاثر از آن

فاصله‌گیری از فضای دین ولی بازگشت به سلوک عرفانی

شناسائی جلال بیشتر در اثر مقالات روشنفکرانه و سیاسی، ا جتماعی

همسر سیمین دانشور

حضور در حزب توده

خروج از حزب و گوشه گیری

حضور مجدد سیاسی با طرفداری از مصدق

سال 42 ملاقات با امام خمینی (ره)

فوت در سال 48 در گیلان

-          تاثیرات جلال:

معرفی آثار هنری غربی

معرفی شعر نیمائی و گسترش آن

تاثیر بر نویسندگان بعد خود

انتشار مقالات مختلف سیاسی و اجتماعی

ساده نویسی و نزدیکی به لحن مردم

1387 جایزه ادبی جلال

شکل گیری ادبیات متعهد

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 17:11  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 20/10/1388

مقاله درنگی در رمان «کیمیاگر» نوشته ی پائولو کیئیلو اثر آقای مهدی کبیری

حاضران: آقایان مشهدی، کبیری، رضائی، وحید، خاکی، روح ا... قائمی نیک

آقای خاکی: بهتر بود به مکتب نویسنده اشاره می شد تا داستان کیمیاگر- عبارات استفاده شده در مقاله مناسب اثر ادبی و داستان بود.

آقای وحید: با تشکر از زحمت فراوان آقای کبیری، خلاصه داستان خوب بیان شده بود- مقاله جای تشریح بیشتری داشت. به نظر می رسد که استفاده از تکنیکهای ماهرانه در این اثر باعث شده است که خواننده‌ها را به خود جلب کند - مشکلی که آقای کبیری با این اثر دارند به دلیل ریز شدن ایشان در اثر است و الا خواننده عامی که سرسری می‌خواند به این مشکل بر نمی‌خورد.

آقای مشهدی: موضوعات مطرح شده، میتوانست در چند مقاله گنجانده شود - عنوان دقیق نبود- هدف در مقاله مشخص نشده است - جمله جمال زاده برای زمان ما صدق نمی کند.

آقای یساقی: کیمیاگر عرفانی نیست - مشکل ویرایش در مقاله زیاد بود - کیمیاگر را در حیطه ی ادبیات داستانی دانسته شده است در صورتی که اینگونه نیست و از اقسام افسانه هاست که در فرهنگ ما هم زیاد نیست. كيمياگر کار کسی است که با نگاه حرفه ای نمی توان چنین بنويسد اما از طرفي چنین نویسندگانی نیز نمی توانند حرفه ای بنویسند.

آقاي قائمي: با تشكر زياد از آقاي كبيري و ابراز خوشحالي از اينكه اولين مقاله‌ي ارائه شده در حلقه از قوت بسيار بالايي برخوردار است - اين اثر نشان داد كه آقاي كبيري علاوه بر خلق اثر به زواياي نقد و بررسي آثار نيز تسلط پيدا كرده‌اند – اشكال جدي من به اين مقاله ان است كه وقتي نويسنده نسبت به اثري قائل به آن است كه اثر ادبي نيست، چطور براي آن ساختار روايي داستان مي‌تراشند؟!

آقای کبیری: مطالعه ی زجرآور کیمیا به دلیل انجام وظیفه‌ای بود که بایستی انجام می‌شد تا به درون مایه آن دقت نموده و مورد نقد مکتوب گيرد - به نظر من اشتباه بزرگی است که اسم این کتاب را رمان گذاشته‌اند در حالیکه اصلا ارکان رمان در این اثر نیست - اقتباسهای این اثر از طرفی دیگر جای تاسف را برای ما ایجاد می‌کند که چرا خود ما نمی‌توانیم از این آثار خلق کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 18:59  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 14/10/1388

نشست ویژه‌ی حلقه‌ی ادب و هنر حوزه شاخه‌ی داستان

داستان ایرانی و تاریخچه‌ی داستان در ایران

 

استاد مدعو: آقای حسین لعل بذری

كارشناس هنري مديريت هنري شهرداري مشهد

 

اهم و گزيده‌ي سخنان ايشان:

-          با توجه به برگزاری جشنواره ی داستان ایرانی در طی سالهای گذشته در فضای کاری جناب آقای لعل بذری، گزاره‌ای را نتیجه گرفتند که داستانهای ایرانی بایستی نشانه‌های ایرانیت داشته باشد یا به عبارتی، تار و پود روح ایرانی، در اثر بوجود آمده باشد. صرف وجود اسامی و نشانه هایی سطحی از فضاهای ایرانی نمی تواند اثر را ایرانی جلوه بدهد و در طرف مقابل مملو شدن اثر از اسامی شخصیتها و اسامی و آداب صرفاً ایرانی کاری درست نیست.

-          برخی از صاحب نظران با توجه به یک پارچه دانستن داستان، قائل به آنند که در ایران اصلاً داستان به معنای جهانیش شکل نگرفته است.

-          جمال میرصادقی در سیر داستان ایرانی ميگويد؛ ابتدا آثار، بيان آداب حکومت داری بوده و سپس شرح حال عارفان و آداب عرفانی، پند و اندرز گويه‌ها، واقعه‌های تاریخی که بیشتر به صورت ادبی نوشته شده‌اند، مقامه‌ها، تعلیم و تربیت و...

-          داستانها خلق می‌شوند و بعد تعاریف خاصی از داستان بدست می‌آید و نیز عناصر داستان و ... از دل آثار بوجود آمده استخراج می‌شود.

-          آثاری که در زبان ایرانی باقی مانده است، از نگاه داستانی متفاوت می‌باشند، برخی در جنبه‌ی داستانیشان قوی هستند و برخی دیگر جنبه های ادبی، روایی، تاریخی و یا تربیتی آنها پررنگ‌تر است.

-          در برخی آثار ایرانی کشکولی از رشته های مختلف است، دین، تربیت، سیاست، اجتماع و ...

-          داستان کوتاه در حقیقت برشی از یک زندگی است که می‌تواند به ابعاد مختلف زندگی واقعی پی برد!

-          نویسنده‌ی داستان بایستی حوادث را تجربه کرده باشد ولی آیا می توان همه را تجربه کرد؟! آنچه مسلم است با خواندن آثار داستانی شخصیتهای متفاوت می‌تواند شبه تجربه‌ای را برای نویسنده ایجاد کند.

-          آقای لعل بذری: من معتقدم ما به سراغ داستان نمی رویم، بلکه داستان به سوی ما می‌آید. در حقیقت نوشته‌های هر نویسنده‌ای همچون تکه‌ای از پازل است که ماجراهای دیگر این پازل در اطراف ما اتفاق افتاده است و ما از آنها تاثیر پذیرفته‌ایم.

-          برای ورود حرفه‌ای به فضای داستان نمی شود با صرف خواندن داستان به این فضا ورود پیدا کرد بلکه بایستی با چهارچوبه‌ی داستان و ادبیات داستانی، همچون عناصر و ساختار آشنائی داشت، تا بتوان به خلق اثر پرداخت.

-          داستان ایرانی به معنای امروزیش از زمان مشروطه شده است و اولين آثار هر چند خیلی داستانی نیستند ولی به هر حال اولین قدمها در این زمینه در ایران بوده اند.

-          اولین آثار در داخل ایران با رمان شروع شده است که «تهران مخوف» آغازین آنهاست. ولی در فضای داستان کوتاه مجموعه داستان «یکی بود یکی نبود» توسط پدر داستان کوتاه ایران یعنی جمالزده خلق گشته‌است.

-          خصوصيات نوشتار جمالزاده: بافت ساده‌ی زبانی(محاوره‌ای)، استفاده از ضرب المثلهای عامیانه، فضای لطیفه گونه و...

-          دقت و توجه به زمان توليد اثر در آثار نویسندگان باعث می‌شود، ارزش هر اثری بهتر مشخص شود، خصوصاً اولین ها که بیشترین ضربها را می چشند.

-          اما صادق هدایت: بنیانگذار داستان ایرانی، بیشترین تاثیرگذاری بر نسلهای بعدی داستان ایراني و...

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 16:31  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه: 2۲/9/1388

حاضران: آقایان علی مشهدی- هادی یساقی- محسن قائمی نیک- روح ا... قائمی نیک- رضا رضائی

داستان بنگ اثر ساموئل بکت (در ادامه ی مطلب)

آقای یساقی: این اثر از اعتبار خاصی برخوردار است و آن به دلیل نویسنده و مترجم آن است ولی نمی توان به راحتی چیزی فهمید.

آقای محسن قائمی: بیان تصاویر در قالب کلمات نوعی خاص از بیان روایت است.

آقای مشهدی: فهم آن بسیار مشکل است.

آقای رضائی: بهتر است بیشتر مورد مطالعه قرار گیرد.

تازه وارد اثر روح ا... قائمی نیک (در ادامه ی مطلب)

آقای یساقی: در این اثر یک پیچیدگی خاص وجود دارد که باعث می شود یک نوآوری خاص به وجود آید. بازی نسبت ها در این اثر باعث سرگرمی مخاطب می شود. مشخصات داستان را ندارد.

آقای مشهدی: نسبتها را بعد از اتلاف وقت می توان بدست  آورد.

آقای رضائی: اسامی مذهبی و ادیانی و شاخصه های شعائری از کیفیت اثر کاسته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 20:21  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه   8/ 9/88

حاضران: آقای هادی یساقی- رضا وحید- محمدعلی خاکی- سیدعلی حیدری- روح ا... قائمی نیک- مهدی کبیری

داستان کلاغ زیبای من اثر آقای مهدی کبیری (در ادامه ی مطلب)

آقای یساقی: ترکیبهائی که در اثر وجود دارد تصاویری موزون ایجاد کرده است. برخی جاها جملات کوتاه باعث شده است که ربط بین آنها زیاد مشخص نشود. شخصیت پردازی ها خیلی دقیق نیست و پرداخت کافی ندارد. شعر انتهائی زیاد همخوانی با داستان ندارد.

آقای وحید: نام داستان با توجه به پارادوکس موجودش خوب انتخاب شده است. شروع با توصیف مقداری جالب نیست. فضای داستان تناقض هائی در سیر منطقی آنها، از جهت فضاسازی، ارتباط شخصیتها و ... وجود دارد. کوتاهی و بلندی جملات بنا بر موقعیت داستان تفاوت دارد. برخی شخصیتها ورود و خروجشان روال منطقی ندارد. من هم قائلم که این شعر برای اینجا خوب نیست.

آقای خاکی: به علت آنکه فقط یک بار داستان خوانده شده است فقط نکاتی کوتاه عرض
می کنم. توصیف از حالت رفتاری به شخصیت ها غیر منطقی صورت گرفته است. نشانه ها بی ارتباط بیان شده است و کاربردی در اثر ندارند. برخی تعابیر غیرمعمول در اثر وجود دارد مثل کف کردن دهان کلاغ و ... .

آقای حیدری: از نشانه های قوّت این اثر داستانی آن است که در مواجهه ی اوّل با اثر، کششی ایجاد شود که خواننده را تا انتها همراه می کند. نام داستان و نام شخصیتها زیبا و خوب انتخاب شده بود. فضاهای کودکانه خوب کار شده بود.

آقای قائمی: در این اثر احساس شد آقای کبیری توانسته است که بر داستان و ساختار آن سوار شوند و شکل اصلی نوشتن اثر داستانی را در این اثر دیده ایم. ولی در بحث اشکالات ویرایشی مثل ... بایستی مهارتشان را بالاتر ببرند.

داستان دشمن شماره یک اجتماع اثر جان بوکفسکی ( در ادامه ی مطلب)

آقای وحید: داستانی جالب بود که برگردان آن نیز بسیار جالب تر بود.

آقای کبیری: داستان به زبان آمریکائی بود که البته اصطلاحات خاصی داشت که نیاز به ترجمه ای روانتر برای مخاطب عامه دارد. انتهای اثر نیز همخوانی با کل داستان ندارد و یکهو تمام می شود.

آقای خاکی: در این نوع ترجمه مشکلی که وجود دارد، ناآشنائی با آن محیط را می رساند. کلمات استفاده شده در این ترجمه خواننده را دچار مشکل می کند. محیط زندان برای قهرمان داستان سخت توصیف شده است تا حدّی که می خواهد در جنگ بمیرد ولی در آنجا نماند.

آقای قائمی: با توجه به آنکه در امر ترجمه صرف برگرداندن مهارت زیادی را نمی طلبد امّا برگرداندن اصطلاح به اصطلاح کار کسی است که هم بر فرهنگ مترجم منه و مترجم به آشنا بوده، بتواند معادل هر کدام را به جا آورده باشد. تصویرها بسیار روشن و خوب کار شده بود.

آقای حیدری: لهجه آمریکائی، لهجه ای دون سطح است که باعث می شود فرقش را با برتیش خوب بازشناسی کنیم.

    

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 19:50  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه: 1/9/1388

حاضران: آقای مهدی کبیری، رضا رضائی، محمدعلی خاکی، محسن قائمی نیک، هادی یساقی، روح ا... قائمی نیک

دو داستان خصوصیت و ماهیت- حکایتی روشنگر از فراندو سونتینو (موجود در ادامه مطلب)

آقای رضائی: دو داستان کاملاً متفاوت بود. در داستان خصویت و ماهیت مرز بین واقعیتها و خیالهای افراد را به تصویر کشید. در داستان حکایتی روشنگر خیلی جالب بود که حادثه ای خارق العاده وجود ندارد. در بحث درون مایه در داستان اوّل بحث جابه جا شدن
وابستگی ها خوب بیان شده بود.

آقای کبیری: داستان اول مقداری جای فکر داشت لیکن زود تمام شد. داستان دوم حکایتی بیش نبود که نمی دانم چه منظوری را در نظر داشته است.

آقای خاکی: برخی تصاویر و حرکتهای زمانی و مکانی در داستان بسیار خوب بود امّا در مورد درون مایه بایستی بیشتر تأمّل کرد تا چیزی متوجه شد.

آقای محسن قائمی نیک: فارغ از تشبیهات و سیر زیبای داستان اوّل، چند وجهی بودن و زبان اثر بسیار بر سطح آن افزوده بود. داستان دوّم در ظاهری ساده تر درون مایه ای
عمیق  تر دارد که لایه ای مبهم تر را همراه دارد.

آقای روح ... قائمی نیک: هر دو اثر سادگی زبان و روانی تصاویر را همراه داشت امّا درون مایه های خوبی داشت که با چند بار خواندن بایستی به آن رسید. آنچه در این دو اثر جای دقت دارد بحث تک محوری بودن داستان کوتاه است که تمامی تصاویر و شخصیتهای پرداخت شده برای کمک به آن سوژه ی محوری است و از پراکنده گوئی کاسته شده است.

 

داستان بارانی از سنگ اثر آقای محمد علی خاکی (در ادمه ی مطلب)

آقای کبیری: برخی تصاویر خوب بود همچون ماهیهای زشت. شروع اثر داستان بود اما در بین ناگهان صرفاً با ترجمه ی آیات مواجه می شویم و باز قسمت انتهائی روایت ادامه پیدا کرد. زبان اثر هم داستانی نیست.

آقای یساقی: در داستان هیچ نیازی نیست حتماً عین آیات یا ترجمه ی آنها آورده شود و این تفسیر و تأویل به رأی نیست و چه بسا گفته اند که قصه های قرآنی تمثیلی است. نیازی نیست جنبه های مختلفی در متن آیات در یک اثر مطرح شود و در یک اثر فقط یک کلمه یا کلام از متون دینی می تواند برای ایجادش کافی باشد. جملات بعضاً به ادبیات کهن
می رسید. تقطیع تصاویر و پلانهای موجود در اثر خوب است.

آقای رضائی: در داستان صریح و رو بودن از سطح اثر بسیار می کاهد. برگردان کردن قصرهای قرآنی را نمی توان داستان نامید.

آقای محسن قائمی: دو داستان در یک داستان وجود دارد ولی اصلاً پرداخت و ارتباط بین آنها وجود ندارد. امانت داری به این نیست عین کلمات آورده شود بلکه انتقال مفهوم مهم است.

آقای روح ا... قائمی: در اثر داستانی چون بایستی روابط بین عناصر از لحاظ علّت و معلولی علمیّت داشته باشد در مورد قصرهای قرآنی نمی توان چنین علتهائی را علمی اثبات کرد فلذا بهتر آن است به جای نقل قصه های قرآنی به زبان امروزی به الهام گیری از مفاهیم آن برای سوژه های اثرهای هنری استفاده کرد.

 

داستان مشکل اثر آقای محسن قائمی نیک (در ادامه ی مطلب)

آقای خاکی: زبان اثر داستانی نیست هر چند فیلم نامه یا نمایشنامه ی خوبی بود.

آقای کبیری: این اثر همه اش دیالوگ بود و تشخیص شخصیتها مقداری مشکل است.
می شد گوینده های اثر مشخص باشد مثلاً قاضی گفت، علی گفت- تخیّلی یا واقعی بودن خیلی مشکل قابل تشخیصی است و جای اشتباه افتادن مخاطب را دارد. در شخصیتهای دیالوگها از خود دیالوگها بایستی ادراک شوند که در این اثر وجود ندارد.

آقای رضائی: از داستان به فیلم نامه رفتن خیلی راحت نیست. هیجان در اثر غالب است و شاید نشود به آن داستان گفت.

آقای یساقی: ظاهراً داستان نیست ولیکن نمایشنامه ای رادیوئی است، امّا از حیث اثر باید گفت، نامش مناسب نیست. از بعد نوع اثر هم باید گفت تاکنون اثری که صرفاً دیالوگ باشد نداشته ایم. در خط اوّل بیشترین اطلاعات داده شده است و این زیاد است. تفاوت شخصیتها می شود در قالب دیالوگ باشد امّا کار بسیار دشواری است.

آقای روح ا... قائمی نیک: دیالوگ بسیار کار مشکلی است که در داستان معمولی بیشترین انرژی را از نویسنده میگیرد اما بهتر آن است نویسنده اول در داستان های معمولی مسلط شود و بعد به این نوع کارها پرداخته شود.    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 19:30  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 24/8/88

حاضران: آقای سید علی حیدری- رضا وحید- مهدی کبیری- هادی یساقی- علی مشهدی- روح ا... قائمی نیک

داستان خدای کرم اثر آقای مهدی کبیری ( از آثار داستانی قرآنی)

آقای حیدری: شروع با آیه قرآن لزومی ندارد. نام خدای کرم جالب نمی باشد. لهجه موجود در اثر خواننده را سردرگم می کند. شخصیتها معلوم نیست.

آقای کبیری: با توجه به اینکه رویکرد مسابقه ای که داستان قرار است ارسال شود چیست، حضور آیه قرآن به آن جهت است.

آقای یساقی: من هم موافقم که فضای مجهول برگزار کنندگان بد نیست هر چند می شد در انتها آورده شود، به عنوان اینکه برگرفته از آیه است.

آقای قائمی: روزی دهندگی خداودن کرم، در این اثر دیده نمی شود. وجود آیه اصلاً لزوم ندارد چرا که در طول اثر از آیات و روایات استفاده شده است.

آقای مشهدی: اسم داستان سوژه را لو می دهد. صفحه ی دوّم ابتدای داستان است. وجود اشکال ادبی و ویرایشی

آقای وحید: اصلاً حضور لهجه آنهم به این شکل جالب نیست، خصوصاً برای مسابقه!

آقای حیدری: لهجه برای آدمها اشکالی ندارد ولی برای مورچه صعوبت ایجاد کرده است.

آقای یساقی: این لهجه مشهدی نیست، بعلاوه اصل لزوم وجود لهجه برای چیست؟! اما در صورت اصرار وجود آن، اشکالی نمی بینم که مورچه که باعث تقارن شخصیتها یعنی کرم است اشکالی ندارد.    

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 17:52  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 17/8/88

حاضران:  آقای علی مشهدی- محمد علی خاکی- جواد اکرامی- رضا وحید- هادی یساقی- مهدی کبیری- روح ا... قائمی نیک

داستان فرهنگ- اثر آقای علی مشهدی (در ادامه ی مطلب)

آقای خاکی: نام داستان خواننده را آماده ی موضوع جدّی می کند. نشانه ای برای بچه تصویر نگشته تا نیاز به روان شناس یا روانپزشک داشته باشد.

آقای اکرامی: حادثه ای در داستان تصویر نشده بود یا حداقل پرداخته نشده بود.

آقای وحید: ضعف بزرگ داستان عدم وجود کشمکش است. تنها گره داستان بسیار راحت لو داده شده است، هر چند شروع خوبی داشت. من سعی کردم مفهوم کلی بر داستان تحمیل کنم تا بتوانیم عمقی به این اثر بدهم.

آقای یساقی: به نظر من بایستی مقداری کاربردی تر به بررسی آثار بپردازیم تا جهشی در فهم داستان به دست آوریم. نام اثر خیلی کلیشه ای و رو می باشد که یاد مقاله نویسی
می افتیم. دیالوگ خوب چیده شده است. مفهومی که به ذهن تبادر می کند از داستان خوب است هر چند بد پرداخت شده است. صحنه ها و تصاویر بسیار کوتاه است و سریع سراغ مفهوم بعدی رفته شده است.

آقای کبیری: در یک اثر کوتاه به این اندازه لازم نیست پیام وجود داشته باشد. دیالوگها درست است که ساده است و قابل فهم، امّا خیلی تصنّعی است و جای کار بسیار زیادی را دارد. تعلیقی باید در داستان باشد که خواننده را به فکر وا دارد نه اینکه پاسخ سوالی را بدهد.

آقای روح ا... قائمی: روی هم رفته داستانی خوبی است که توانسته خواننده را هم او خود تا آخر داستان بکشاند، اما در داستان به این اندازه این همه که دارد باعث سردرگانی خواننده می شود. در یک اثر داستانی به جای آنکه حجم مفاهیم زیاد باشد، بایستی به لایه دارتر شدن اثر کوشید.

     


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 17:44  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 88/7/5

حاضرین: آقایان هادی یساقی- سید علی حیدری- مهدی کبیری- رضا وحید- علی مشهدی- روح ا... قائمی

داستان دست های بلند عمو اثر آقای هادی یساقی (در ادامه ی مطلب)

آقای حیدری: نام داستان برجسته ترین نقطه ی اثر است- تصاویر به یادماندنی دارد- گفتمان کودک تناسبی با سنش ندارد- پایان داستان با عجله تمام شده است که این نکته در اکثر آثار دوستان اخیراً دیده می شود- برخی نکات غیر منطقی در داستان دیده می شود.

آقای کبیری: سوژه ای خوب است که البته جای کار بیشتری دارد- نسبت به اثر قبلی جملات بسیار خوب شده است- برخی تشابیه و تصاویر خوب و برخی دیگر برعکس زیاد جالب نیست امّا چون پرداخت خوبی نشده است، احساس می شود این چنین دچار مشکل است.

آقای وحید: نام خوبی دارد- شخصیتها خوب پرداخت نشده است- سنّ بچه زیاد مشخص نیست- عدم وجود حادثه در داستان خواننده را اذیت می کند.

آقای مشهدی: نام داستان خوب است ولی در طول اثر حضور ندارد- حادثه ی داستان خوب پرداخت نشده است- سیر منطقی در شخصیتها و زمان وجود دارد.

آقای قائمی: اشکالات ویرایشی- فضای خاص روستائی که خوب هم می تواند باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 15:8  توسط دبیر حلقه  | 

 

دوشنبه 88/6/24

 حاضران: آقایان رضا وحید، رضا یوسفی، هادی یساقی، علی مشهدی،سید علی حیدری، جواد اکرامی، روح الله قائمی

 داستان جوگیر اثرآقای روح الله قائمی (در ادامه ی مطلب)

 آقای اکرامی: دقت و ریزبینی در جزئات خوب بود- اشکالات ویرایشی داشت- برخی تصویر سازی ها اضافی بود- برخی عبارات پشت سر هم از روانی داستان کاسته بود.

آقای حیدری: نگاه به جزئیات باعث تصویر سازی خوبی شده بود- فضا سازی ابتدای داستان ضروری به نظر نمی رسد- دیالوگ ها به صورت رسمی زیاد جالب نیست.

آقای مشهدی: راوی دانای کل خوب نیست- نام داستان زیاد با اثر همخوانی ندارد- وجود لحن نمی گذارد اثر از فیلتر ترجمه رد شود.

آقای یساقی: جزئیات بیان شده کمکی به داستان و پی رنگ نمی کند- اکثر قسمت ها نشان از خاطره نویسی می کند- اشکالات ویرایشی و... بیانگر عجله در نوشتن دارد- دیالوگ ها خسته کننده است.

آقای وحید: بیشتر از آنچه دوستان گفتند ندارم.

آقای یوسفی: نام جالبی برای داستان نیست- خاطره نویسی است- زمان ساکن است- تصویر اصلا وجود ندارد.

 داستان مرد اثر خوان رولفو از کتاب دشت سوزان

 آقای یساقی: داستان سختی بود که روایتش سخت تر و ترجمه ای بد دارد- دیالوگ ها و شخصیت پردازی مبهم روایتی از یک حادثه است که...- شخصیت های داستان علی رغم اینکه نام و نشان دقیقی ندارند، اما روحیه هایشان کاملا مشخص شده است.

آقای مشهدی: ورود شخصیت ها ابهام دارد.

آقای یوسفی: داستان بسیار سختی بو د که فهمش مشکل است.

آقای حیدری: شکست زمان عامل اصلی ابهام و پیچیدگی در داستان است- دیالوگ ها تمام بار داستان را بر دوش دارند.

آقای اکرامی: شخصیت پردازی با دیالوگ هاست و نشانه های موجود فضا سازی کرده است- تعقیب و گریز در این داستان خیلی واقعی و باور پذیر بود.

آقای قائمی: شخصیت های داستان ابهام زیادی دارد تا این حد که حتما باید چند بار خوانده شود تا آنها تا حدودی واضح شوند- فضا سازی با بیان جزئیات در ابتدای اثر برای مخاطبی که خارج از فرهنگ آنجاست بسیار سودمند است تا با حال و هوای بادیه نشین مکان داستان پی ببرد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 0:26  توسط دبیر حلقه  | 

دوشنبه 88/6/16

 ( این جلسه با توجه به هم زمانی آن با جلسه ی شورای مدیران معاونت آموزش به این مورخه افتاد!)

 حاضران: آقایان سید علی حیدری، هادی یساقی، علی مشهدی، زضا وحید، روح الله قائمی، رضا یوسفی، محمد علی خاکی

 داستان تبلیغ اثر آقای سید علی حیدری (در ادامه ی مطلب)

 آقای مشهدی: نام اثر عام است و نمیتواند مناسب برای داستان باشد- اشکالات ادبی و ویرایشی دارد- اثر خطره ای است که با سوم شخص بیان شده است- سوژه ی جلبی برای داستان ندارد و دارای پی رنگ قوی نیست.

آقای یساقی: اسامیی چون ماه بی بی یا شیخ الاسلام و ... میتئانست بهتر باشد- وجود لهجه در بسیاری از نقاط داستان دیده می شود- شروع داستان بهتر بود از جایی دیگر شروع شود- بعضا تصاویری بدیع و به یاد ماندنی دارد.

آقای وحید: به نظر میرسد خیلی باز نویسی نشده است و این مخاطب را سر در گم می کند.

آقای خاکی: با پرداخت بهتر شخصیت ها می شد اثری قوی تر ارائه کرد- شروع داستان نیز می شد از سلام شیخ شروع شود.

آقای یوسفی: من هم معتقدم نام خوبی ندارد چون هیچ اثر و معنایی در داستان ندارد- پردازش مکانی و شخصیتی ندارد- پراگراف های طولانی مخاطب را خسته می کند.

آقای قائمی: نام داستان، وجود لهجه وبرخی از تعابیری که نمی تواند از فیلتر ترجمه بگذرد، از نقاط ضعف این اثر است- اما وجود توصیفاتی به یاد ماندنی همچون؛ ..چاق نبود اما صورت گوشت آلودش او را تپل نشان می داد،.. جالب بود- در ایجاد اثر داستانیباید به دنبال حادثه هایی عمیق تر از این گشت.

 داستان در  سپیده دم اثر خوان رولفو از کتاب دشت سوزان

 آقای حیدری: داستان از فضای خشونت آمیز آمریکای لاتین است- اوصافی بسیار زیبا قبل از شروع اصل داستان، منجر به فضا سازی اثر کرده است- ارتباط بین استبان و گاو ها خیلی زیباست و انتقال دهنده ی حال و هوای یک چوپان واقعی را دارد.

آقای یساقی: توصیفات زیاد و خوبی دارد- تغییر راو یدر این داستان بسیار جالب بود- فضای ترصیم شده در داستان،کاملا تاریک است، در حالیکه نام داستان در سپیده دم است- داستانی جنایی است که حل مسئله را هم درخود ندارد- این همه گنگی داستان را می پیچاند.

آقای یوسفی: در این داستان دو موضوع وجود دارد؛ گاو و گوساله اش و قتل و مقتول که بسیار زیبا در کنار هم چیده شده بود.

آقای خاکی: از نقاط قوت اثر آن است که این داستان از یک سپیده دم تا سپیده دم روز بعد اتفاق افتاده است.

آقای وحید: توصیفاتی که در اثر وجود دارد باعث می شود، تصویری بسیار واضح برای مخاطب ایجاد شود- بیانتصاویر نیز از نگاه استبان است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 2:16  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 88/5/25

 حاضران: آقایان علی مشهدی، هادی یساقی، رضا وحید، محمد علی خاکی، جواد اکرامی، مهدی کبیری، رضا یوسفی، سید مهدی موسوی، روح الله قائمی

 در چند هفته ی گذشته با توجه به ایام امتحانی، دوستان حلقه مشغول درس های خود بودند. در این جلسه با توجه به شرائط تغییر کرده در حلقه با دوستان عضو حلقه مشورت شد و مطالب زیر تبیین شد:

- بیان و تشریح دستور عمل حلقه ها و به خصوص حلقه ی داستان

- بررسی جایگاه داستان در جامعه و محیط حود دوستان

- نیاز به ایجاد برنامه های جانبی و کارگاه های مورد نیاز دوستان حلقه

- لزوم استفاده از اساتید در حلقه

 - ایجاد وبلاگ مخصوص حلقه جهت درج آثار دوستان

- گروه بندی دوستان حلقه برای درج داستان در وبلاگ

مباحث دیگری نیز همچون موضوعات مورد نیاز حلقه مورد بحث قرار گرفت که بنا برآن شد تا طی مرور زمان با کمک خود دوستان تحقق یابد.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 3:25  توسط دبیر حلقه  | 

 یکشنبه 88/5/18

 حاضران: آقایان رضا وحید، سید علی حیدری، هادی یساقی، علی مشهدی، سید مهدی موسوی، روح الله قائمی

 داستان نفرین مورچه اثر آقای رضا وحید (در ادامه ی مطلب)

 آقای موسوی: راوی داستان اول شخص و به صورت مونولوگ می باشد- جزئی نگری خوبی شده بود.

آقای حیدری: داستانهای آقای وحید اکثرا طولانی است و این طولانی بودن همیشه حسن نیست- روابطی بین عناصر داستان وجود دارد که بعضا باور پذیری اثر را کم میکند- سوژه ی داستان (مورچه خواری) و سن و سال شخصیت های داستان خوب انتخاب شده اند-  راوی اول شخص است نه مونولوگ- نام داستان اگر مورچه خوار میشد بهتر بود.

آقای مشهدی: نام داستان اگر مورچه خوار میشد، خیلی کلیشه ای میشد- راوی دانای کل است که اکثر در داستانهای کلاسیک استفاده میشده است- پرداختن بیش از اندازه به جزئیات کسل کننده است- اشکال ساختاری این داستان یا بایستی کودکانه باشد یا بزرگسالانه.

آقای یساقی: به نظرم نام رفوزه میتوانست اسم خوبی برای این اثر باشد- سوژه ای خوب برای یک داستان دارد- پرداخت به اصل سوژه دیر صورت گرفته است و تخیل و خرافه گویی که رکن اصلی اثر است، مقدمه ای طولانی دارد- به طور کلی پرداخت اثر با توجه به تخیلی بودن اثر خوب انجام نشده است.

آقای قائمی: زاویه ی دید در اثر مشخص نیست از دید خردسال است یا بزرگسال- به نظر من هم اگر سوژه ی اثری تخیلی است جا دارد، داستان دارای پیچ و خم بیشتری باشد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 0:25  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 88/3/24

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضران: آقایان سید مهدی موسوی- هادی یساقی- رضا وحید- محسن قائمی نیک
علی مشهدی- روح ا... قائمی نیک

داستان بی چاره من و این حس غریب اثر هادی یساقی ( در ادامه‌ي مطلب)

آقای موسوی: داستان پیامی داشت که دائم تکرار می شد. گستردگی عرض داستان بخاطر توصیفات زیاد. عدم وجود حادثه ای در طول داستان.

آقای روح ا... قائمی: اشکالات ویرایش و املائی- بعضی صحنه خوب پرداخت نشده است- گفتار زیادی راوی- جمله های بسیار طولانی- عدم نیاز به بسیاری از قسمتها- تکرار کردن موضوع داستان

آقای مشهدی: طولانی بودن داستان بدون توجه تکراری بودن مطلب- وجود پرانتز در داستان که نیازی نیست. نام داستان و نیز پایان خوبی ندارد.

آقای محسن قائمی: جملات طولانی و سخت فهم در عین حال با بیان ساده- توصیفات داستان کمکی به درون مایه داستان نمی کند.

آقای رضا وحید: زبان داستان به راوی بزرگ سال می خورد در حالیکه راوی در حدی نوجوان است. عدم پردازش شخصیت اصلی داستان ابهاماتی را در اثر خلق کرده است.

آقای نوری: غرق داستان و فلسفه در این است که در فلسفه به مفاهیم پرداخت می شود ولی در داستان به جزئیات خارجی اشاره می رود- زبان اثر بیشتر ادبی است تا داستانی- من هم معتقدم که راوی با سنّش نمی خواند. روای اول شخصی است که دائم سخن می گوید و حضور او همیشه دیده می شود و این باعث شده است که مخاطب مجبور باشد حس راوی را قبول کند و اختیار انتخاب نداشته باشد- ریتم نیز بسیار طولانی است که علتش طولانی بودن جملات است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 11:23  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 88/3/17

استاد مدعو: سيد هادي نوري

حاضران: آقايان سيد علي حيدري- علي مشهدي- محمد حسن احمدي- هادي يساقي- سيد مهدي موسوي- محسن قائمي نيك- رضا وحيد- رضا يوسفي 

برای اولین بار اثر آقای یوسفی (در ادامه‌ي مطلب)

آقای موسوی: داستان گره خاصی ایجاد نکرده است و روند یکنواخت و یکسانی دارد و برخی تصویرها را به خواننده نمی دهد.

آقای حیدری: موضوع داستان کلیشه ای است. موضوع داستان را می توان به گونه ای پرداخت که مفید و جالب و قوی باشد. نوشتار و اغلاط جدی و زیادی دارد. با وجود قتلی که رخ داده است، باز هم منطقی نیست که خانواده اش را که در همان محل هستند، نبیند.

آقای محسن قائمی: داستان موضوع و جریان ساده ای است. چون برخی علل حوادث گفته نشده است خواننده با داستان درگیر نمی شود.

آقای یساقی: موضوع کلیشه ای است. می توان موضوع را حول این قرارداد که علل و حوادثی روی احوال و روان یک نفر موثر است که از زندان بیرون نیاید و مجرم بشود.  عنوان زیاد به داستان نمی آید. نقل آغاز داستان، گذشته است و بند دوم به زمان حال می آید. این التفات زمانی بدون ترفند خاصی است. یکسری لهجه ها یا اشتباهات در داستان هست. نام بردن نام تمام روزهای هفته درست نیست.

آقای مشهدی: نام داستان خوب نیست، زبان داستان، گفتاری است نه نوشتاری. التفات زمانی به حال و گذشته بسیار تکرار شده است. ضرب المثل ها یا اصطلاحات خاص دارد. پاراگراف ها درست تنظیم نشده است. تصویر داستان (خط روی دیوار کشیدن) در زندان برای یک کودک درست تصویر نشده است. برخی حوادث علت نادرستی دارند.

آقای احمدی: عناصر و متن داستانی را دارد. تا کامل شدن برای داستان، خیلی کار دارد. اغلاط املائی بسیار دارد. اشتباهات دستوری دارد. شخصیت سازی و فضاسازی درست و روشنی نداریم. رابطه ی علی بین حوادث باید برقرار شود.

آقای نوری: اشکال در سطور پیدا بود. استفاده نادرست از علائم نگارشی و رعایت نکردن قواعد دستوری. در همان سطر نخست خواننده پس زده می شود. این اثر مطالعه ی کم است. داستان سوژه پرور نیست بلکه موضوع پرور است و قضاوت در آن هست. این موضوع قابلیت داستان کوتاه را ندارد. این داستان را مقایسه کنید، آنهم همین موضوع است و گزارش شده است. موضوع هم تکراری است و برای داستان مناسب هم نیست. هنرمند کشف های جدید و ایجاد زاویه ی جدید دید است. روایت ها تکرار می شود ولی روایت گری ها فرق می کند.


داستان کوتاه (بس که آس و پاسیم- اثر: خوان رولفو)

آقای احمدی: بحث فقر را به خوبی  نشان می دهد. و نگاه ذره بینی و ریزبینانه دارد. روی یک خانواده و یک دختر نشان می دهد و از همین زاویه دیگر برخوردها و حوادث آن جا را نشان می دهد. پذیرفتن برخی علل که بخاطر از دست دادن جهیزیه، بدهکار شود.

آقای یوسفی: توصیفات جالب بود. نتیجه گیری نهائی خوبی داشت.

آقای مشهدی: داستان برایم جالب بود. عنوان خوبی داشت. طنز تلخ داشت. از یک حادثه، فقر و یک جریان را می سازد. و رابطه ی علّی که آقای احمدی گفتند می تواند وجود داشته باشد. تشبیه خوب بین رودخانه و دختر. داستان نمی خواست بگوید چرائی را بگوید می خواهد چگونگی را بگوید.

آقای یساقی: عنوان جالبی دارد. پاراگراف پائین ص 44 علت را که آقای احمدی گفتند بیان کرده است و این همه حوادث تلخ در یک هفته برای یک دختر دوازده ساله می تواند علت خوب و روشنی برای عاقبت این دختر باشد.

آقای محسن قائمی: داستان به مانند بقیه ی داستان های خوان رولفو، بیان تقدیرگرائی و اصرار بر این است. نمونه ها و جریانات، نیز از این مشترکات است: گفتار بدبختی و معمولی و عادی نشان دادن این بدبختی ها. شخصیت نویسنده در آغازین معلوم نیست و خواننده به این معلوم بودن شخصیت نیاز دارد.

آقای حیدری: خوبی داستان را با وجودش درک می کند. خوبی های داستان قابل بیان نیست و با خواندن فهمیده می شود. علت برخی گفتارها مثل اینکه روزها بدتر می شود و بود؟ چون حوادث مختلف روی می دهد. زاویه ی ورود و بیان علت ها ساده و مستقیم نیست بلکه بوسیله و زوایای دیگر وارد شده است. تشبیهات زیبا (رودخانه و دختر) به خوبی بیانگر حالات است. ادامه ی داستان را خواننده در ذهن خود می پروراند.

آقای وحید: من طی خواندن داستان نو هر تحمیل را احساس کردم که من این را می گویم و تو باید این را نتیجه بگیری. من از داستان های امروزی این را نمی پسندم چون تنها بیان قطعه ای از داستان است نه نتیجه گیری.

آقای موسوی: به جز آغاز داستان دیگر با گزارش مواجه نیستیم. داستان اطلاعات اضافی نداشت. طبیعت خشن انسان ها را خشن کرده است. این را از حوادث داستان در می یابیم. مثلاً خواستگار فقط برای گرفتن گاو می آید.

آقای نوری: بهترین دشمن بهترین است. چون بهتر از آن نمی توان آفرید. ذائقه و سلیقه ی ما نمی تواند بر یک اثر قیاس شود. هر نویسنده یک ویژگیهای خاص خود را دارد. امکان علل حوادث در سرزمین مکزیک هست اما این اطلاعات بیرونی کمکی به ما نمی کند ولیکن نمونه های درون خود و داستان این امکان را بیان می کند. این شاید از بهترین داستانهای خوان رولفو است. تصویرهای زیبا و ژرف در ذهن می ماند. تحمیل گرایش در داستان بخاطر تقدیرگرائی است و اعتقاد به تقدیر و سرنوشت است. در رئالیسم جادوئی چنین است. از مقایسه ها و روندهای داستان فهمیده می شود. ویژگی مشترک نویسندگان امریکای لاتین، کمتر تلخ، تشخیص طبیعت و ... همچنان هست. لب پر زدن آب و گریه های دختر، خودش دختر و رود. آثار خوان رولفو را باید چندین بار خواند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 11:3  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 88/3/10

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضران: آقایان محمد علی خاکی- محمد حسن احمدی- رضا رضائی- روح‌ا... قائمی- رضا وحید- مهدی کبیری- علی مشهدی- هادی یساقی- سید علی حیدری

علف تازه اثر روح ا... قائمی نیک ( در ادمه‌ی مطلب)

آقای حیدری: تبدیل یک واقعه‌ی تاریخی به داستان برای اولین بار در بین دوستان جلسه است.- عجله در نوشتن مشخص است که اشتباهات ویرایش و نگارشی واضح است.- تصویرهای پرداخت شده مبهم است و گیج کننده.- جملات ناقص نیز وجود دارد.

آقای یساقی: نام داستان در خدمت سوژه‌ی داستان نیست.- مشکلات صحنه پردازی واقعاً گیج کننده است.- هیچ گره‌ای در داستان نیست و در انتهای داستان اصل مسئله مطرح و سریع و صریح بسته می‌شود.- داستان تا قبل از انتهاء، هیچ ارتباطی با سوژه ندارد.- داستان خوب چیدمان شده است و انتهای داستان غیر قابل پیش بینی است.

آقای مشهدی: راوی دانای کل نامحدود، از نقاط ضعف اثر است.- توصیف زیاد است و بعضاً نیازی به آنها دیده نمی‌شود.- نام داستان خوب نیست.-پیام داستان خیلی رو بود.

آقای یوسفی: علف تازه، در طول داستان نقش نداشت.- زمان داستان مشخص نبود.- چیدمان طوری بود که خواننده را تا انتها می‌کشاند. -اشتباهات نگارشی و املائی وجود دارد.

آقای کبیری: این اثر داستان نیست.- فضای ایجاد شده ابهام دارد.- پردازش مکان بعضاً خوب بود.

آقای وحید: این اثر، تماما سفارشی است- توصیفات ایستا... - ولی به هر حال مشخص است که در غالب سفارشی توانائی خوبی وجود دارد.

آقای رضائی: نقل روایت از یک خانواده فقیر صورت پذیرفته است. شخصیتهای حیوانی داستان خوب پرداخت نشده بود و مشخص است که نویسنده آگاهی با چنین فضائی ندارد.

آقای احمدی: روانی و سادگی در داستان وجود دارد.- فاقد پی‌رنگ منسجمی است که توصیفات غیر ضروری دیده می‌شود.- توصیّفات منجر به انتقال مفهوم نشده است.- زمان در انتهای اثر مشخص می‌شود و این قابل قبول نیست.

آقای خاکی: در نقل حکایات تاریخی مشکلی وجود دارد که چطور می‌شود حال و هوای آن را انتقال داد. در شخصیت‌های داستان خصوصاً پیامبر (ص) بایستی دنبال تکنیکی گشت تا بتوان به شکل بهتری در اثر ایجاد شود.

آقای نوری: شتاب زدگی فوق العاده نویسنده در جمله بندی ها، کلمات و... وضوح دارد.- طولانی بودن بعضی از جملات، داستانی نیست.- عنصر اصلی داستان که همان داستان است، در این اثر وجود ندارد.- این موضوع می‌تواند حکایت باشد چرا که همه‌ی اثر، یک صحنه است در حالیکه در داستان حداقل چند صحنه لازم دارد.- عنصر دیگر یعنی متن که همان مجموعه‌ای از نشانه‌ها است، در این اثر وجود ندارد.- حضور بیش از اندازه‌ی راوی منجر به توصیف اذیت کننده‌ای شده است.- حکم صادر کردن راوی، در یک داستان نباید وجود داشته باشد.- ورود شخصیت‌ها باید با دقت بیشتری صورت پذیرد.

 

داستان تپه‌ی کومادرس اثر خوان رولفو از کتاب دشت سوزان

آقای خاکی: در این داستان نیز همچون اثر قبلی به نوعی جبرگرائی پرداخت شده است.- برادرانی که در داستان وجود دارند، هر چند شرائط خود را پذیرفتند اما حالت پرخاشگری و ... همراه آنان است.

آقای احمدی: در این نوع داستانها اطلاعاتی در حاشیه‌ی اثر لازم است تا فهم را سهولت بخشد.- فضا تلخ و سیاه است و این امر بسیار عادی است.- شکل روایت هم مؤید عادی بودن وقایع است.

آقای رضائی: درآمیخته بودن زمان و شکست آن در جهت تاریک بودن داستان بسیار نقش ایفاء کرده است.- قاتل مشخص نیست و سعی بر آن دارد که ابهام آلود جلوه پیدا کند.

آقای کبیری: حالت جبرگرائی و عادی بودن قتل به خوبی نشان داده شده است.

آقای مشهدی: درک راوی برای من خیلی خوب بود.- شخصیت پردازی چنان بود که به طور کامل ادراک می‌شد. انسجام در طول داستان باعث شده است که اضافاتی در اثر نباشد.

آقای یساقی: اطلاعاتی که در ابتدای داستان وجود دارد، نه اضافی است و نه کم، چرا که در طول اثر همه‌ی آنها استفاده می‌شود.- درون مایه‌ی مظنون و قاتل، در کنار هم بسیار خوب خلق شده است.

آقای حیدری: هر چند راوی اول شخص، شباهت به خاطره گوئی دارد اما استفاده از زمان و مکان و توصیفات موجود باعث ماندگاری اثر شده است.

آقای نوری: در داستانهای تحلیلی به دنبال چرائی است نه چگونگی. دلائل واکنش افراد مهم است نه عمل آنها. تصویر زیبای خشونت، از هنرهای داستان نویسان موفق آمریکای لاتین است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 15:19  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 88/3/3

اساتید مدعو: آقای عبدا... کوثری- سید هادی نوری

حاضران: آقایان محسن قائمی نیک- محمد حسن احمدی- مهدی کبیری- روح ا... قائمی نیک- محمد علی خاکی- سید علی حیدری- هادی یساقی- سید مجتبی نریمانی- علی مشهدی- احسان جباری- رضا وحید- سید مهدی موسوی- رضا رضائی

موضوع: نگاهی گذرا به ادبیات مشروطه

استاد کوثری: توجه داشته باشید آنچه به حضورتان عرضه می کنم، بیان و نظر بنده است؛ مطالعات و نگاهی که مخصوص خودم می باشد. در ضمن مطلق نیست چرا که دریچه ای است برای مطالعات بیشتر دوستان!

- استاد طی سخنان مبسوطی به نکات ذیل اشاره داشتند:

1. مواجهه ما ایرانیان با دنیای غرب از زمان صفوی است امّا بُعد فرهنگی آن در بعد از مشروطه است.

2. وجود استعمار یک نوع ضد استعمار را در مستعمره بوجود می آید.

3. از قرن 18 یا بعد از رنسانس، رویکرد ملی در علوم غرب نیست بلکه نگاه جهانی است.

4. بعد از برخورد فيزدیکی غرب دو نوع واکنش درون حکومتی و برون حکومتی (روشنفکران) صورت می پذیرد. (ذکر شواهدی از اعمال و آثار هر دو صنف)

5. افراد ذیل باعث حرکت تغییر روند فرهنگ و ادبیات فارسی شده اند:

الف) میرزا فتحعلی آخوندزاده: بزرگ شده‌ی قفقاز و مسلط بر زبان روسی- همزمانی با انقلاب های فرهنگی روس در تحت تاثير غرب- دارای شخصیت چند بعدی- آغازگر نقد فارسی- عقل گرائی در تمامی ابعاد علوم انسانی و اجتماعی بعد از قرن ها- استفاده از تئاتر برای نقد اجتماعی- انتقاد به خط فارسی بخاطر سبب کاهش سواد

ب) سید جمال الدین اسد آبادی: آشنائی ملموس با جهان غرب- نگاه فعال نه انفعالی نسبت به غرب- نوشتن کتابهای فراوان در درک صادقانه وقایع قدیم و جدید

ج) میرزا آقاخان کرمانی: بررسی و ارائه نظریه در تاریخ نویسی و نقد تاریخ نویسی قبل- نگاه ناسیونالیسمی در تاریخ نگاری- نزدیک کردن حکمای اسلامی و فلاسفه ی غرب در نوشته هایش- بررسی دنیای بعد از بزرگان و مفاخر ایران و قائل شدن به عبور از آنها نه توقف در آنها- نظریه ساده نویسی و پرداخت آن

6- واقعیت این است که بیش از 150 سال است که غرب ستیزی و علم ستیزی باعث شده است که در تحول اجتماعی و پیشرفت های علوم، ما عقب بمانیم و در جهت ادبیات نیز می بینیم که افرادی همچون افراد مذکور آغازگران دگرگونی نگاه، ادبیات، شعر و گفتمان در ایران می باشند و از این جهت است که مشروطه در تاریخ ایران اهمیّت بسیار فراوانی دارد.

7- رمان از آنجا که پدیده ای کاملاً غربی است و چون نگاه خاص به زبان و آدمی دارد، نمی تواند و نمی توانست به زبان سعدی و حافظ و حتی زبان فارسی قاجار به آن پرداخت. بنابراین اینان توانست با عمل به ساده نویسی رمان را به سرزمین ما وارد کنند.

8- لزوم دارد که در این سیر تحول زبان و فرهنگ ایران دقت شود که مراحل طی شده باعث رسیدن ما در نقطه‌ی کنونی ماست. به عبارتی نمی توان زبان و فرهنگ ایرانی با جهش به اینجا رسیده باشد بلکه قدم به قدم این مسیر طی شده است.

- در انتهای جلسه استاد، ازسور اسرافیل اثر دهخدا، نمونه هائی طنزآلود را خواندند تا نگاه متفاوت اجتماعی و فرهنگی آن دوره با زمان قبلش و نیز بعدش مشخص شود.

- DVD این جلسه را از گروه ادب و هنر اسلامی در طبقه سوم دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی می توانید تهیه کنید.

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 16:59  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 88/2/27

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضران: آقایان سید مهدی موسوی- هادی یساقی- محمد علی خاکی-محسن قائمی نیک- جواد اکرامی- محمد حسن احمدی- سید علی حیدری- روح ا... قائمی نیک- رضا رضائی

داستان خطوط راه آهن متروکه اثر آقای جواد اکرامی (در ادامه ی مطلب)

آقای یساقی: زمان صحنه ها خوب تدوین نشده است و ابهام شکست زمان و ... ديده می شود.- نام داستان نیز خوب انتخاب نشده است چرا که نشانه های بهتری در اثر وجود دارد.- سیر منطقی در داستان، روابط علّی و معلولی و نتیجه گیری، دور از مهارت و خبرگی است.

آقای خاکی: بحث زمان نیز مورد نظر من است- شخصیت پردازی و حرکات آنها نیز ابهام داشت- برخی گزاره ها و تصاویر مشکل منطقی دارد- شعار نفرین بر اسارت، درود بر آزادی، علت بیانش مشخص نشد.

آقای محسن قائمی نیک: ابهام در علّت و معلولی داستان نشان می دهد آنچه در ذهن نویسنده است خوب پرداخت نشده است.- پرسشهای تصویری و بی ربط در داستان دیده می شود.

آقای احمدی: این اثر فاقد پی رنگ داستانی است، هر چند زبان داستانی در برخی قسمتها دیده می شود.- شعارهای موجود در داستان، بیان مستقیم و اذیت کننده در انتها و همچنین تصویرهای غیر مستدل از نکات منفی اثر است.

آقای حیدری: شخصیت های داستان کمترین پردازش ندارند.- ورود و خروج در داستان خوب نیست و علاوه بر آن نویسنده بسیار سخن گفته است، لیکن نشان دادن تصاویر و شخصیتها صورت نپذیرفته است.

آقای روح ا... قائمی نیک: نام داستان ربطی به داستان ندارد.- سوژه ی اثر قابلیت خلق یک اثر داستانی را به شرط پردازش دقیق عناصر و تصاویر آن- اشتباهات نگارشی و املائی در اثر دیده می شود.

آقای رضائی: به صورت سوال می شود بیان کرد که آیا قبل از مهارت پیدا کردن در پردازش شخصیت و تصاویر، تقلید از سوژه های داستانهای نویسندگان بزرگ نمود؟!

آقای نوری: نام داستان مشکل ساختاری دارد، بخاطر اینکه خطوط صفتی گرفته است که برای آن نمی‌تواند استفاده شود.- اثر دارای یک تصویر دو بُعدی است که نمی توان بُعد سوم که ارتباط بین اجزاء است یافت. بنابر ابزارهای روایت که تخلیص صحنه و توصیف است، در این اثر نیز صحنه که رکن اصلی داستان است کمتر وجود دارد.- بحث غیر منطقی بودن تصاویر را دوستان متذکر شدند.

داستان عاقبت زمین دار شدیم اثر خوان رولفو از کتاب دشت سوزان

آقای اکرامی: فضای داستان با غم و ناامیدی شروع می شود ولی در ادامه فضا تلطیف می شود.- تشبیه‌ها در داستان ماهرانه آورده شده است به صورتی که در ذهن می ماند.- فضای داستان یکنواخت است و حادثه‌ای دیده نمی شود.

آقای محسن قائمی نیک: همانطور که در مقدمه‌ی داستان بیان شده است، بیان داستانهای این نویسنده، طنز سیاهی است که بدبختیهای جامعه را به رخ می کشد.- فلش بک موجود در داستان نیز چنان زیباست که بر تاریکی اثر می افزاید.

آقای رضائی: گول زدن مردم در این داستان به خوبی تصویر کشیده شده است و القاء اینکه بایستی از حکومت در میان مردم ترس وجود داشته باشد.- با دقت فراوان تصاویر ارائه شده هر کدام تداعی مفهومی جداست که در کنار هم به خوبی تصویر کشیده شده است.

آقای خاکی: این اثر با عنوان داستان کوتاه خلق شده است امّا چنان خوب پردازش شده است که توانسته است همچون یک رمان مفاهیم را انتقال دهد.

آقای یساقی: دشت سوزان پشت سر نشان از قدرت گرفته شده از سوی شورشیان است که به آنها زمین داده شده است.- تصاویر موجود که با بدیع بودنشان باعث ماندگاری آنها می شود.

آقای موسوی: دولتی تصویر شده است که مردم را فریب داده است و مردم نیز فقیر مانده مانند قبل به تصویر کشیده شده است.

آقای روح ا... قائمی: در این اثر دیده می شود که تنها یک دورن مایه وجود دارد و نویسنده کاملاً آگاهانه، با دقت کامل و با استفاده دقیق از هر واژه پیرامون همان یک مفهوم می گردد.

آقای حیدری: توصیفات دقیق و ماهرانه ی نویسنده، همراه با فلش بک ها و دیالوگهای ظریف و هنرمندانه توانسته است حسّ کاملی از حال و هوای جغرافیائی، نوع حکومت و احوال شخصیتها به مخاطب انتقال دهد.

آقای یوسفی: برخی صحنه ها با تشبیه خاص خود، در ذهن مخاطب باقی می ماند و همچنین باعث فراهم شدن زمینه‌ی تفکر برای خواننده می شوند.

آقای احمدی: عاقبت زمین دار شدیم، طنزی دارد که تلخ بودن آن در طول داستان فهمیده می شود. تمرکز نویسنده بر روی یک حادثه ی خارجی و پرداخت دقیق و بزرگ جلوه دادن آن، مفهومی (درون مایه) به راحتی و خوبی انتقال پیدا می کند.

آقای نوری: این اثر نیز مانند دیگر آثار خوان قدرتمند است. در این اثر شروع و پایانی که دارد، شروع و پایان داستان نیست بلکه روایتی است از شروع های قبل و تا پایان های در آتی! راوی نگاهی قضاوت گرانه دارد و به همین دلیل از خمیر مایه‌ی طنز استفاده می کند و می فهماند که چرخش و دایره‌ی موجود در زندگی مردم همیشگی است.- توصیفات در حرکت (صحنه) بسیار دقیق و تازه بود.- در داستانهای مدرن امثال این اثر خواننده، همواره نویسنده شروع به بازخوانی و بازنگاری درون مایه می کند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 16:18  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 1388/2/20

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضران: آقايان رضا وحید- سید علی حیدری- محمد علی خاکی- علی مشهدی- روح ا... قائمی- رضا رضائی- مهدی کبیری- رضا یوسفی- جواد اکرامی- هادی یساقی

داستان ماکاریو اثر خوان رولفو از کتاب دشت سوزان

آقای رضائی: خانم نویسنده که خود یتیم بوده است. همان حس، کاملاً واضح در داستان انتقال یافته است. تصاویر نیز با دقت ساخته و پرداخته شده اند.

آقای کبیری: هر چند در این تک گوئی جملات، بعضاً تشویش کننده است امّا تصاویر را خوب پرداخته اند.

آقای وحید: نکته ای که در این داستان جالب بود، بیان کل زمان در یک پاراگراف بود.

آقای مشهدی: جملات بسیار کوتاه یکی از نقاط قوت اثر است چرا که زنجیروار بهم ارتباط دارد.

آقای اکرامی: برخی عبارات تعارضهای موجود در آنها بر جذابیّت اثر افزوده است. حفظ روابط در عناصر و شخصیتهای داستان از دیگر نکات برجسته است.

آقای خاکی: اینکه نویسنده بتواند از زبان يك دیوانه، چنین زیبا بنویسد از هنرمندی اوست. احساسات غمگین شخصیت نیز به زیبائی تصویر شده بود.

آقای حیدری: شروع داستان شخصي غير عاددي تصویر می شود و سپس به شخصیتهای دیگر داستان می‌سیم. گرسنه بودن دائمی شخصیت اوّل، ترس از جهنم، بی قضاوتی در مورد او از سوی نویسنده و... از نکاتی است که به خوبی پرداخته شده است.

آقای یساقی: آمدن از فضای سالینجر به فضای رولفو، خیلی خوب تفاوتها را می فهماند.
تک گوئی باعث شده است، فضاسازی مکانی، زمانی و شخصیت‌پردازی خوب پرداخت نشده است. هر چند موضوع داستان جذاب باشد.

آقای قائمی: هر چند شخصیت پردازی ضیعف است، امّا کوتاهی جملات و بیان نشانه ها مشخص می‌کند که شخصیت چه ویژگیهائی دارد و در این کار موفق بوده است. در مورد تمام داستان هم هیچ شاخصه‌ای انتقال پیدا نکرده است.

آقای نوری: راوی روایت ضمنی را بیان می کند تا مخاطب را به روایت اصلی برساند. در این اثر ضمن وجود این خصوصیّت - که بیشتر در آثار آمریکای لاتین دیده می شود،- با راوی منولوگ مستقیم تونسته است به خلق اثر دست یابد. جبر گرائی- حضور متافیزیک- وجود طنز در اثر و ... را در اکثر آثار امریکای لاتین می‌توان یافت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:32  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 1388/2/13

داستان نقطه ها اثر آقای رضا وحید (در ادامه‌ی مطلب)

سید علی حیدری: داستان طولانی است و همت بلند می طلبد. شکل روایت در روایت است. حالت قصه و خاطره گویی دارد. در آثار امثال یوسا، شکت زمان و روایت در روایت زیباست که باید از آنجا آموخت. راوی نقش کمی دارد و این ضعف است. از منظر نگارش، دیالوگ ها داخل گیومه نیست و  در مورد محتوا حرفی ندارم.

مهدی کبیری: از ایشان توقع بیشتری است چرا که این داستان نیست، شبیه خاطره است که آن هم نقص دارد. از داستان های قبلیشان ضعیف تر است.

علی مشهدی: زیاد نوشتن خود توانایی است. موضوع پرداخت شده خوب است. بازگوئی صریح است و قالب داستانی ندارد. برای تغییر و عدم صراحت گویی بر امثال سووشون دانشور استفاده شود تا مباحث ارزشی در قالب داستان بیاید. از داستان قبلیشان (پوست هندوانه) ضعیفتر است. نام داستان خوب نبود. در مورد محتوا نیز انسان ارزشی خوشبختی ندارد.

اکرامی: تصویرسازی و گره افکنی نشده است.

يساقي: طولانی بودن اثر به دلیل خاطره بودنش، طبیعی است. این داستان نیست و
خاطره ای صرف است. گرچه موضوع ارزشی دارد اما خوب پرداخت نشده است. محتوایش جای بحث ندارد، چون نقل قول است. شروع با آیه در قالب داستان خوب نیست.

خاکی: شروع با بسم اله و آیه درست نیست. در داستان پانزده سال، بدون پرداخت می گذرد و با یک جمله بيان مي شود. کل داستان یک نواخت است.

احمدی: این اولین اثریست که از ایشان خواندم اما این یک داستان نیست. ساختار داستانی بسیار ضعیف است. مشکل عمده در نحوه روایت و شکل پرداخت و زبان داستانی است. رک گویی زیاد است. شعاری است. اما مضمون خوب است. اگر اغراق آمیز نبود، بیشتر باورپذیر میشد. صمیمیت و یکدستی در روایت نیست لذا جذب نمی کند. شکل روایت و روایتش جذاب است. شکل سخنرانی داستان گفتن خود یک ایده خوب است. پیشنهاد این که زاویه دید را عوض کنید و با زمان، بیشتر بازی کنید تا از کسالت زمان خارج شود.

نوری: من به شخصه با این نوع نوشتن مشکل ندارم. این ها همه می تواند خوب باشد اما در حیطه‌ی کار ما نیست. کار ما بیشتر داستان است و داستان. لذا ما به چگونگی انتقال کار داریم، نه به چه چیزی که انتقال دهیم. لذا این اثر را داستان نمی دانم تا نقدش کنم. این نوشته از حیطه اختیار ما بیرون است، پس همه دوستان لطف کنند که داستان به این گروه بیاورند نه مقاله، دل نوشته، خاطره و ... .

زیاد نوشتن ارزش است اما زیاد نوشته بیرون دادن، درست نیست. یک نویسنده‌ی خوب هر روز ساعت ها می نویسد اما از کل یک هفته یک پاراگراف بیرون می آید.

رضایی: متاسفانه نخوانده ام. (داستان را نگرفته بودند.)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:27  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه1388/2/6

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضران: آقای محمد حسن احمدی- علی مشهدی- سید مهدی موسوی- محمد علی خاکی- رضا یوسفی- روح... قائمی- رضا رضائی- رضا وحید- محسن قائمی- مهدی کبیری- هادی یساقی- علی بهشتی

داستان باید به خانه می‌رفتم؟ اثر آقای علی مشهدی (در ادمه‌ی مطلب)

آقای بهشتی: ضعف در تصویرسازی، روابط علت و معلولی در صحنه های داستان مشکل شد.

آقای یساقی: نام داستان خوب نبود. شخصیت پردازی ضعیف است. راوی تغییر می کند. روابط علت معلولی کم بود.

آقای کبیری: داستان با عجله نوشته شده است و هیچ لایه‌ی درونی ندارد. سوژه‌ی داستان نیز خیلی پیش پا افتاده است و شخصیت‌ها هم اصلاً پرداخت نشده است.

آقای محسن قائمی: روابط علّت معلولی مشخص نیست. زیادی دیالوگها بر ابهام افزوده است.

آقای وحید: ظاهراً تلاش آقای مشهدی برای درست کردن جملات، کلمات و دیالوگها بوده است و این باعث شده از فضای دقت در طرح کاسته شده است.

آقای رضائی: برخی حالات شخصیت دختر خوب پرداخت شده است. قسمت سوّم داستان نیز به تعلیق حادثه افزوده است. ساختارشکنی در داستان از نکات مثبت اثر بود.

آقای روح ا... قائمی: تصویرپردازی خصوصاً مکانی بایستی بهتر می‌شد. ابهام در شخصیت پردازی، تفاوت داشتن انتهای باز با ابهام در انتهای داستان. روابط علّی و معلولی ابهام دارد.

آقای خاکی: سوژه‌ی داستان خوب است. دیالوگهای خوب نقطه‌ی مثبت اثر است.

آقای رضائی: روابط علّی و معلولی در داستان هرگز دیده نمی‌شود. ضد و نقیض‌های موجود در داستان زیاد است.

آقای موسوی: برخی عبارات می‌توانست با عبارات بهتری حالات و شخصیت‌ها را نمایاند.

آقای احمدی: تجربه‌ای جدید در اینکه از زبان جنس مخالف استفاده شده است. وجود صمیمیت در دیالوگها، در برخی دیالوگها از لحاظ فنی هم شخصیت پردازی است و هم بسیار زیبا کار شده است. عدم وجود نگاهی خاص و لااقل عدم بیان وجود این نگاه در اثر، روابط علّی معلولی نیز مشکل دارد.

آقای نوری: وجود انسجام در این اثر، زبان راحت و ساده، کار شدن روی دیالوگها نشان می‌دهد که آقای مشهدی در حال پیشرفت هستند. در مورد تکراری بودن هم نوع روایت است نه دوباره پرداختن به سوژه هائی قبلاً پرداخت شده است. قسمت روبرو شدن دختر با پدر پسر ابتدای بحران است و بایستی از این به بعد داستان شروع شود. روایت انتهائی داستان که توسط نشریه است کاملاًٌ نامانوس است و هیچ کمکی به اثر نمی کند. باز گذاشتن ذهن در مورد نویسنده از نکات امیدوار کننده آقای مشهدی است. نام داستان خوب نیست و از طرفی چند قسمتی داستان در این حدّ زیبا نیست.

داستان تدی اثر سالینجر از کتاب 9 داستان

آقای احمدی: مشخص است که بحث بیان مطالب توسط تصاویر از زیبائی های داستان است.

آقای مشهدی: شخصیت اصلی در تمام صحنه ها وجود دارد. کودک این داستان تناقضی در درون و بیرون دارد و نگاه خاص سالینجر را می رساند.

آقای موسوی: وضعیت بچه در این اثر غیر متعادل است، هر چند کودک است اما ذهن شگفتی دارد. باز هم طولانی بودن داستان شبهه‌ی کوتاه بودن را ایجاد می کرد.

آقای خاکی: نگاه نویسنده به مرگ و زندگی بسیار زیبا بیان داده است.

آقای روح ا... قائمی: نکته‌ای که در این داستان ذهن مرا درگیر کرد، بعد از باسواد بودن و تصویرگری و شخصیت‌پردازی، ایجاد تصویر و شخصیت‌هائی است که در ذهن مخاطب ماندگاری ایجاد می کند.

آقای رضائی: تصاویر زیبائی در داستان وجود دارد که نشان گر از ادراک بالای نویسنده از حالات شخصیت‌های داستان است مانند ...

آقای وحید: به نظر من این اثر از دیگر آثار نویسنده ضعیف‌تر است، چه در شخصیتها چه در دیالوگها و ...

آقای محسن قائمی نیک: یکی از علتهای جذابیتهای داستان سوژه‌ی آن است، کودکی غیر عادی به همراه رفتارهای متفاوت اطرافیان با او.

آقای کبیری: دیالوگها در برخی جاها مقداری شعاری شده است. کودکی متفاوت که ناهنجاریهای اطرافیان به زیبائی تصویر شده است.

آقای یساقی: توصیف کودک حتی در ظاهر نشانگر تفاوت اوست. نگاه فلسفی خاص نویسنده که منشاء غرب دارد به زیبائی هر چه تمام بیان شده است که خواننده به راحتی در غالب داستان با نگاه سالینجر آشنا می شود.

آقای نوری: روای سوّم شخص محدود. در داستان تدی، درون مایه بر داستان می‌چربد و برعکس دیگر آثار او که بیشتر به عناصر داستان می پردازد. (تفاوت نگاه‌های فلسفی امثال سالینجر و بحث کیفیت‌گراها و کمیت‌گراها را آقای نوری توضیح دادند.)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:10  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 1388/1/30

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضران: رضا وحید- سید علی حیدری- محمد علی خاکی- علی مشهدی- روح ا... قائمی- رضا رضائی- محمد حسن احمدی- سید مهدی موسوی- علی بهشتی- مهدی کبیری

داستان لکه‌ی ارغوانی اثر علی بهشتی (در ادامه‌ی مطلب)

آقای خاکی: برخی تصویرهای نامانوس و قضاوت‌گونه خواننده را اذیت می‌کرد. عدم وجود تناسب بین صحنه‌ها بر ابهام داستان می‌افزاید.

آقای رضائی: کلمات مورد استفاده خیلی ادبی بود.

آقای قائمی: سوژه ای خوب دارد که می‌توانست با پردازش بهتر به صورت یک داستان کوتاه کامل درآید. وجود لهجه، اشکال ویرایش، تعابیر نامانوس، عاقل دانستن حیوان، لو دادن سوژه در اوّل داستان و ابهام در انتهای داستان، از عیوب این اثر بود.

آقای احمدی: من نیز معتقدم این اثر با درست کردن نواقصش، قابلیت یک داستان خوب را دارد. خط داستانی و لایه‌های زیرین ندارد، برخی قسمتها می‌شد نباشد و نام اثر هم خوب نیست.

آقای کبیری: انتهای داستان در حدّ یک معّمای دو خطّی، محور اصلی اثر است که به نظر می‌رسد با پردازش دقیق‌تر و بهتر می‌شود اثری ماندگار ایجاد کرد. تعابیری در داستان وجود دارد که حسّ خوب به مخاطب انتقال داده می‌شود.

آقای مشهدی: شخصیت داستان انسانی است که سگ شده است و این حسّ حیوانی بایستی متفاوت جلوه داده می شد. علّت فوت مشخص نیست، در حالیکه می شد پرداخت دقیق آن خیلی باعث ارتقاء سطح داستان شود.

آقای حیدری: با تشکر از آقای بهشتی با اوّلین اثرشان که با توصیفات خوب، مخاطب حسّ همراهی برایش ایجاد می‌شود. شخصیت حیوانی شرائطی خاص بایستی داشته باشد که در این اثر وجود ندارد یا لااقل بهتر بایستی پرداخت شود. محور اصلی سگ نیست بلکه آن جسد است که داستان برعکس به سگ می پردازد.

آقای موسوی: گویا سوژه‌ی داستان در طول اثر منحرف شده است.

آقای نوری: داستان پی‌رنگ دارد و قابلیت خوبی برای ایجاد یک اثر ماندگار دارد. علت و معلول در داستان رعایت شده است امّا در پرداخت مشکلاتی دارد؛ استفاده از مفاهیم کلی در اثر خوب نیست، مگر آنکه در جزئی شدن آن هنرنمائی شود. زبان در برخی جاها ادبی شده و انتهای داستان نیز خیلی شعاری است.

نقد و بررسی داستان تدی، از کتاب نه داستان سالینجر به هفته بعد موکول شد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 18:51  توسط دبیر حلقه  | 

يكشنبه1388/1/23

نشست ویژه با موضوع ادبیات آمریکای لاتین

اساتید مدعو: آقایان عبد الله کوثری – سید هادی نوری

حاضرین: رضا یوسفی – رضا رضایی – رضا وحید – محسن قائمی نیک – هادی یساقی – سید علی حیدری – محمد علی خاکی – علی مشهدی – علی بهشتی – محمد حسن احمدی – احسان جباری – روح الله قائمی نیک

خلاصه‌ی جلسه:

-  خیر مقدم استاد نوری، و توضیح اجمالی در مورد فضای کاری استاد کوثری

-  استاد کوثری: تاریخچه‌ی آمریکای لاتین بدوی – فضای فرهنگی و اندیشه‌ای تمدن اسپانیا – تولد رمان در فرهنگ اسپانیا و پدیده‌هایی چون دُن کیشوت – آشنایی متفکران اسپانیایی با دنیای اساطیری مستعمره‌ی جدید و مبهوت ماندن آنها – در قرن هجده در اثر جنبشهای استقلال‌خواهانه، به دنیای جدید واقع بینانه مواجه شدند و ازاین پس اُدباء و متفکران روشنفکر به هویت بخشی و حتی ابداع هویت برای مردم خویش پرداختند – ادامه‌ی سیر تحولات فکری و اندیشه‌ای آمریکای لاتین تا رسیدن به نقطه‌ی اوج که هخمان رئال جادوئی است – بعداز مکتوب شدن ذهنیات مردم بومی در قرن نوزده که به خاطر یافتن هویت بود، دیگر نویسندگان شهری شده بودند و کاملاً مدرن می‌نوشتند ولی با پشتوانه‌ای ژرف و بومی!

- درپایان جلسه استادبه پاسخ سؤالات دوستان که از مباحث طرح شده‌ی استاد بود پرداختند.

DVD  این جلسه را از گروه ادب و هنر اسلامی می‌توانید دریافت کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 17:30  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 1388/1/16

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضران: محسن قائمی نیک- مهدی کبیری- هادی یساقی- رضا وحید- سید علی حیدری- سید مهدی موسوی- محمد علی خاکی- روح ا... قائمی نیک

داستان بیست سانتیمتر سیگار اثر محسن قائمی نیک

آقای کبیری: عجله در نوشتن باعث شده است، شخصیتها پردازش نشده باشد و ابهام زیاد به وجود بيايد. هر چند غالب و زبان خوبی دارد.

آقای یساقی: اسم خوبی دارد. داستانی که تماماً دیالوگ دارد، خسته کننده است و بایستی صحنه هائی از محیط داشته باشد. دیالوگ ها خوب و محاوره‌ای خوبی است، جز آخرین دیالوگ.  توصیف و شخصیت پردازی خوبی نشده است. می شد با خروج از منولوگ، به داستان جذابیّت بهتری بدهد.

آقای وحید: اثر ابهام زیادی داشت که نمی توان به آن داستان گفت. آنچه مشخص است نویسنده به خود زحمت نداده است تا با اضافه کردن توصیفات و شخصیت پردازی بهتر، اثری سطح بالاتر ارائه دهد.

آقای حیدری: در داستان عناصری مثل شخصیت و صحنه یا توصیف بایستی وجود داشته باشد که در اینجا وجود ندارد. منولوگ هم دارای شرائطی است که در این اثر رعایت نشده است. شاید آقای قائمی می خواسته لایه های زیرین، در دیالوگها وجود داشته باشد که به خاطر این تلاش شخصیت یا شخصیتها درست پردازش نشده است.

آقای موسوی: گویا موضوع اصلی در داستان، ارتباطی با نام اثر وجود ندارد. اثر همچون نمایشنامه‌های رادیوئی است که شخصیت پردازی نشده است. دیالوگها اول ذهنی جلوه پیدا می کند، ولی در ادامه اشخاصی که کاملاً مبهم هستند وارد داستان می شوند.

آقای خاکی: به خاطر عدم صحنه پردازی، شخصیتها مشخص نیست که چند نفرمی‌باشند. منولوگ نیز شخصیت پردازی دارد که در اینجا وجود ندارد.

آقای روح ا... قائمی: غیر از نام که شاید ارتباطی با سوژه ی داستان ندارد، عناصر اصلی داستان نیزدر این اثر وجود ندارد.

آقای نوری: به عنوان اولین اثر آقای محسن قائمی، از جهت پرداختن به درون مثبت است اما اینکه این اثر، به داستان نزدیک است یا خیر مطلب دیگری است. در منولوگ ویژگی های شخصیتی بایستی وجود داشته باشد. مونولوگ نویسی کاری سخت است که نویسنده باید توجه داشته باشد که آنچه در ذهن او و حالات شخصیتهای موجود در ذهنش وجود دارد، بایستی به مخاطب انتقال یابد.

داستان دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم اثر سالینجر از کتاب نه داستان.

آقای خاکی: با کمترین کلمات بهترین توصیف را ارائه می دهد. با توصیفاتی که داشت، انتقال حس به مخاطب کاملاً مشهود بود.

آقای موسوی: داستانی با حجم بالاست که دور از توّقع در داستان کوتاه است. روایت داستان به نوعی است که ماندگاری در ذهن مخاطب ایجاد می کند.

آقای وحید: روایتی ساده که بیان جریان داستان به راحتی به مخاطب انتقال می یابد. وجود کودک که در اکثر داستانهای سالینجر دیده می شود در این داستان نیست.

آقای یساقی: گزارشی است که حالت داستانی پیدا می کند، فارغ از واقعی بودن یا غیر واقعی بودن آن انتقال مطلب بسیار راحت است. اطلاعات دقیق نشان از سواد زیاد نویسنده است. در چگونگی بیان زمان داستان و کشداری آن، این اثر درس آموز است. نام داستان که تغییر یافته است، شاید اگر تغییر نمی کرد بهتر می‌بود.

آقای محسن قائمی: این مجموعه داستان های مورد بررسی، گویا نُه روش و سبک در داستان نویسی به مخاطب نشان می دهد.

آقای نوری: سبک به اشخاص معمولاً اطلاق می شود، نه به آثار یک فرد. در مورد این داستان باید توجه داشت که نویسنده، هنجار راوی اول شخص را می شکند، چرا که توصیف اول شخص از خودش، غیر معمول است. ولی در اینجا با قرینه دیدن خود، در آینه کشتی، ما را با شخصیتی روبرو می کند که خود محور است و نگاهش را نسبت به جهان بیان می کند. در آثار سالینجر، تفاوتهای انسان و دیگر انسانها در نگاه و روابط بین آنها پرداخته می‌شود.

    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 18:39  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 1387/12/18

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضران: آقایان خاکی- موسوی- حیدری- مشهدی- رضائی- محسن قائمی نیک- یساقی- روح ا... قائمی نیک- وحید- بهشتی

داستان بارش از آقای رضا رضائی (در ادامه‌ي مطلب)

آقای خاکی: برخی اشتباهات تایپی در خواندن رفع شد. فضاسازی و نیز برخی دیالوگها ابهام مفهومی و تصویری داشت.

آقای موسوی: نامی خوبی داشت. در طول داستان لهجه و یا شاعرانه بودن وضوح داشت. عناصر داستان در مورد شخصیتها کامل نیست.

آقای حیدری: اگر نام داستان طوفان می بود، بهتر می شد. اگر در قسمتی از داستان به فلاش بک معتقد شویم، شاید بتوان از ابهام داستان کاست. زمان نیز بسیار ابهام داشت. در حقیقت می توان گفت: داستان نیست، بلکه یک اثر ادبی است.

آقای مشهدی: آقای رضائی هر چند نقدهای خوبی دارند امّا در داستان نوشتن مشکل دارند. وجود غلطهای املائی، نگارشی و تایپی در کنار لهجه در داستان موج می زند.

آقای یساقی: این اثر داستان نیست و بخصوص با خواندن شاعرانه‌ي آقای رضائی انسان پی می برد که این اثر شعر است و داستان نمی باشد. تصویرپردازی و شخصیت پردازی از ارکان داستان است که در اینجا دیده نمی شود. بحث زمان بسیار مغشوش است.

آقای محسن قائمی نیک: اگر مخاطب در نظر نویسنده بود، می توانست تصویرگری و فلاش بک، طوری کار شود که مخاطب هم همراه او گردد.

آقای روح ا... قائمی نیک: شعر بود.

آقای وحید: اگر دایره لغات و استفاده‌ی به موقع آن مهارت پیدا کنند می‌توان امیدوار بود که اثرات بهتری خلق شود.

آقای بهشتی: با توجه به حال و هوای اثر‌، نکات زیبا و تعابیر ادبی نیز وجود دارد.

آقای نوری: بحث لحن چیزی است و بحث نگاه چیز دیگر، اینکه ادبیات آمریکا- آمریکای لاتین- فرانسه و ... وجود دارد، منظور خصوصیّات و نگاهی خاص است که در دیگر نوع وجود ندارد، ولی در شرق هنوز چنین چیزی بوجود نیامده است و این نه به آن معنی است که ادبیات نداریم، منظور این است که نگاهی با خصوصیات شرقی در ادبیات داستانی هنوز بوجود نیامده است. در مورد داستان آقای رضائی، چون پی رنگ و طرح و داستان مشکل دارد و یا اصلاً وجود ندارد، نمی توان به پردازش تصویرها و ... پرداخت همچون درختی که تنه اش وجود ندارد، پس نمی توانیم به شاخ و برگ بپردازیم. راوی نیز بایستی مشخص باشد و با توجه به ویژگیهای آن راوی داستان را ایجاد کنیم.


داستان دهانم زیبا و چشمانم سبز اثر سالینجر از کتاب نه داستان

آقای وحید: ارتباط نام داستان را متوجه نشدم. اولین داستانی بود که بچه حضور نداشت، هر چند زنی کودکانه تصویر شده بود.

آقای محسن قائمی نیک: دیالوگها و تصاویر چنان بود که خواننده را تا پایان همراه می‌کند. ابهام موجود در درون مایه، نشانه چند پهلو بودن آن است.

آقای یساقی: به نظر من نام داستان، از مهارتهای صاحب اثر است. دیالوگهای طولانی و نام کنائی آوردن از شخصیت ها، از ویژگیهای این اثر بود.

آقای رضائی: پردازش شخصیتها بسیار زیبا بود و بازی زیبائی را تصویر کشیده بود. دیالوگهای طولانی در ابتدا اذیت کننده بود ولی در ادامه، دلیلش مشخص می شود.

آقای مشهدی: نام داستان زیاد خوب نبود. در بحث استفاده  از عبارتهای مستهجن به نظر من چنان است که مهیج نیست، بلکه تصویری از واقعیّات است بدون هیچ حسّی.

آقای حیدری: برای من تصاویر و توصیفات ابتدای اثر، برای فهم داستان کمکی نکرد. برخی موارد علت معلولی و عناصر اثر ابهام دارد.

آقای موسوی: تصویرگری شخصیتهای داستان آنچنان ابهام دارد که جز تشویش چیزی فهم نمی شود.

آقای خاکی: شخصیتهای داستان چنان است که تعابیر متفاوتی می توان داشت که در غالب دیالوگها، شخصیتها کاملاً واضح است. احاطه‌ی کامل نویسنده به روانشناسی در اثر دیده می شود.

آقای نوری: هر چند شخص، یک نوع عادت به همسرش دارد، ولی می تواند همانطوری همسرش را بپذیرد. میل جنسی و تصویرگری آن با تهیج جنسی متفاوت است که در این داستان به هیچ کدام اشاره ندارد، بلکه به جنبه های اجتماعی آن می پردازد. این اثراز داستانهای فوق العاده‌ی سالینجر است که از کودک استفاده نکرده و به بزرگسالان پرداخته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 18:21  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 1387/12/11

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضرین: آقایان خاکی، حیدری، محسن قائمی نیک، یساقی، رضائی، وحید، مشهدی، موسوی

در ابتدای جلسه جناب نوری تذکراتی برای بیشتر خواندن ادبیات داده و به معّرفی و بررسی چند اثر ادبی پرداختند.

اثر آقای سید مهدی موسوی نژاد (در ادامه‌ی مطلب)

آقای وحید: جملات روان و ادبی بود و وزن خوبی داشت و از این نظر بیشتر به نثر ادبی می‌مانست.

آقای یساقی: متن خاصی بود که از کار ما خارج است و شخصیت‌هایش برای ما پیدا نیست.

آقای حیدری: عنوان نداشت. راوی از سوم شخص به اول شخص و بعد به دوم شخص تغییر می‌کند. مشکل زمان در زبان (ماضی، مضارع و ...) دارد. نثر ادبی است.

محسن قائمی نیک: داستان، دل‌نوشته است. نبودن برخی عناصر داستانی بخاطر این است که نویسنده هم، درصدد نوشتن داستان نبوده است. امّا بسیار تصویرگری‌ها و التفات‌های زیبا و ماهرانه‌ای داشت، از این نظر می‌تواند کمک باشد.

آقای خاکی: موضوع برای دلنوشته خوب است.

آقای مشهدی: روحیات نویسنده غلبه بر داستان نویسی‌اش دارد.

آقای موسوی: همان‌طور که مشاهده شد، به این اثر داستان نمی‌شود گفت. بسیاری از مدّعیان داستان نویسی امروز، به همین سبک می‌نویسند.

داستان تقدیم به از مه با عشق و نفرت از سالینجر

آقای مشهدی: تا آخر نخواندم ولی با داستانهای دیگرش، بیشتر ارتباط برقرار کردم.

آقای خاکی: تصویرگری زیبایش در صحنه‌های رستوران خیلی جالب بود. نکته جالب برای من، رفتن به رستوران محل بود در حالیکه قرار به رستوران دیگر برود. زاویه‌ی دید که تغییر می‌کند...

آقای محسن قائمی نیک: مخالف داستنهای دیگر سالینجر، عنوان عجیبی داشت. تقدیم به از یا تقدیمی از، آیا دومی بهتر نبود؟ خواننده در پی خواندن قسمت دوم، بی صبرانه منتظر نتیجه و ادامه‌ی قسمت اول است، ولی شخصیت راوی قسمت اوّل، در قسمت دوم پنهان است، در نهایت با شوک و آشنائی غیر منتظرانه روبرو می شود و رابطه‌ی عشق و نفرت را در می یابد.

آقای حیدری: تفاوت عمده‌ی این داستان با دیگر داستانهای سالینجر روای آن (از اول به سوم شخص) است. خواننده به سختی می‌فهمد که آن اول شخص، کجای این قسمت دوم است. فلاش بک خوب دارد. تمام جزئیاتی که در داستان آمده، حساب شده است. مثل ساعت مچی که به سرگروهبان داده می شود و اشاره‌ی کاملی است به قسمت اوّل.

.آقای یساقی: فرق این داستان با داستانهای دیگر سالینجر این است که ردّپای نویسنده پیداست (از جمله آغاز قسمت دوم). آهسته و تطویل داستان و پیش رفتن برای این خوب است که ناگهان نویسنده را در جائی وا نمی‌نهد. تناقص و متناقض نمائی بسیار خوب است.

آقای رضائی: آیا فرستادن نامه به مثابه‌ی معجزه‌ای است.

آقای نوری: خصوصیت این داستان، یک نامه است. این داستان، خود نامه‌ای است که به از مه قول داده بود. عشق، قسمت اوّل و نکبت، قسمت دوم است. سالینجر با نظریات فروید مشکل دارد و (که اعتراض به قول دوست دختر مرد دارد که می‌گوید: مشکلات مرد مربوط به دوران کودکی است.) تصویرسازی چارلز خیلی زیباست و بسیاری از این میان میتوان حرف بیرون کشید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 18:0  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 4/12/1387

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضران: آقایان هادی یساقی- رضا وحید- رضا رضائی- سید علی حیدری- علی مشهدی- محمد علی خاکی- روح ا... قائمی‌نیک- احمدی- کبیری

داستان تاوان سخت- سید علی حیدری (در ادامه ی مطلب)

آقای یساقی: به غیر از اشکال ادبی در افعال و ...، طولانی بودن جملات مخاطب را اذیت می کند - وجود لهجه‌ی منطقه‌ی نویسنده، کاملاً مشهود بود- نام داستان هم خوب نیست و کاملاً انتزاعی است - پردازش شخصیت‌ها خیلی ضعیف است - صحنه‌های داستان مقطّع است و ارتباطی بین آنها وجود ندارد و بعلاوه در تک صحنه‌ها نیز، ارتباط منطقی وجود ندارد!

آقای وحید: این اثر حالت خاطره بود و عناصر داستان در آن یا وجود ندارد یا خوب نقش ایفا نمی کند ولی زبان داستانی نسبت به دیگر داستان های ایشان بهتر شده است.

آقای کبیری: به نظر من هم زبان داستان خیلی خوب شده است - وجود لهجه نیز در سراسر داستان دیده می شود – حادثه‌ی شب و ترس صادق در تاریکی خوب پرداخت نشده است - داستان تقریباً تک لایه بود.

آقای رضائی: نام داستان به محتوا نمی خورد - راوی بی جهت عوض می‌شود - دیالوگها نه برای استراحت مخاطب است و نه جهت جذابیّت، بلکه پر از اطلاعاتی خسته کننده است - عدم پردازش شخصیتهای سوّم و چهارم داستان و ... – اثر، حالت خاطره بیشتر داشت.

آقای مشهدی: نام داستان، محتوا را لو می دهد - لهجه نیز بیش از اثرهای قبلی آقای حیدری بود - شروع ضعیف داستان باعث شد، از سطح داستان کاسته می شود.

آقای خاکی: می شد با پردازش بهتر شخصیتها و تصاویر داستان، اثری با ارزشتر ارائه داد.

آقای روح ا... قائمی: وجود لهجه، اشکال تایپی، قطع بی جهت برخی جملات و نیز طولانی شدن صفات و قیود که اطلاعاتی به خواننده نمی‌دهد، از اشکالات است. کل داستان در چند جمله ی انتهائی است که محور داستان نیز آنجاست، بنابراین یا می شود قبل از آن را حذف کرد و یا به نوعی بایستی بین حادثه‌ی اصلی و کل داستان ارتباط بهتری برقرار شود.

آقای احمدی: من هم معتقدم محور اصلی داستان، با بقیه ی اثر همخوانی ندارد و بایستی طرح اثر کلاً عوض شود و یا از حالت خاطره ای به زبان داستانی با لوازم آن تبدیل شود - پردازش حالتهای روحی و روانی و نیز علتهای صحنه ها، منطقی بیان نشده است. اگر راوی سوّم مشخص می‌شد، شاید نویسنده دچار تردید بین لهجه ی افغانی و ایرانی نمی‌گشت.

آقای نوری: نام داستان زیاد جالب نیست و انتزاعی است - راوی سوّم شخص است که بی جهت و ناگهان عوض شود - حالت تعادل داستان وجود دارد ولی بسیار سریع در نیم صفحه ی آخر داستان، حادثه اصلی صورت می پذیرد و این مقدمه‌ی طولانی اصلاً ضرورتی ندارد. اگر بر فرض مقدمه‌ای بیان می شود، بایستی شخصیت پردازی صورت پذیرد که مخاطب در حادثه داستان پیش ذهنیتی برای درک آن دارد - روابط غیر منطقی وجود دارد که برای حلّ آن بایستی راوی و یا طرح را عوض کرد - دیالوگها خیلی رو می‌باشد و فقط به مخاطب اطلاعات می دهد - زبان معیار می تواند از لهجه جلوگیری کند - در طول اثر حادثه ای خارج از انتظار مخاطب وجود ندارد و در نتیجه او را به فکر وا نمی دارد.

داستان انعکاس آفتاب بر تخته های بارانداز- سالینجر (از کتاب نه داستان)

آقای احمدی: این داستان برای من بسیار جالب بود. دیالوگها و زبان داستان بسیار دقیق و هنرمندانه کنار هم چیده شده است. راوی سوّم شخص در تصویر کشیدن فضا و دیالوگها با تمام بار اطلاعاتش شخصیتها را معرفی می کند.

آقای روح ا... قائمی‌نیک: نام اثر بیانگر کل مفهوم و مفاهیم موجود در درون مایه‌ی داستان است - باز هم بچه‌های داستانهای سالینجر، باز هم متفاوت بودن آنها و باز هم نمایاندن بزرگترها در کودکان - تک تک جملات، صفات و صحنه‌ها، چنان با دقت است که در عین سادگی بسیار مفاهیم عمیق و زیادی دارد.

آقای خاکی: روانشناسی کامل ارتباط بین فرزند و والدین در این داستان تبلور دارد - جزئیات بسیار دقیق و به یاد ماندنی در شخصیت پردازی اثر را زنده نگه می دارد.

آقای مشهدی: هر چند نام داستان توسط مترجم انتخاب شده است، امّا خوب و با مسمّی است - دیالوگها کاملاً با دقت است، هر چند طولانی بودن توصیفات، مقداری جای سوال دارد.

آقای حیدری: بارزترین چیزی که در این داستان است، روانشناسی موجود در داستان است - جزیره هائی در این داستان به صحنه می آید که روابطی دقیق بین آنها ایجاد شده است.

آقای رضائی: با مرد خندان که داستان قبل از اثر است در این مجموعه، تفاوتهائی است که در داستان قبل مسائل اجتماعی وجود دارد و پسربچه نیز از سطح پائین‌تری نسبت به این داستان است و در مسائل شخصی پردازش شده است.

آقای یساقی: مهارت در بیان حالات شخصیتها چه در غالب دیالوگ و چه در غالب راوی چنان است که در عین حال اینکه رو و مستقیم بیان نشده است، با روشهای متفاوتی ارائه شده است.

آقای نوری: نزدیکترین داستان به یک روز خوش برای موزماهی این داستان است و شخصیتهای داستان مرتبط سالینجر در تمام داستانهایش یکنواخت است و هیچ تناقضی با هم ندارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 19:11  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 1387/11/27

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضران: آقایان روح ا... قائمی نیک- رضا وحید- محمد علی خاکی- محسن قائمی نیک- سید علی حیدری- علی مشهدی- رضائی- هادی یساقی- مهدی کبیری- احمدی

رسیده ترین سیب های سرشاخه- هادی یساقی (در ادامه ی مطلب)

آقای خاکی: دیالوگها و تصویرها بسیار خوب کار شده بود. غیر منطقی بودن روحیه‌ی تجدیدیافته‌ی شخصیت اصلی داستان از نواقص این داستان بود.

آقای وحید: این داستان با اینکه طولانی است امّا توانسته است، خط داستان را حفظ کند. زبان داستان زیاد جالب نیست. برخی قسمتهای داستان که حالت طنز داشته به کل داستان نمی ماند. انتهای داستان و نتیجه گیری آن جالب نیست.

آقای روح ا... قائمی: از خوبی های داستان، توصیف در حرکت. وجود حادثه درونی. پایان باز و رئال نبودن داستان در عین حالیکه واقعی جلوه داده شده است.

آقای احمدی: هر چند سوژه ی داستان تکراری است امّا چون تاریخ مصرف ندارد خوب است. توصیفات در شخصیت پردازی و صحنه های داستان خوب صورت پذیرفته است. لحن در داستان آقای یساقی جاذبه ای کم تر دارد. تعلیق در داستان بایستی هیجان را همراه با لذت داشته باشد که در اینجا مخاطب لذّتی نمی برد. پرداختهایی وجود دارد که با مفهومهای سیر داستان بعضاً همخوانی ندارد. عدم ایجاد رابطه ی مخاطب به خاطر فاصله‌ی شخصیت ها و راوی. بخاطر ضعف در پردازش درون مایه ای عکس به مخاطب القاء می شود.

آقای کبیری: بعضی صفتها عجیب است و قضاوتی را ایجاد می کند. آنجائی که سیبها در داستان می افتد، می توانست تمام شود.  زمان خوب پرداخت نشده است. دیالوگها و توصیفات زیاد باعث خستگی خواننده می شود.

آقای رضائی: در شباهت این داستان، با داستان یک روز خوش برای موز ماهی سالینجر، در دیالوگها شخصیت پردازی، و ... صورت پذیرفته است امّا ضعف این پردازش اذیت کننده بود.

آقای مشهدی: نام داستان خوب بود، هر چند از بین رفتن سیبها با داستان همخوانی نداشت. توصیفات برخی قسمتهای داستان خسته کننده بود. شخصیت های پویا و حمید خوب پردازش نشده بود. شک در داستان، یادآور بزرگانی است که با آمدن شک زندگی جدیدی شروع کرده‌اند.

آقای حیدری: رُک و صریح بیان کردن مفهوم داستان زیاد جالب نبود. شاید زاویه ی دید اگر از شخصیت حمید بیان می شد، این حس غریبانه ی راوی عوض می شد. شخصیت حمید نیز یک نوع خصومت دیده می شود.

آقای محسن قائمی نیک: استفاده از طبیعت در بیان حالات شخصیتها جالب نبود. نابودی سیبهای رسیده نیز حالت شکست را القاء می کند که ظاهراً بهروز چنین حالتی ندارد.

آقای نوری: اسم داستان خوب است، ولی کل است و بهتر بود سیب سرشاخه نامیده می شد. داستان خوبی است که به یک حادثه ی درونی اشاره می کند. طرح کلّی داستان مشکل اساسی دارد و روابط علّی و معلولی مراعات نشده است. شخصیت اصلی داستان بایستی حمید باشد، البته در طرحی متفاوت و شخصیت پردازی متفاوت تر. به نظر من هم داستان در میانه ی راه تمام می شود!

داستان مرد خندان- سالینجر- (از مجموعه ی نه داستان)

آقای محسن قائمی نیک: با نوعی متفاوت از داستان روبرو شدم و توصیفات بسیار خوب بود که مخاطب را همراه می کند.

آقای حیدری: داستانی متفاوت را نیز دیدیم، که هنر داستان در داستان را به روشنی می بینیم. هر چند به خوبی پرداخت شده است، ولی برخی شخصیتهای داستان برای من مبهم بود.

آقای مشهدی: تصویر کشیدن شخصیتهای داستان، چنان ملموس بود که تفاوت دیدگاههای دوران کودکی و بزرگسالی برای مخاطب محسوس است.

آقای رضائی: انتقاد و ساختارشکنی دیدگاههای سالینجر در درون مایه ماهرانه کار شده است و به درون مخاطب القاء می شود. شخصیت پردازی های داستان حاوی تفاوت تصاویر کشیدن آنها را برای خواننده می گذارد.

آقای یساقی: باز هم جملات طولانی مفهوم را به زیبائی مرموزی بیان کرده است. مفهوم را چنان درونی القاء می کند را هر مخاطبی می تواند درک کند.

آقای کبیری: تفاوت این دو داستان، نوع نگاهی است که اشتراکش که کودکانه غیر طبیعی است، ارتباط بین آندو را واضح می کند. زاویه ی دید در پردازش منحصر به فرد است. امّا اطلاعاتی که در مورد برخی از شخصیتها داده است، چه لزومی دارد؟

آقای وحید: در این داستان بسیار عالی، کودکی را تصویر می کشد که خیلی واقعی است. اطلاعات اضافی کمک زیادی به ملموس کردن داستان می کند.

آقای نوری: در داستان کوتاه که تک محور بودن از ویژگیهای آن است در اینجا، درهم شکسته شده است. تاثیر عالم رؤیا و افسانه ها، بیشتر از عالم واقع نشان داده شده است. هر دو داستان رئال است و به زیبائی کامل، شخصیتها پردازش شده است. اطلاعات در داستان های آمریکایی تفاوت می کند که راوی بدهد یا شخصیت و با این اطلاعات است که در حقیقت پردازش شخصیت صورت می‌گیرد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 20:2  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 87/11/13


استاد مدعو: آقای سید هادی نوری


حاضرین: آقایان سید علی حیدری- هادی یساقی- محمد علی خاکی- رضا وحید- روح ا... قائمی نیک- محسن قائمی نیک- سید مهدی موسوی- علی مشهدی- رضائی- بهشتی- احمدی


        ابتدا جلسه دوستان سؤالاتی در حول ایجاد یک اثر و داستان هنرمندانه مطرح کردند و جناب آقای نوری نظر خود را بیان کردند که در اثر هنری، نمی توان مفهومی را از پیش در نظر گرفت و سپس برایش داستانی ایجاد نمود. شخص هنرمند ایجاد اثر می کند که متألّه بودنش و یا هر نگرش دیگر او، ناخودآگاه در اثرش نمايان می شود. معیارهای ارزش گذاری یک اثر، هیچگاه مفاهیم آن نیست، بلکه نوع رویکرد به زبان و چگونگی ساختاری، باعث درجه بندی آن می شود! در داستان مخاطب مهم است، اما نه اینکه تعداد آنها زیاد باشد بلکه بخاطر آنکه با خواندن هر اثر چیزی جدید بر معلوماتش افزوده شود.

        سیطره ی هر علم جداست و کسی که می خواهد اخلاق کار کند، دین کار کند و یا روانشناسی کار کند، بایستی به آن منابع رجوع کند، نه اینکه از داستان بتوان دین یا اخلاق و ... را فهمید و یا به وسیله ی آن انتقال داد. هر چند در خارج نمی توان به صورت قطعي مدعی شد که یک اثر، کاملاً ساختارگرا است و یا عکس آن کاملاً محتوای محور باشد.


پیش از جنگ با اسکیموها       اثر: جی.دی.سالینجر        (از کتاب نه داستان)


آقای حیدری: فضاي داستان، به وضوح فضای شرقی و نيز ضد جنگ را تصوير كشيده است.

آقای محسن قائمی نیک: فضای ایجاد شده در دیالوگ ها و زیر گفتگوهای داستان، چنان است که به راحتی، حال و هوای شخصیتهای داستان را ادراک مي شود.

آقای یساقی: از مهارتهای زیبای سالینجر در این داستان آن است که با جملاتی طولانی، توانسته است، فضاسازی داستان را انجام دهد. از دیگر زیبائی های داستان، باورپذیر بودن جریان داستان است.

آقای وحید: به نظر من، این داستان از دیگر داستانهای مطرح شده در حلقه، ضعیف تر بود و احساس می شد، گره ای در داستان وجود ندارد.

آقای مشهدی: صحبتهای ردّ و بدل شده، بین دختر و پسر مشخص کننده ی روحیه ي متفاوت ایندو است. ساختارشکنی داستانهای سالینجر و نیز نام گذاری خاص داستان های او، در اینجا نیز وجود دارد.

آقای نوری: شخصیتها و نام های داستان چنان تصویر می شوند که همیشه زنده اند و به راحتی از ذهن دور نمی شود. در این اثر شخصیتها عادي تر است و پیچیدگی شخصیتهای بقیه داستانهای او را ندارد. گره ای خاص در داستان وجود ندارد، هر چند در طول داستان، گره ای باز می شود! نام داستان شاید این نبوده است، داستان چنان است که خواننده در راوی می ماند که دانای کل است یا دانای محدود که در طول داستان، دانای کل مغلوب می شود و همراه با شخصیتهای داستان راوی همراه شده است. این اثر آمریکائی بودن سالینجر را بیشتر می فهماند و این برخلاف دیگر داستانهای اوست که روحیه ی انگلیسی را می بینیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 15:54  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 87/11/8

حاضرین: آقای خاکی- موسوی- محسن قائمی نيك- بهشتی- یساقی- کبیری- وحید- حیدری- مشهدی- روح ا... قائمی نيك

پوست هندوانه: آقای رضا وحید (در ادامه ي مطلب)

آقای بهشتی: با وجود شاکلمه ی خوب، تناقض در افعال وجود داشت. برخی تصاویر ابهامی داشت که نمی شود، خوب ارتباط برقرار کرد.

آقای یساقی: دور از واقعی بودن یا نبودن آن، موضوعی تکراری است. از ابتدای داستان سوژه مشخص است. اسم خوبی دارد که ماندگاری را در پیش خواهد داشت. توضیح میانی داستان، اثر را گزارش گونه کرده است. – جمله ي پوست هندوانه آخر اثر نیز، توضیح واضح است.

آقای کبیری: به نظر من داستان قبلی ایشان زبان داستانی بهتری داشت- شروع خوبی دارد ولی در ادامه تصاویر واضح نبودند- برخی توصیفات، غیر قابل قبول است. برخی قسمتهای داستان، نیاز نیست و قضاوتهائی از سوی نویسنده دارد. تغییر راوی نیز اذیت کننده است.

آقای حیدری: اسم داستان کلیشه ای نیست. ورود خوبي دارد، امّا پرداخت آن، درست صورت نپذیرفته است. راوی و تغییرات آن، بعلاوه‌ي زیادی دیالوگها نشان دهنده‌ي سرعت در نوشتن، و گذر سریع از تصاویر است.

آقای خاکی: فضای کلی اثر مشکل دارد که می شد با مثلاً دیالوگ دو طرفه، فضای بهتری را تصویر کشید.

آقای موسوی: سوژه ی اصلی داستان که خوردن پوست هندوانه است، اگر بهتر پرداخت می شد اثری بهتر را شاهد بودیم. راوی به نظر من مشکلی نداشت و نویسنده مشخص مي‌کرد که چرا راوی عوض می شود! گره داستان که در انتها مطرح و باز می شود، بایستی از ابتدای داستان وجود داشت.

آقای روح ا... قائمی: خارج از نکاتی که دوستان فرمودند، برخی تصاویر غیر منطقی است. اطلاعاتی غیر حرفه‌ای بیان شده است که مخاطب حرفه‌ای برایش مشکل ایجاد شده است.

آقای محسن قائمی: روبودن و ظاهری بودن داستان و قضاوتهائی از سوی نویسنده در داستان وجود دارد.

آقای مشهدی: داستان با نام خوب و تفاوتی رو به پیشرفت برای نويسنده است. شخصیت محوری داستان خوب پرداخت شده است، اما از دیگر شخصیتها تصویری نداریم. نوعی ابتکار در قسمت انتهائی داستان، وجود دارد. راوی دچار مشکل است که نوعی خاطره گوئی را همراه دارد. تیتر روزنامه زیبا بود و نوعی پرادوکس را همراه داشت. داستان بسیار طولانی است و می شد خیلی جاهای آن را حذف کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 15:31  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 1387/10/29

استاد مدعو: آقای سید هادی نوری

حاضرین: آقایان محسن قائمی- بهشتی- سید مهدی موسوی- روح ا... قائمی- حیدری- مشهدی- وحید- کبیری- یساقی- سید مسلم موسوی

 همسر مشهدی – روح الله قائمی نیک ( در ادمه ی مطلب)

آقای محسن قائمی: توضیحاتی داشت که حالت را واضح نمی کرد- برخی دیالوگ ها، گوینده اش مشخص نبود- رو نبودن داستان واضح بود.

آقای بهشتی: فضاسازی واقعاً خوب بود، امّا فضاسازی در غالب تصویر نیست بلکه با گزارش بیان شده است- برخی نکته ها مشکل نوشتاری داشت و از طرفی هم استفاده ی ماضی بعید در طول داستان اذیت کننده است.

آقای سید مهدی موسوی: توضیحات ریز داستان خواننده را از طرح اصلی داستان دور می کرد- لحن داستان، گزارشی است و گفتار هم محاوره ای نیست- بیشتر گفتاری است نه توصیفی.

آقای حیدری: دیالوگ موجود باعث جذابیت داستان شده است- در طول داستان قضاوت وجود ندارد- پرداختن بیش از حدّ به جزئیات واضحترین نکته ی منفی داستان است- لحن در دیالوگ ها نیز از رسمیّت زننده ای برخوردار است- شخصیتهائی در داستان می آ یند و می روند بدون آنکه خوب پرداخته شود.

آقای مشهدی: نام داستان ارتباطی با داستان نداشت- صحبت از میزبان بیشتر از مهمان است.

آقای وحید: زبان داستان خوب نبود چرا که صفتها ی پشت سر هم زیاد بود.

آقای کبیری: کش و قوس داستان در ابتدای طولانی شده است. امّا در مورد دیالوگها در مقایسه با داستانهای خارجی مثل داستان امروز، علاوه بر جذاب نبودن اگر محاوره ای بود بهتر می بود- شخصیتهای داستان شبیه به هم هستند و این خود از جذابیّت داستان و دیالوگها کاسته است.

آقای یساقی: دیالوگها برخی محاوره ای و برخی رسمی است- سوژه ی داستان نامفهوم است و این باعث شده است که مخاطب فکر کند داستان ناقص است.

آقای نوری: در ابتدا خیلی خوش وقتم که نقد دوستان بسیار پیشرفت کرده است- امّا داستان آقای قائمی نشان می دهد که حرکت به سوی پیشرفت داشته اند- روای اثر سوّم شخص و تبدیل آن به اوّل شخص زیاد جالب نیست- صفات زیاد و پشت سر هم خوب نیست و از طرفی هم استفاده ازماضی بعید منجر به گزارش گونه بودن اثر شده است- شخصیت پردازی بسیار ضعیف است. ما هیچ تصویری از شخصیت های داستان نداریم، نه از جنبه ی روانی و نه از جنبه ی جسمی- نام داستان هم زیاد جالب نیست.

داستان عمو ویگیلی در کانه تی کت- سالینجر  (از کتاب نه داستان)

آقای یساقی: نام های زیادی در طول داستان است اما زننده نبودن آن جای شگفتی است. حضور بچه که همیشه در داستانهای سالینجر متفاوت و خاص است در این داستان هم وجود دارد- آوردن قسمتی از زمان گذشته نیز در بین داستان با مهارت کاملی صورت پذیرفته است.

آقای کبیری: دیالوگ ها گویا در ترجمه صورت پذیرفته است!- خانواده ای که دچار مشکل روانی هستند تصویر شده است که از تشویشهای درونی رنج می برند.

آقای وحید: بچه های داستانهای سالینجر آینه ای از بزرگ ها می باشند- عرض داستان بسیار زیاد بود که من نتوانستم خط داستان را خوب متوجه شدم.

آقای مشهدی: نگاه خاص به زن و کودک باز هم در اثری از نویسنده ملموس است. انقطاعهای دیالوگ ها هم می تواند بخاطر پشیمانی گوینده از ادامه باشد.- در مورد درون مایه ارتباط بین کودک و مادرش باید بیشتر دقت شود- نام گذاری منحصر به فرد سالینجر نیز داستان را از یاد نمی برد!

آقای حیدری: هر چند نقد چنین داستانهائی سخت است امّا دو نکته بسیار روشن است، یکی دیالوگها که بدون بیان جنسیت گوینده چنان بیان شده است که مخاطب خود متوجه آن می شود- دیگر آنکه زمان و مکان چنان پرداخت خوبی دارد که با اینکه در یک مکان و یک زمان محدود داستان جریان دارد ولی این محدودیت مخاطب را اذیت نمی کند.

آقای روح ا... قائمی: از روزی که داستان را خواندم مچ پایم درد گرفت- کسی که کمی داستان خوانده باشد متوجه تفاوت این داستان با بقیه میشود- چنان قوی است که خواننده درگیر ساختار و ظاهر داستان نمی شود و بلافاصله درگیر درون مایه می شود.

آقای محسن قائمی: تفاوت دیدگاههای افراد خواننده از یک داستان شاید از امتیازات نباشد ولی در این اثر چنین تفاوتهای برداشتی را از سوی خواننده ها مشاهده می کنیم.

آقای نوری: سالینجر نویسنده ای است که خیلی ها به او حسادت می کنند ولی او به هیچ کس جواب نمی دهد.

این داستان گره خاصی ندارد، خصوصاً برای کسانی که با تفاوت سالینجر کوچکترین آشنائی داشته باشد- نگاه خاص به جزئیات که کمتر مورد توجه دیگران قرار می گیرد، مثل مچ پا و نام گزاری مخصوص به آن- تصاویر دقیق و منحصر به فرد که همراه با طنز خاصی برای هر کدام از شخصیتهای داستان که یکی اندوهناک و یکی از روی بی خیالی و ... می باشد- این داستان نمی شود درباره اش صحبت کرد چون چنان واضح است که حرفی برای گفتن نمی گذارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 20:14  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 8/10/87

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضران: آقایان احمدی- محسن قائمی- روح ا... قائمی- اکرامی- رضائی

بهشت و جهنم-جامپا لاهیری

آقای احمدی: داستان خوبی بود که مخاطب می توانست، ارتباط خوبی برقرار کند. در جلسه ي گذشته كه داستانی که از همین نویسنده بود، روانی نوشتن واضح بود و آشنائی با فضای آمریکا و بیان روحیات راوی، ماردش و دیگر شخصیتها، همگی دالّ بر زبردستی اوست و خود می شود الگوی آموزشی خوبی برای نوشتن ما باشد. - داستانی رئال است که اختلافات روحیه ای شرقی و غربی به زیبائی، تصویر كشيده شده است. - داستان سراسر روابط شخصیتها است. - نتیجه گیری و قضاوت از سوی نویسنده، صورت نپذیرفته است. برخی قسمتهای داستان، زیاده گوئی شدت دارد.

آقای رضائی: هر دو داستان این نویسنده که مورد نقد و بررسی قرار گرفته است، حالت قصه گوئی دارد که گویا تجربه ای برای خودش صورت پذیرفته است. – داستان، سیر تقابل اجتماعی دو فرهنگ هند و آمریکا، از زبان یک دختر نوجوان و یا جوان که بیشتر به بیان حالات زنها می پردازد، است.

آقای احمدی: راوی که در سن جوانی یا میانسالی است، چطور می تواند که با لحنی در سن و سال کودکی یا نوجوانی روایت کند؟

آقای نوری: این دقیقاً تفاوت راوی و زاویه دید را واضح می کند که اشکال فنی ایجاد نمی کند.

آقای اکرامی: زبان ساده و نگاهی عمیق وجود دارد كه شناخت کامل راوی از صحنه هائی که تصویر کنید، است.

آقای روح الله قائمی: اسامی و تصاویر بعضاً محلی، در اين داستان هم وجود دارد. -  تحول مادر در انتهای داستان، به خوبی پردازش نشده و روابط علت معولي و منطقي ندارد.

آقای نوری: جامپا هيري نویسنده ای است که ادبیات داستانی خوب فهمیده است. - نگاهی آمریکائی دارد که این نگاه ضرری به داستان نمی رساند، بلکه مهم آن است که درون مایه، محلّی نباشد. - از ویژگیها و نوشته های لاهیری آن است که در تقابل دو فرهنگ متفاوت، هیچ طرفداری نمی کند و کاملاً منصفانه و بدون هیچ توهینی به دو طرف تقابل، فقط روایت می کند. این معنای دقیق و حقیقی هنر و اثر هنری است. - نيو نيويورك مكتبي است، متاثر از فلسفه تحلیلی است.  اين مكتب معتقد است كه مهم شفافیت در نوشتار است و لایه ای مفرح و کم ضخامت که از پیچیدگی به دور باشد.

*

فلسفه تحلیلی:

رئالیسم (فلسفه خام) :

قائل به حداکثر به عقلي، اعتقاد به قدرت فهم همه چیز توسط عقل، نگاه آینه ای

نئورالیسم (فلسفه انتقادی):

قائل به حداقل عقلی، معتقد به وجود فقط نقاط مشترکی بین عقول، نگاه عینکی

چند توضيح:

1- هفته‌ي گذشته به علت ماموريت دبير و استاد و يكي از اعضاء حلقه، جلسه برگزار نگرديد!

2- بخاطر غيبت آقاي وحيد كه داستانشان در دو هفته‌ي گذشته توزيع شده بود، داستان ايشان در این هفته از گردونه‌ي نقد خارج گرديد.

3- به علت ايام سوگواري سالار شهيدان، جلسه‌ي هفته‌ي آينده نيز تعطيل شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 11:3  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 1387/9/24

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضران: (8 نفر)

آقایان: مشهدی- احمدی- قائمی- کبیری- یساقی- حیدری- سید مسلم موسوی


طعم غفلت- آقای علی مشهدی
(در ادامه ی مطلب)

آقای کبیری: خواندن آقای مشهدی، خیلی از اشکالات تایپی و ویرایشی رفع کرد. - داستان توضیحاتی بیش از اندازه دارد و مقصودی خاص را می خواهد بیان کند. - زبان خوبی دارد، هر چند قیود و صفات زیاد ی استفاده شده بود. - قسمت پایانی داستان، می شد نباشد.
آقای رضائی:
تصویرهای زیبائی داشت. - شخصیت اول داستان، دچار پریشانی است و حوادث و عناصر دیگر نیز، خیلی بیش از اندازه، به بیان مفهوم می پردازد. - دیالوگها زیاد و خسته کننده بود. - حوادث پراکنده ی داستان، می توانست، سوژه ای برای رمان باشد.
آقای یساقی:
من طعمی را از داستان متوجه نشدم. گوئی، موضوع غفلت در نظر بوده است و نویسنده دنبال صحنه هائی برای تبیین آن می گشته است. - برخی جزئیات، توضیحات زیادی دارد که خسته کننده است. - در برخی قسمتها، حالت نگارشی راوی، محاوره ای شده است. - بعضی صحنه ها، روابط منطقی ندادد.
آقای حیدری:
در دفعات دوّم و سوّم خواندن داستان، اشکالاتی برایم بروز پیدا کرد. - محاوره ای و شکسته صحبت کردن راوی، اشکال فنی است. - نقل گفته سنائی، خیلی رو بودن داستان را همراه دارد. - به نظر من، قسمتهای مختلف داستان، شخصیت اوّل را پردازش می کند و زیادی نیست. - پرداختن به محسن، باعث شده است که با تیپ (راننده) سرکار نداشته باشیم.
آقای قائمی:
عبارتهائی تیتروار از روی کاغذ خواندند:

- اشکالات ویرایشی و نگارشی و تایپی

- محاوره ای شدن راوی

- عدم بازنویسی مکرر، بخاطر واضح نبودن برخی تصاویر

- محلی بودن (شهدا- بهشت رضا- صدمتری و ...)

- غیر منطقی بودن، به دلیل همزمانی تمامی اتفاقات برای یک نفر، در یک روز

- راوی دانای کل، ولی عدم تصویرگری دقیق حالات محسن و ...

- تصویری دقیق نداشتن از شخصیتهای داستان

- شعاری بودن بیش از اندازه

- کلیشه بودن نام

- انسان احساس می کند، نویسنده می خواسته ادب را رعایت کند!

- برخی جاها راوی سوّم شخص می شود.

- نادانی بیش از اندازه محسن (پاپ، HIV و ...)

- نا مفهومی تصویرها، از جهت جغرافیائی (خیابانها- حرم- بهشت رضا و...)

- طنزآمیز بودن روان و خوب

- واقعی بودن سوژه

- بعضی تصویرهای زیبا و بدیع

- عاقل دانستن مخاطب در برخی قسمتها

- باز بودن انتهای داستان

آقای احمدی: برخلاف نظر برخی از دوستان، به نظر من، سوژه ای خوب برای داستان است هر چند، پردازش خیلی خوب انجام نشده است. - شخصیت اوّل داستان (محسن)، بسیار درگیر حاشیه شده است. - نام داستان، موضوع را لو می دهد. - جملات طولانی، در داستان کوتاه نباید استفاده شود.
آقای موسوی:
عینی کردن جملات، اصلی اساسی ادبیات است. نام مکانها، بیان حالتها و لحنها، خود باعث این تصویرگری می شود. - درست است که جای پردازش بیشتری دارد، امّا نگاه، نگاهی داستانی است. - تصاویر ساده و واضح، بسیار بهتر است از ابهام در بیان.
آقای نوری:
داستان در فرم مشکل دارد (ظاهر و واژه ها، اشکالات نگارشی [حروفی نوشتن عدد - فرم انگلیسی در HIV]). - اسم داستان، نه داستانی است و نه از هیچ حسّی استفاده شده است. - همانطور که برخی دوستان گفتند، می شد داستان، در همان قسمت اوّل تمام شود و این حوادث پراکنده، می تواند زمینه ی داستان بلند باشد. - در قسمتهائی از داستان رو بودن و توضیح بیش از اندازه،از کیفیت داستان کاسته است. - به هر حال، فهم و نگاه داستانی، در این اثر، وجود دارد ولی بایستی بیشتر کار شود.
آقای مشهدی:
با تشکر از نقد دوستان، هدفی در بیان نشانه ها نبوده است...


یک بار در تمام زندگی- جومپا لاهری

آقای مشهدی: شرقی بودن داستان، در طول داستان واضح است. - راوی دوّم شخص خطابی است ولی مخاطب مشخص نیست! - رگه هائی از پست مدرن در داستان دیده می شود! - احساس دخترانه، بسیار دقیق بیان شده است.
آقای احمدی:
نوشته خوبی بود که احساس و دقت در عبارات، بسیار روشن است. - تا قبل از بحث بیماری مادر پسر، توضیحات روابط این دو خانواده بیان می شود، ولی ناگهان این موضوع، یک ناهنجاری در داستان ایجاد کرده است.
آقای قائمی:
عباراتی مکتوب داشتند:

- جملاتی کوتاه، ساده و نیز بسیاری تصاویر ساده و واضح

- یک دست بودن زمان جملات

- ترجمه ی تقریباً ضعیف (عبارتهای محاوره ای)

- برخی عبارات تخصصی (Ph.D) که در برخی داستانهای قوی دیده نمی شود.

- برخی عبارات بومی (نام محلات، نام لباسها و نام غذاهای هندی) که در برخی داستانهای قوی دیده نمی شود.

- دقت زیاد و به روز ویرایش و ویراستاری

(ایشان در مورد عدم فهم اسم داستان و موضوع بیماری مادر پسر، نظرشان را بیان کردند.)
آقای حیدری:
(بیوگرافی و توضیح نسبتاً مفصلی، در مورد نویسنده و برخی آثارش دادند.) - فضای داستان، مشخص می کند که دختری که در فضای آمریکا رشد کرده است، نمی تواند دلیل احترامات هندی و شرقی را دریابد. - قدرت روایت گری نویسنده از عوامل موفقیت اوست.
آقای یساقی:
آنچه در جاهای دیگری نیز، نویسنده بیان کرده است، اصل نوشتن و روایت داستان گونه برایش مهم است و حوادث برای او اهمیتی ندارد. - بازی زبانی و زمانی و ... ندارد.
آقای نوری:
لذت بخش بودن خواندن داستان، فکر کنم برای همه دوستان اتفاق افتاده باشد. - یک بار برای همیشه چیست؟! عشق! اتفاقی است که اکنون، راوی در بزرگ سالی، بیان می کند و اوج داستان زمانی است که دختر، از سرطان مادر پسر، باخبر می شود و علت حقیقی سفر خانواده ی پسر را می فهمد. - در آمریکا، امثال این نویسندگان را نوآمریکائی می گویند که با زبانی بسیار ساده، داستان می نویسند. آنهادر مورد احساس می نویسند ولی احساساتی نمی شوند. احساس نوشتن با احساسی نوشتن، خیلی فرق می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:30  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 1387/9/17

استاد مدعو: آقای سید هادی نوری

حاضران: (11 نفر)

آقایان: اکرامی- سید مهدی موسوی- احمدی- رضائی- حیدری- یساقی- کبیری- وحید- مشهدی- قائمی

مرگ تدریجی- جواد اکرامی (در ادامه‌ی مطلب)

آقای رضائی: روایتی ساده است که می‌خاست عمیق باشد. مسائل سخت فلسفی، خیلی زمان می خواهد تا تبدیل به داستان شود.
آقای احمدی: نگاه داستانی متفاوتتر از چیزی است که در اینجا ارائه شده است و در حقیقت بایستی نکته ای را به انسان تذکر دهد.- این داستان به نظر مشکلات زیادی دارد؛ اسم خوب انتخاب نشده است. - زاویه‌ی دید اوّل شخص است، در حالیکه به خودکشی دست می زند! مگر آنکه آن را نوعی رئالیسم جادوئی و ... بدانیم که به نظر چنین نیست. - لحن و زبان بسیار غیر داستانی جلوه می کرد. - خودکشی انتهای داستان هم بی منطق ترسیم شده است. در طول داستان نویسنده، دخالتهائی کرده است که برای مخاطب، ایجاد سردرگمی می کند. طولانی بودن برخی جملات نیز اذیت کننده بود.
آقای موسوی: برخی جملات تناقض منطقی دارد (و مثالهائی از داستان آوردند.)
آقای مشهدی: راوی مرده در هیچ سبکی وجود ندارد. - توصیفات افراد فقیر و مباحث مادیگرایانه که آنهم منجر به خودکشی شود، برای من مخاطب قابل درک نیست. - مطالب و فصول داستان ارتباط منطقی ندارد.
آقای کبیری: به نظر اشکالی ندارد که مرده راوی باشد. - نام داستان خوب است، ولی موضوع را لو می دهد. - در خیلی جاهای داستان، اظهار نظر و قضاوت نویسنده است که مخاطب را عاقل ندانسته است. - در قسمتی از داستان، نسخ، فهم می‌شد! - فضاساز،ی غیر منطقی بوده است. عدم استفاده از فضا و مکان مشهود بود.
آقای یساقی: مباحثی همچون مادیگرایانه، تناسخ، و ... به نظر می‌رسد، جای سواد و مطالعه‌ی بیشتری دارد و بایستی فعلاً به داستانهای معمولی بپردازیم.
آقای حیدری: تعریف نیز خود نقدی است! امّا بحث نقد که می‌شود، می‌توان گفت با احساس نوشته شده است، نه با علت و معلول نگری.
آقای نوری: این موضوع نمی تواند، سوژه داستان باشد. آن هم از نوع کوتاه آن. - موضوع غیر منطقی است که تصاویر نیز هیچ رابطه عقلی ندارند. - در مورد قضاوت، اگر راوی اوّل شخص باشد، اشکالی نمی تواند داشته باشد، ولی  احساساتی شدن راوی، منطقی نیست. در مورد سخن گفتن مرده، بایستی چنان تصویر کشیده شود که منطقی به نظر بیاید.

سقف- کوین بروک مایر

آقای حیدری: من با دوبار خواندن، چیزی از داستان متوجه نشدم، ولی تصویرگری صحنه‌ها را بسیار قابل فهم کرده بود.
آقای یساقی: در کتاب و رمّانی که ایشان دارد، خلاصه ای خواندم که در آنجا هم، مسائل عجیب و نامأنوس بیان شده بود. اتفاقاتی که در داستان تصویر می‌شود، گویی که ما هم تجربه کرده ایم و در روزمره‌ی زندگی ماست و بارها حسّش می کنیم. - صحنه پردازیهای موجود، چنان بود که من بسیار لذّت بردم.
آقای کبیری: تعدد شخصیت از نکات مهم داستان است. - برهم ریختگی عناصر و صحنه های داستان نشانه‌ی پست مدرن بودن آن است.
آقای وحید: جملات بسیار کوتاه که در طول زمان مورد استفاده شده است، در داستان گسستگی جوامع بشری را تفهیم می کند.
آقای مشهدی: داستان سئورال است که به نظر می رسد، نویسنده نگاهی خاص به کودکان دارد. برای راوی، جهان ذهن و واقع، برهم ریخته است.
آقای موسوی: زندگی مقداری واقعی و مقداری غیر واقعی جلوه پیدا می کند.
آقای احمدی: گوئی با چند بار خواندن، می توان مفهومی از داستان درک کرد. شاید نیز
می شد، با حجم کمتری داستان را نوشت. - شیء آسمانی مرموزی در طول داستان محوریت قرار می گیرد.

آقای رضائی: تصویرسازی با جملات بسیار روان، ارتباط خوبی با خواننده، حتی از نوع مبتدی، برقرار می کند که همراهی لحظه به لحظه‌ی نویسنده و خواننده را در پی دارد.
آقای نوری: این داستان معاصر آمریکاست. رویکردی اروپائی- آمریکائی است که ادامه
روی سالینجر است که در آثار او، جزیره های پراکنده ای را می بینیم که در انتها به هم می‌پیوندند. (استفاده از نئورالیسم و پست مدرن که در تصویرسازی از اوّلی و در گسستگی از دوّمی مشهود است.) این داستان دو خطی درون متیه‌ای فراگیری دارد که هر مخاطبی، تصویری پید ود ایجاد نگرشی جدید  می‌کند. - ترجمه ای بد دارد که قوّت خود داستان آنرا نگه داشته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 19:35  توسط دبیر حلقه  | 


یکشنبه 1387/9/10

حاضران: 12 نفر

استاد مدعو: آقای سید هادی نوری

چشمهای آن مرد! - هادی یساقی (در ادامه مطلب)

آقای حیدری: در بحث تصویرسازی می بایست کار بیشتری انجام می شد.
آقای رضایی: گوئی داستان وجود ندارد، قطعاتی است که فقط، یک گزاره انتهایی، هدف نویسنده است، ولی جریاناتی بسیار مبهم در اطراف آن بیان شده است.
آقای وحید: فقط اینکه کلمه‌ی بود، در داستان بسیار آزاردهنده بود.
آقای احمدی: ایده و سوژه خوبی است که متاسفانه خوب پرداخت نشده است- علتی برای آن برخورد پیرمرد با تاریکی ذکر نشده است- زمینه های پرداخت داستان و شخصیت طوری چیده نشده اند که مخاطب، به یک مفهوم برسد، بلکه به او تحکماً چیزی القا می‌شود- نکات ویرایشی، ایجاد ابهام در انتقال مفهوم کرده است – برخی جملات تصویری ندارد و نمی توان اصلا تصویری ایجاد کرد- سیر منطقی داستان نیز دچار اشکال است.
آقای اکرامی: همانطور دوستان گفتند، بعضی جمله ها تصویر ندارد- برخی جملات طولانی است و جملات معترضه‌ی زیاد نیز، در یک داستان دو صفحه ای، جالب نیست.
آقای سید مهدی موسوی: داستان، نقل قولی است، از زبان مردی روستائی در نتیجه نمی‌توان ایرادی بر نویسنده گرفت! – شروع خوبی دارد که حادثه‌ی داستان را زود بر ملا نمی کند.
آقای سید مسلم موسوی: نکات ویرایشی در نقد، نبایستی اینقدر در آن پافشاری شود-  برهم ریختگی و شلختگی، گاهی در زبان وجود دارد- گویا اینکه اثر بازنویسی نشده است.
آقای مشهدی: پیشرفتی از داستان گذشته‌ی ایشان مشاهده می شود- حادثه‌ی داستان خوب تصویر نشده است- برخی تصویرهای داستان بی علت وجود دارد.
آقای قائمی: لهجه، در داستان دیده می شود- بعضا تصاویر غیر منطقی وجود داشت- تغییر بی دلیل راوی و یکسان نبودن فعلها- شخصیت محوری ، بهبود زبان داستانی و تصویرسازی، چشم گیر شده بود.
آقای نوری: داستان آقای یساقی امیدواری را ایجاد می کند- هر چند، پرداخت خوب نیست، اما احساس می‌شود که نگاه داستانی، صورت پذیرفته است. داستان یک شاخه گل برای ایمیلی، شباهت زیادی به این داستان دارد، اما راوی و پرسپکتیو و تصویر در آن داستان کاملا برجسته و ملموس است و دقیقا در همین موارد، این داستان ضعف دارد.این داستان شخصیت های متفاوتی دارد که ابهام را، به مخاطب انتقال می دهد و دیگر آنکه حادثه، رابطه علت و معلولی ندارد- بنابراین راوی، شخصیت ها و تصویرها در بازنویسی دقت شود.
آقای یساقی: ... داستان رئال نیست، پس بنابراین سیر منطقی صدقی ندارد!
آقای نوری: ... مهم وجود منطق است هر چند صدق خارجی نداشته باشد. پس بایستی خوب پرداخت شود تا باور پذیر شود.

لطفا به من بگو - دونالد بارتلمی

آقای مشهدی: داستانی پست مدرن است که بعد از چندبار خواندن، پی به سیر منطقی آن می‌بریم- ولی بسیار پیچیده است.
آقای یساقی: (بیوگرافی بارتلمی را بیان کردند و چگونگی سیر فکری او را تا به پست مدرن می رسد و نوعی ساختار شکنی روشن، در آثار او ملموس است) داستان بسیار سخت بود که فهمش برای من اتفاق نیفتاد.
آقای حیدری: سختی داستان، در ظاهرش مشهود است، گویی هیچ نظمی وجود ندارد و هیچ رابطه‌ی منطقی، در داستان نیست- پراکندگی در داستان، ایجاد رخنه در تصویرگری نکرده است و شاید بتوان با چیدن این تصاویر، رابطه ها را بهتر فهمید.
آقای احمدی: سبکهای پست مدرن و ... خوبی ها و بدیهایی دارد و هر کدام طرفدارانی، اما این نوع آثار، بی منطقی و یک نوع دادائیسم را القاء می کند که نمی تواند نتیجه یک فکر سلیم باشد.
آقای اکرامی: بارتلمی اگر اینجا بود، شاید می‌گفت، مخاطب محترم، تو سطح خود را بالا بیار و بفهم- داستان بر هم ریختگی مشهودی دارد که البته می‌توان با تکرار مطالعه، در درون مایه، سیر منطقی را پیدا کرد- جملات ساده است اما در رابطه‌‌ی بین این جملات، شاید به درون مایه پی برد.
آقای سید مسلم موسوی: زبان خارجی است با فرهنگ آن جائی، پس شاید ما برای درک فهم تلاش کنیم - مهم آن است که تصویرسازی زیباست و همه فهم، ولی درک درون مایه کاری دشواری است. از طرفی دید نبایستی حالت کلاسیک و سنتی باشد و تغییر را باید قبول کنیم تا بهتر، با دنیای جدید ارتباط برقرار کنیم.
آقای سید مهدی موسوی: داستان حادثه محور است- توصیف محیط ندارد، هر چند نمای کلی از داستان و شخصیت ها دیده می شود- هر چند روابط خیلی بی حد و حرص است، ولی باز هم اخلاقی در این روابط وجود دارد.
آقای قائمی: خوشحال شدم که خیلی از دوستان مثل من داستان را نفهمیدند. اما آنچه مسلم است نویسنده، با زبان خیلی ساده، تصاویری ایجاد می کند که خواننده، بتواند با کنار هم چیدن این تصاویر، به درون مایه و مفاهیم در پس این جملات، بنابر اطلاعات و فهم خود پی‌ببرد.
آقای نوری: فرق است بین فرهنگ و تکنولوژی! اولی خوب و بد ندارد، ولی دومی دارد، پس نمی توان گفت، این دید (فرهنگ) بهتر از دیگری است. در انتقال تکنولوژی فرهنگ نیز انتقال پیدا می کند، چه برسد به علوم انسانی که اصلا، دید را عوض می کند و در پست مدرن، این دید ساختار شکنی است که همه چیز را در هم می شکند.(سیر تاریخی مکاتب غرب، دوباره تکرار شد تا چگونگی شکل گیری تفکر پست مدرن، واضح تر گردد)بارتلمی که این چنین داستان می نویسد، دنیا را چنین بر هم ریخته یافته است؛ بر هم ریختگی زمان، تفاوت دید و...- حال برای فهم پست مدرن، بایستی آن را درک کرد، نه آنکه آنرا به فهم مدرن و سنت خود بخواهیم تفسیر کنیم. در این دنیا (پست مدرن) عناصر و انسانها وجود دارد اما نه با سیر منطقی کلاسیک یا مدرن، بلکه کاملا روابط از هم گسسته است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 13:51  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 1387/9/3
حاضران: آقای سید مهدی موسوی- آقای اکرامی- آقای یساقی- آقای قائمی- آقای رضائی

استاد مدعو:
آقای سید هادی نوری


عروسی سه نفر
ه - روح ا... قائمی نیک (در ادامه مطلب) 

آقای موسوی: راوی از حالت اول شخص به سوم شخص تبدیل شد. - ظاهراً اشکال ویرایشی نداشت.
آقای اکرامی: تغییر زاویه های دید در داستان وضوح داشت. - راوی ابهام داشت که کیست؟! - علت حادثه اصلاً پردازشی نداشت که چرا عروسی سه نفره شده است. - برخی از دیالوگها مقداری مصنوعی بود و حالت غیر واقعی بود.- بعضی جمله ها مقداری طولانی بود.
آقای رضائی: تصویر سازی زیبائی داشت. - شخصیت های داستان خوب پردازش نشده است. داستان مثل ده دقیقه ای های سر کلاسی است. - ارتباط بین شخصیتهای داستان و نام داستان مقداری مشکل است.
آقای یساقی: هر چند سوژه داستان خوب بود، ولی تصویرگری های برخی جاها زیاد جالب نیست. از بلندی جملات و تغییر راویکه بگذریم، حادثه سیر غیر منطقی دارد. کوتاهی داستان و عدم فراز و نشیب در داستان مشهود است.
آقای نوری: اسم خوبی است نه برای این داستان- سوژه ی این اثر خوب است؛ دختر و پسری که به هر دلیل دور از خانواده ها به ازدواج و خواندن عقد نکاح پرداخته اند، اما پردازش مکانی اصلاً وجود ندارد. وحدت شخصیت اصلاً وجود ندارد. شخصیتها محوری ندارند و همگی در یک سطحند. - با دیالوگ شروع کردن زیاد جالب نیست و از طرفی هم دو طرفه باید باشد. - درگیری در داستان وجود نداشت که باز هم بحث شخصیت محوری است. - تغییر راوی بدون هیچ دلیلی و رابطه‌ی علت و معلولی است.( آقای نوری، در مورد پست مدرن توضیحی دادند و گفتند بخاطر غیبت بعضی از دوستان و از طرفی هم عمیق بودن و زیاد مطلب داشتن موضوع، تا هفته آینده دوستان بیشتر مطالعه و داستان [لطفا به من بگو - دونالد بارتلمی] را چند دور، دوباره مرور کنند! )در پایان، آقای قائمی در مورد اشکلاتی که در داستان ایشان عنوان شد توضیحاتی دادند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 9:49  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 1387/8/26 

 حاضران: آقايان سيد مهدي موسوي- رضائي- قائمي- وحيد- مشهدي- يساقي- كبيري- حيدري- احمدي
استاد مدعو:
سيد هادي نوري

داستان: آواي دهكده- مهدي كبيري(در ادامه مطلب)

آقاي موسوي: برخي تصويرها شايد غير واقعي جلوه پيدا مي كرد.
آقاي وحيد: جملاتي وجود داشت كه نیازشان حسّ نمي شود، ولي سير داستان، به طور خوب پرداخته شده بود.
آقاي مشهدي: عبارتهائي در داستان وجود دارد كه مشكل مفهومي وجود دارد. مانند...
آقاي يساقي: جملات خيلي خیلی كوتاه است. بعضي توضيحات غير معمول است. قسمتهاي پنج گانه داستان، نه سير منطقي دارد و نه بازگشت به زمان گذشته است!
آقاي حيدري: نام داستان كه از برنامه هاي قديمي راديو خراسان بوده است، حالت كليشه اي پيدا كرده است. انسجامي در داستان وجود ندارد و يا لااقل به خواننده انتقال پيدا نمي كند. شخصيت دخترك نامعلوم است.
آقاي قائمي: خيلي از نكات را دوستان گفتند. از مشكلات املائي- ويرايشي- نگارشي و ...  که بگذریم،  سير منطقي و مفاهيم و تصاوير، بعضاً متناقض است و شخصيتها درست پردازش نشده است.
آقاي نوري: هر چند از داستان قبلي، بهتر شده است اما در مسائل جزئي، تكّه پارگی، وجود دارد. و در كليات، انسان نمي تواند تصويری کلی در ذهن ايجاد كند. طرح كلي، يعني گرانيگاهي، در داستان وجود ندارد. هر چند زبان بسيار روان شده است و نويسنده، واهمه اي در نوشتن ندارد. چند تكه بودن داستان، بايستي يا ارتباطي بين آنها وجود داشته باشد و يا اينكه در يكي از قسمتها، ايجاد رابطه انجام شود.
آقاي كبيري: مراحل داستان را خيلي سعي كردم، منطقي باشد و به نظرم هم بود. در مورد شيرين كه زن شيدالله است، تصويرپردازی، به نظر من خيلي مشخص است، اما شايد این اشکالات، بخاطر آن باشد كه من، شخصيت اول داستان را، خوب پردازش نكرده ام. برخي عبارتها جاي ساده شدن نيز دارند.

داستان هريسن بركن- كورت وندگوت

آقاي نوري: قبل از خواندن داستان، به زبان ساده آن دقت كنيد!
آقاي حيدري: چون درگيري ذهني داشتم، نتوانستم دقت كنم و حرفي براي گفتن ندارم.
آقاي كبيري: من هم عذرخواهم.
آقاي يساقي: بيوگرافي كورت و نه گوت را بيان كردند- ساده گوئي و رواني داستان، از جملات ابتدائي شروع مي شود و لايه هاي چند گانه و عميق پس آن جمله هاي ساده، هر خواننده اي را مبهوت مي‌كند. در داستانها و رمانهاي ايشان نیز، اين ساده گوئي همراه با عمق ديده مي شود.
آقاي مشهدي: همانطور كه گفتند، داستان ساده اي است كه در غالب پست مدرن و آينده اي تخيّلي تصوير گشته است.
آقاي وحيد: داستاني تخيّلي است كه تمام عناصر، در داستان نقش دارند.
آقاي قائمي: داستان پست مدرن كه انتهائي كاملاً باز و بي نتيجه گيري دارد. مفاهيمي بس ‍‍ژرف و عميق كه سبقه‌ي تاريخي دارد، به زبان بسيار ساده اي بيان شده است. هر چند آينده اي تخيلي را تصوّر مي كند، اما تصويرگري دقيق و زيبا، منجر به باور پذير كردن آن شده است.
آقاي موسوي: مفهومي را تصور مي كند كه اگر بشر، به همين روش خود ادامه دهد، شايد چنين حالتي برايش اتفاق بيفتد.
آقاي نوري: داستان هفته گذشته و اين هفته و نيز هفته آينده، تفاوتي نبست به ديگر داستانهاي ارائه شده، دارند. بحث پست مدرن را نمي توان به اين راحتي گفت، اما وجود اين تفاوتها مشهود است. در همه‌ی اين آثار و شبيه آنان، نوعي نظام ستيزي و ساختار ستيزي و نيز تفاوت در ديد، وجود دارد كه با جهان مدرن دچار مشكل هستند.(استاد نوري، تاريخچه اي تحليلي از سير تاريخي فلسفه و تفكر در غرب را بيان كرده و به تبيين مدرن و پست مدرن پرداختند.)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 11:44  توسط دبیر حلقه  | 

يكشنبه 1387/8/19
حاضران: (11نفر)

آقايان: وحيد -  حيدري -  قائمي -  كبيري -  موسوي -  اكرامي -  سيد مسلم موسوي -  جباري- استيري -  مشهدي
استاد مدعو: سيد هادي نوري

روزي كه به فكر مانده بودم- آقاي سيد علي حيدري (در ادامه مطلب)

 آقاي وحيد: نام داستان مي تواند يك جمله باشد؟! بخصوص به صورت جمله اي خودماني! - خط سير داستان خوب بود. - داستان نياز به بازنويسي هاي مكرر دارد. – لهجه‌ی موجود در داستان، اذيت مي كند.
قاي اكرامي: از امتيازات داستانهاي آقاي حيدري، شاد بودن و پرداخت خوب ايشان است. - نام داستان، جاي دقت بيشتري دارد. - غلط هاي املائي و نگارشي وجود دارد. - برخي جملات، مي شد نباشد. - لهجه نيز در داستان، جاي بحث دارد. - ديالوگ ها، ساده و تك لايه بودند.
آقاي سید مهدی موسوي: (جلسه اول حضور ايشان) يك نواختي و عدم هيجان در داستان- روي هم رفته خوب بود.
آقاي كبيري: لهجه، از همان اسم مشخص است و تا انتها ادامه دارد. - جمله ها، مي توانست كوتاه تر باشد. - بجاي تصويرگري بيشتر روایت گري بود. - قيدهاي زيادي وجود داشت كه بجاي گفتن، مي شد نشان داد. - جملاتي همچون «باورم نمي شده رضا زارعي را دارم مي بينم!» حس خوبي را به مخاطب انتقال نمی دهد. - برخي قسمت هاي داستان، تضاد ساختاري دارد.
آقاي قائمي: بحث لهجه كه همه‌ی دوستان گفتند. - آنچه كه نويسنده در ذهن خود دارد، بايستي چنان تصوير كند تا خواننده نيز، همان تصوير را بتواند درك كند.
آقاي مشهدي: ارتباط صحنه هاي داستان رسا نيست. - تصويرسازی‌هاي ملموس و جالبي داشت. شايد، حالت خاطره بودن هنوز وجود دارد.
آقاي نوري: در اول بايد از نقد دوستان تشكر كنم كه به نظرم من روز به روز بهتر مي شود! - اما در مورد داستان، عنوان انتزاعي عنوان داستان، جاي دقت و بررسي بيشتري را مي طلبد. موضوع و پردازش خوبي دارد ولي چون دايره واژگان نويسنده، كم است، مشكل لهجه اي و توصيفي را بوجود آورده است. ديالوگها از جهت كوتاهي، خوب بود، ولي زيرساخت و درون مايه نداشت.
آقاي حيدري: با تشكر از دوستان و نقدها و نكاتي كه فرمودند. اميدوارم با تلاش و گذشت زمان بتوانم مشكلات موجود را رفع كنم.

 داستان اوراق فروشي كليلوند

 قاي اكرامي: داستان سئوراليستي كه در عالم غير واقع حركت مي كند و در مورد زندگي انسان نظري شايد پوچ گرايانه داشته باشد.
قاي كبيري: داستان بسيار زيبائي است. داستان پست مدرن است كه زمان و مكان در آن، يك روند مشخصي ندارد. وجود همه چيز، به صورت دست دوم و تكه تكه، داراي معاني بسياري است، اما در بحث ديالوگ ها، مي شد، عده اي از گفت و گفتم هاي موجود، حذف بشود.
آقاي قائمي: اين داستان مرا به ياد درخت انداخت كه شاخه هاي فرعي برگرفته از شاخه هاي اصلي چه در زير خاك و چه در روي خاك که وورد به اوراق فروشي، همان سطح خاك است. ولي در نگه داشتن مخاطب در توصيفات، بنظرم او را اذيت مي كند.
آقاي مسلم موسوي: پست مدرن بودن داستان جاي توضيح دارد! - تصويرگري جذاب، خواننده را دچار فكر مي كند.
آقاي مشهدي: داستان پست مدرن است كه خواننده را سردرگم مي كند و تلاش بسيار مي طلبد تا بتواند، همراه نويسنده، صحنه به صحنه حركت كند.
آقاي حيدري: داستان در خواندن اول، انسان را به ايهام مي كشاند. عدم تك محوريت زماني و مكاني داستان، باعث سردرگمي خواننده مي شود و او را وا دار به تكرار خواندن مي كند.
آقاي وحيد: داستان بسيار قوي است و لايه هاي زيادي را در بر مي گيرد. داستاني است با كنايات فراوان و نيشهائي بعضا سياسي كه تلنگري به اهالي سرمايه و ثروتمندان است. آقای نوری: من در مورد این داستان چیزی نمی‌گویم! داستان بعد را بخوانید تا بعد صحبت کنیم
(آقايان استيري و جباري جهت استفاده از نظريات دوستان در جلسه حضور یافتند!)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 20:2  توسط دبیر حلقه  | 

1387/8/12

حاضران (9 نفر)

 آقايان:حيدري- موسوي- اكرامي- رضائي- وحيد- كبيري- مشهدي- يساقي- قائمي

 داستان آقاي وحيد (در ادامه مطلب)

آقاي حيدري: نام داستان برعكس خود داستان، زيبائي و تشخص ندارد- داستان نگاهي جديد را به خواننده مي‌دهد كه اين نو بودن ، باعث جذابيت آن مي گردد- اما تكرار برخي جملات، حالت زننده اي ايجاد مي كند.
قاي موسوي: زبان داستان، زياد براي من جالب نبود، هرچند در نو و تازه بودنش جاي تقدير دارد.
آقاي اكرامي: موضوع داستان جالب بود و شروع و خروج زيبائي دارد، اما من نيز با نام آن موافق نيستم.
آقاي رضائي : نويسنده خيلي راحت نوشته است و ابهام ندارد. - برخي جملات زيادي است و مي توانست باشد.
آقاي كبيري: زبان در بسياري يا برخي جاهاي داستان ، حالت شاعرانه دارد - شروع خوبي به نظرم نداشت - در مقايسه با داستان مرگ كه در جلسات قبل مورد نقد و بررسي قرار گرفت، مترسك، اينجا، حالت انسان وار ندارد.
آقاي نوري: لزومي ندارد كه عيناً شبيه هم باشد، بلكه آنجا به خاطر پردازش دقيق، چنين باور پذير بود.
آقاي مشهدي: داستان پست مدرن است - شروع به نظرم خوب بود و سير منطقي خوبي دارد - برخي از جملات بديع و بسيار به يادماندني، تصوير را به مخاطب القاء مي كرد.
آقاي يساقي: برخي از جاهاي داستان، مي شد نباشد - تغبير راوي نيز، مخاطب را اذيت مي كند. - پردازش شخصيتها، جاي كار بيشتري دارد.
آقاي قائمي : جملات زيادي، كما بيش وجود دارد - بازنويسي هاي مجدد ، باعث شخصيت پردازي و تصويرگري هاي زيباتر و قوي تر مي‌شود.
آقاي موسوي: به نظر من بحث پست مدرن، اينجا جا ندارد. - به نظر مي رسد بازي زباني بايستي به مهارتهاي بيشتري برسند.
آقاي حيدري: تناقض در سیر منطقي داستان در برخي جزئيات، ديده مي شود.
آقاي وحيد: شخصيتها و عناصر موجود در داستان، به قصد آورده شده است.
آقاي نوري: قصد نويسنده مهم نيست، بلكه خود داستان، بايستي بيان مفاهيم كند و نمي توان نويسنده را به نوشته منگنه كرد. - اما راجع به داستان آقاي وحيد؛ جملاتي خاص كه با توجه به موقعيت خاص نويسنده از لحاظ شغلی، جاي تحسين دارد.- در زبان داستان مشكل زياد وجود دارد. - نويسنده هاي طلبه‌، در ابتدا راه، درگير نثر ادبي يا شاعرانه هستند كه البته در اينجا، درگيري نويسنده با نثر ادبي است. براي رهائي از آن بايستي گفت: نگو، نشان بده! – برخي جملات بسيار طولاني است . نياز به احساساتي شدن ندارد و مي توان با بازنويسي هاي مكرر ، به داستاني خوب دست يافت – تغيير راوي از جمله ديگر مشكلات اين داستان است - اسم داستان اصلاً ماندگاري ندارد. - اما بحث پست مدرن در اينجا جا ندارد . گسستي كه در پست مدرن وجود دارد، در اينجا نيست بلكه يك ساختار انسان وار ، در داستان بوضوح ديده مي شود. - طرح داستان زيباست، اما پردازش داستان نياز به زمان دارد. ديد داستاني وجود دارد ولي مهارت كم است .

داستان كارور (در ادامه مطلب)

 قائمي: جملاتي داشت كه مي توانست نباشد - برخي جاها، ابهامات غير منطقي به چشم مي خورد.
موسوي: باز هم زبان، اينجا نظرم را جلب كرد و نوع بيان تصاوير نيز طوري است كه در ذهن مي ماند .
آقاي مشهدي: تصويرگري بسيار زيباست و با تمام جزئيات مورد نياز مخاطب آورده شده است. - داستان دور از هيجان است و بسيار سرد و ساده است. سياه سفيد است. در مقابل داستانهاي پررنگ و لعاب كوچه بازاري.
آقاي كبيري: داستان، حول يك محور مشترك و درد مشترك مي گذرد كه مشموليت جهاني دارد . برخي جملات بنظر  حس پرگوئي را براي مخاطب ايجاد مي کند.
آقا ي وحيد: تصويرگري جزئيات، در مورد شخصيتها، آيا لطمعه‌اي به داستان كوتاه نمي زد.
آقاي رضائي: روايت زيباست،‌ هيچ هيجان و شورري در طول داستان وجود ندارد و نويسنده خيلي راحت و ساده، تمام جريانات و صحنه هاي داستان را مي نماياند. شايد تفكر، در جريانات بعد از داستان، به خواننده هجوم می‌آورد.
آقاي اكرامي: در بين داستانهاي خارجي كه تا كنون خوانده ام ، اين داستان جذابيت بيشتري داشت كه نويسنده نوع نگاهي كه دارد، بسيار ملموس است.
آقاي حيدري: نمي توان گفت،‌داستان خوبي است و با يك كلمه تمام تحليل را بيان كرد. داستان گره اي در ديدم ايجاد كرده است كه نمي دانم چطور بايد بگويم. درك و ادراك و قضاوت نسبت به ديگران، شايد همان چيزي است كه ذهنم را مشغول كرده است. چنان روان شناسانه از ديد شخصيتها‌ی داستان تصویرگری می کند كه تفاوت در جنسيت ( مادر- پدر) و تفاوت نسبت ( والدين- دكتر- شيريني پز) مورد دقت زيادي قرار گرفته است.
آقا ي نوري : جمله‌ی احساس را از دل رفتار بايد بيرون بكشيد، د راين داستان بوضوح ديده مي شود. احساس، رو نيست بلكه در لايه هاي زيرين جمله است كه در انتها بروز پيدا مي كند و آن نوعي فهم ايجاد مي كند. اما در مورد حذف برخي جملات و يا تصويرها، بايستي بدانيم كه در آمريكاي شمالي، بنابر آن است كه آنچه هست، بايستي بيان شود، نه آنچه كه مؤثر است و خود نويسنده گفته است كه داستانهايش، بسيار طولاني است و از بارها بازنويسي كردن به اندازه فعلی رسيده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 10:44  توسط دبیر حلقه  | 

حاضران: (9 نفر) يكشنبه 87/8/5

آقايان: رضائي - وحيد - كبيري - يوسفي - اكرامي - موسوي – حيدري - قائمي - نوري

داستان آقاي يوسفي (در ادامه مطلب)
آقاي اكرامي:
مشكل در زبان داستان كه نمي تواند، مفهومي كه منظور دارد، برساند. - موضوع طرح شده در داستان، با توجه به روزگار ما، غير واقعي است.
آقاي كبيري: پاراگراف اول، موضوع داستان را لو مي دهد. -  طولاني شدن ديالوگ ها، باعث آزار خواننده مي شود - صحنه پردازيها، سير منطقي را دنبال نمي كند. - خواننده، احساس همزاد پنداري نمي تواند بكند، هر چند، احساس ترحمي، در موضوع ايجاد مي شود، ولي آن ارتباطي با داستان ندارد!
آقاي وحيد: خط داستاني، خوب رعايت شده است، هر چند كه موضوع، تكراري و كليشه اي است.
آقاي رضائي: در بحث پردازش شخصّيت و صحنه پردازي، نويسنده بايستي، كثرت مطالعه را در پيش بگيرد.
آقاي قائمي: علامت گذاري جملات، دقت بيشتري مي خواهد تا بتواند لحن را بهتر انتقال بدهد. از بحث محتوائي كه بگذريم، زبان داستان، برهم ريختگي واضحي دارد!
آقاي حيدري: غير از مباحث نگارشي، زبان داستان، خواننده را سردرگم كرده است و از طرف ديگري چون گره اي در داستان نيست، خواننده همراه نمي شود.
آقاي موسوي: داستان غير قابل باور است، چه از لحاظ جامعه و چه از لحاظ تئوريك! و از طرف ديگر حادثه اي در داستان نيست كه خواننده را به چالش بكشاند!
آقاي نوري: از جمله مواردي كه مي توان گفت، اين است كه مهم، اين نيست كه داستان به زمان و جامعه اي بخورد يا خير، مهم آن است كه صدق استدلالي داشته باشد. ديگر اينكه ،واژه ها، كلّاً، مشكل دارد و داستاني نيست. - سرعت و عجله مشهود است. - صحنه اي وجود ندارد و ... همه ي اينها، باعث مي شود، بتوان گفت، ما با داستان روبرو نيستيم! با گزارشي مواجه هستيم كه در آن، هيچ ماندگاري وجود ندارد، در حاليكه داستان، اولين نشانه اش، ماندگاري آن است!

داستان پاكت ها- ريموند كارور (در ادامه مطلب)

آقاي يوسفي: بيوگرافي كارور، را بيان كردند.
آقاي رضائي: اين داستان را چند مرتبه خواندم. صحنه هائي، بسيار زيبا داشت و  خواننده به راحتي ميتواند در ذهن خود داستان را تصوير كند.  سير  كُند گره گشائي حوادث داستان، خواننده را تا آخر همراه مي كند.
آقاي كبيري: داستان سختي بود. برخي صحنه ها، شايد براي مخاطب، ابهام دارد و برخي جملات نيز، به نظر مي رسد، مي توانست حذف شود!
آقاي اكرامي: سؤالي برايم بوجود آمده است كه چطور راوي، مي تواند از ذهن خود حكايت كند!؟
آقاي حيدري: يكي از مهارتهاي داستان نويسي، روايت يك داستان، در دل داستان ديگري است و آن در صورتي بايد باشد كه روال منطقي داستان را هيچ تغيير ندهد! بيان غير مستقيم و گره گشائي، در طول داستان، از زيبائي اين اثر است.
آقاي موسوي: داستان داراي ساختاري قويي است، هر چند صحنه هايش، آشنا براي مردم مشرق زمين نيست، ولي زبان بسيار قوي دارد!
آقاي نوري! كارور، براي ما ناآشناست و علت آن اين است كه چون بسيار ساده مي نويسد، مترجمان ما، به راحتي ترجمه كرده اند. خود من، نمي توانستم كارور را درك كنم، تا اينكه داستان چيزي خوب و كوچك ترجمه ي خسرو دوامي، به دستم رسيد و فهميدم كه كارور چه مي گويد. او متعلق به ادبيات آمريكائيست كه برعكس ادبيات اروپائي كه داراي لايه هاي پنهاني بسياري است، بسيار كم لايه است، اما با ساختاري منسجم، درون مايه در طول داستان، شكل مي گيرد!
در داستان آمريكائي قيد و صفت، حدالامكان جاي خود را، به بيان رفتارها مي دهد. اين ساده نويسي، در اثرِ درهم شكنيِ ارزشها، براي آنها به وجود آمده است؛ درون مايه، مانند نور پايان تونل است؛ يعني پيچيدگي ندارد و فقط لازم است تا انتهاي تونل بروي!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 19:21  توسط دبیر حلقه  | 

حاضران:آقاي وحيد- يساقي- كبيري- قائمي- يوسفي- رضائي- عرب اسدي- مشهدي- حيدري- نوري- زارعيان

(با توجه به عدم حضور آقايان اكرامي و استيري، كه قرار بود, داستانهايشان در اين جلسه و جلسه قبل مورد نقد قرار گيرد، در ابتداي جلسه, بنا بر آن شد، در ابعاد مختلف داستان، مكاتب فلسفي، عناصر داستان و ادبيات داستاني, گفتگو انجام شود.)
آقاي نوري: در داستان نويسي، سعي باید بر آن باشد كه ببينيد، اگر از فيلتر ترجمه بگذرد، چه در انتها مي ماند؟ اين خود باعث مي شود از لحن و محلي نگري، دور شويد!
آقاي مشهدي: به طور مثال، كتاب آقاي اميرخاني، پر است از بازي با واژگان مخصوص يك منطقه جغرافيائي، مثل پاسدار و ...
آقاي نوري: در بحث فرم و محتوي، بايستي خط ميانه را در پيش گرفت كه هيچ كدام، فداي ديگري نشود در حاليكه هر دو سوي، طرفداراني دارد.
آقاي عرب اسدي: در كشور ما، برعكس است و سعي بر آن است كه بومي شدن، يعني همان لهجه گرائي، وجه امتياز تلقي شود، تا جايزه دهند.
آقاي نوري: اين در حالي است كه ادبيات بومي، فرق مي كند. اگر بخواهيم براي ادبيات بومي موفق، مثال بزنيم، آمريكاي لاتين است. - مفاهيم هر چه عموميت بيشتري دارد، خصوصي تر است! -
آقاي عرب اسدي: داستان كوتاه بهتر است يا رمان؟
آقاي نوري: رمان را براي با سواد شدن، بخوانيد و داستان كوتاه راة براي ساختارشناسي.
آقاي كبيري: مشكلي كه در رمان خواني وجود دارد، اينست كه، چند روز، وقت بايستي گذاشت و تا نوبت بعد، جزئيات فراموش مي شود!
آقاي نوري: خير چنين نيست و برعكس مهم اينست كه در هر نوبت، جزئيات در طول مطالعه ي قسمت جديد، به ذهن مي آ‌يد!
آقاي عرب اسدي: آيا مي توان گفت: رمان در احتضار است؟
آقاي نوري: خير، چون ادبيات، دائم، خود را نو مي كند و هيچ گاه، مخلوط با جريانات ديگر نمي شود، نه فيلم و نه سينما و نه ... ادبيات صنعت نيست كه بخواهد به فكر گيشه باشد. بلكه در درون هنرمند، يك چيزي است كه او را وا ميدارد تا اثر را خلق كند!
آقاي زارعيان: هنري بودن برخي فيلمها، باعث ماندگاري مي شود؟
آقاي نوري: بحث اين نيست كه سينما، نمي تواند هنري باشد، مهم آن است كه در يك فيلم، با يك بار ديدن، تمام زواياي پنهاني آن، آشكار مي شود، ولي برخي فيلم ها مانند بابل، لايه هاي دروني مخفي آن، باعث شده است، يك اثر هنري ايجاد شود.
ولي فيلم، هر چه باشد، يك هنر سرد است، اما ادبيات، هنر گرم است. مثلاً سالينجر، اجازه ي ساخت فيلم را ،از روي داستانهايش نداده است. همين است كه ادبيات مخاطب محور نيست!


انعکاس آفتاب در تخته‌هاي بار‌اند - از سالينجر (در ادامه مطلب)

آقاي حيدري: بارها و بارها، داستانهاي سالينجر را خوانده ام، ولي نمي فهميدم. ولي اكنون هر چه مي خوانم، بيشتر، پي به لايه هاي دروني داستانهاي سالينجر مي برم.
آقاي مشهدي: ديدگاه خاص سالينجر، نسبت به زن و بچه، در اين د استان نيز ديده مي شود.
آقاي يوسفي: عنوان داستان بسيار جالب است كه در قسمت دوم گره گشائي از مفهومش مي شود. - در تصويرسازي نيز، بسيار عالي كار كرده است.
آقاي كبيري: در آثار سالينجر، جزئيات نقش پر رنگي دارند كه باعث مي شود خواننده، خود را همراه شخصيتهاي داستان، كند. در مورد خانم ها، چنان دقيق صحبت مي كند كه نشان از عمق مطالعاتش در اين مورد است. شخصيتهاي داستانهاي سالينجر، از حالت نرمال خارجند.
آقاي نوري: جبر سه حالت دارد: الف- اراده ترانس فيزيك
ب- عليّت
عقول و كليّات
ج-
مواد
دِترمنيسم (موجبيت)

سالينجر از جمله ي نويسندگان ياغي مي باشد. كساني كه قائلند، با انسان نمي شود، بانگاه دِترمنيسم - نتيجه ي نظرات آگوست كه گفت: انسان را ميتوان، مانند يك ماشين تصور كرد.- رفتار كرد، چرا كه در ميان خصائص انسان، بايستي به زاويه ي عاطفي او هم نگريست. وي افرادي را به تصوير مي كشد، كه نمي توانند ساختار را تحمل كنند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 14:7  توسط دبیر حلقه  | 

یک روز خوش برای موزماهی
جرومی دیوید سالینجر

   ((به دلیل طولانی بودن، داستان جهت علاقمندان، در ادامه مطلب، درج میباشد)

 حاضران: آقاي وحيد، زارعيان، كبيري، رضائي، حيدري، يوسفي، استيري،قائمی

آقاي حيدري: سالينجر مشهورترين و مقبول ترين داستان نويس امروز آمريكاست و مي گويند بعد از سال 1954 ديگر كتابي از او منتشر نشده است و تا کنون با کسی مصاحبه نکرده است.
محل زندگیش جائي با وسعت بسیار و همجوار با چند ايالت است.
سیمورگلاس يكي از شخصيتهاي داستانهاي سالينجر است كه درکنار شخصيتهاي ديگر اين خانواده نمود پيدا مي كند.
اين دارای داستان سه سكانس (صحنه) است كه جزئياتی که در صحنه هاي اول و دوم تصویر شده است، در صحنه سوم مثل گره اي كه باز مي شود، جلوه پيدا مي كند.
در صحنه دوم، شخصيت تهاجمي كه در صحنه اول از سيمور مي بينيم، خنثي مي شود و در صحنه سوم، اما تا خط آخر هيچ وقت فکر نمي كنيم، خودش را بكشد.
آقاي استيري: موز ماهي، اسمي است كه مصداق خارجي ندارد و از ابداعات سالينجر است كه آن هم مشخص است جهت ماندگاري در ذهن مخاطب است.
قهرمان اين داستان كه فردي است خاص كه با اطرافيانش، ارتباط برقرار نمي كند و همچون موز ماهي كه در يك جا صبر مي كند تا بميرد،او نیز به این سرنوشت دچار می شود.
پيوستگي در داستان هاي سالينجر درست است و با مطالعه همه آنها، بهتر میتوان ارتباط برقرار کرد.
آقاي رضائي: تصويرسازي بسيار قوي است كه زمان همراه با تصوير حركت مي كند و از طرفي هم فضاي بسيار وسيعي را تصوير نمي كشد، فقط سه مكان كه عناصر آنها نيز همچون پازلي كه درانتهايش تصویر مشخص میشود، كم كم گره گشائي مي گردد!
آقاي كبيري: تصويرگري- شخصيت پردازي- ديالوگ گوئي در اين داستان كه اولين داستان يا جزء‌ اولين داستان سالینجر است، بسيار زيبااست.
(در جمع دوستان، بحث چند دقيقه اي بسيار مفيدی، در مورد تصويرسازي هاي متفاوت، در ذهن مخاطبان آثار سالينجر و امثال آن، صورت پذيرفت.)
آقاي زارعيان: داستان سالينجر، جذابيت بيشتري،نسبت به دیگر داستان معاصر براي مخاطب، دارد.
(قائمی نیک)
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 13:55  توسط دبیر حلقه  | 

حاضران: آقايان، نوري- قائمي- يساقي- زارعيان- حيدري- اكرامي

 

به همین سادگی، بدون هیچ چیز مهم!
هادی یساقی

امروز هم دقيقاً خورشيد از همان جايي كه به خاطر دارم درآمده است هميشه صبح به همين شكل آغاز مي شود.پلكهاي بازم را كه مي بندم به زحمت دوباره باز مي شوند .برخلاف خيلي ها براي من زمان هم به همين كندي مي گذرد. دوباره روز شروع شد . چه كنم ؟ امروز چه اتفاقاتي خواهد افتاد هيچ نمي دانم ! حتي از يك دقيقه بعدم ، هنوز روي تشكم دراز كشيده ام كه اين فكرهاي سرگردان و سردرگم مثل هميشه به سراغم آمده اند . دست هايم را چون اهرمي روي تخت قرار مي دهم و كم كم سر ، گردن ، ستون فقرات از مهره اول يكي بعداز ديگري از زمين بلند مي شوند تا خط ستون تا پاهايم به شكل نود درجه درمي آيند . خودم را كمي عقب مي كشم ، حالا ديگر برديوار تكيه داده نشسته ام .

تا جايي كه به خاطر دارم آخرين هدف زندگيم كه به زور تا دو ماه پيش كشاندمش كلاً نه ماه طول كشيد .

شش ماهش سي 30 روزه و سه ماهش 31 سي و يك روزه ، به نظر شما اين مدت براي يك هدف خيلي كم است اما دو ماه پيش هم دقيقاً در چنين صبحي به اين نتيجه رسيدم كه همه تلاش هاي اين نه ماهه ام اشتباه بوده و بايد دنبال يك چيز ديگري باشم. چيزي مهمتر از اين ، من برنامه هاي آزموده ي زيادي دارم و هدفهاي زيادي كه حتي بعضي از بوته ي آزمايش هم در نيامدند و رهايشان كردم ! خودم هم نمي دانم دنبال چي هستم همين قدر مي دانم اين چيزهايي كه تا به اين سال از زندگيم دنبالشان بودم مطلوبم نبوده پس حتما باید چيز مهمتري هم باشد . كه بايد دنبال آن بروم.

.هدفهايي داشته ام يك روزه – يك ماهه – يك ساله ... اگر كل روزهايي از زندگيم كه بر نامه اي داشته ام و براي هدفي تلاش مي كردم را حساب كنم خيلي كمتراز ايامي از كودكيم مي شود كه هيچ چیز نه می فهمیدم ونه مي دانستم . البته اين بدون احتساب ساعاتي است كه در خواب بودم . چون نه تنها من كه صدها هدف دارم بلكه همان هايي هم كه يك هدف دارند در ساعات خواب هيچ هدفي را دنبال نمي كنند و چقدر راحت چشم ها را برهم مي گذارند بدون هيچ فكري نه مهم و نه غیر مهم.

صدايي تمام رشته هاي فكرهايم را نه يك رشته همه را همچون چاقويي تيز پاره مي كند . چشمانم گرد مي شوند . طوري كه ديگر حالا پلكهايم وقتي به هم مي آيند سريع مثل فنر دوباره باز مي شوند و نمي شود آنها را به هم آورد. به صداي يك موسيقي محلي مي ماند – ريتم صدا رفته رفته بلندتر مي شود صدا كه واضح تر مي شود ، معلوم مي شود كه دوتار يك نوازنده مشهور محلي است ، زماني خيلي از صداي دوتار خوشم مي آمد . دقت كه مي كنم صداي لرزشي هم مي آيد ، و نوري كه روشن و خاموش مي شود .

تلفنم آنقدر كم زنگ مي خورد كه تقريباً صداي آهنگ مخصوص زنگ گوشيم را هم فراموش كرده ام ، دقيقاً مثل شمار هدفهايي كه تابه حال داشته ام .

كسي كه پشت خط است آنقدر سماجت مي كند كه بالاخره موفق مي شود گوشي را از روي ميز به زمين بي اندازد

با خودم مي گويم شايد كار مهمي داشته باشد ؟! خم مي شوم و همين كه دستم به گوشي مي رسد ، صدا قطع مي شود و دستم همچون دست شفابخش گوشي را از لرزش به سكون مي آورد .

خنده ام مي گيرد ! هه ، هه كار مهم ! هه كار مهم ! خيلي وقت است كه كسي كار مهمي با من ندارد؟

خيلي وقت است كه فكر مي كنم فقط يك حمالّم يك حمالّ بي بهره . حمال همين فكرهايي كه صبح تا وقت خواب مثل كرمهايي درون مغزم مي لولند و از روي هم اين سو و آن سو مي روند يكي مسخره – يكي خنده دار – يكي فلسفي – يكي عاشقانه – يكي اقتصادي – يكي عارفانه و يكي هم بيخودي ، حمال يك هيكل متوسط تقريباً 70 هفتاد كيلو با مو و چهره اي نه زشت و نه زيبا با لباسهايي نه زشت و نه شيك . بدون عينك و كلاه . نفسی از ته دل كشيدم ، از همان هايي كه خيلي مي كشم ، هنوز دهانم كاملا بسته نشده بود كه دوباره صداي گوشي درآمد و دستم را لرزاند ، سريع دكمه سبز را فشار دادم . صداي مردي به آرامي و وقار كامل از گوشي درآمده و به گوشم رسيد ، صدا ناآشنا بود پرسيدم شما؟ مشخصات مرا داد و گفت مگر شما آقاي فلاني نيستيد ؟ گفتم چرا و با همان ادب و احترام مرا به يك مجلس نسبتا مهم دعوت كرد من از اهميتش خبر ندارم خودش اصرار به ضرورت حضور من و اهميت آن مي كرد . من كه هنوز گيج بودم و مي خواستم اورا سريع از سرم واكنم . جواب مثبت دادم و خداحافظي كردم .

تقريباً بعد از يك دقيقه آرامش ناشي از شكه شدن به گوشي كه در دستم مي چرخاندم نگاه كردم شماره ناآشنا بود .

كنجكاو شدم و با شنيدن دعوت نامه دنبال كليد صندوق روي درب حیاط گشتم بعد از كمي بهم ريزي وسايل از كنار ميز كامپيوتركليد را پيدا كردم . و به سراغ صندوقي كه مدتها بود باز نشده بود رفتم بعد از باز شدن مثل صندوقهاي پر از پولي كه تبليغشان مي كنند كاغذها و پاكت ها بيرون ريخت همه را جمع كردم به داخل اتاقم بردم ، كمي اميدوار شدم از اينكه اين همه كاغذ مخاطبشان من هستم ، من ! براي خودم چاي آماده كردم و در همين حين كاغذ هارا يكي يكي مي خواندم تقريباً آخرين لقمه هاي صبحانه ام را با آخرين استكان چايي پائين دادم كه ديدم نصف بيشتر كاغذ هارا خوانده ام ، هر كدام به شكلي از من تقاضاي كمك مي كردند ، مثل اينكه آدم هايي كه آنها را نوشته بودند بيشتر از خود من به من و قدرت و كاراييم ايمان داشتند. امروز بعد از مدتها صبحانه خورده ام . و حالا با اينكه صبح را مثل هميشه آغاز كردم خيلي سرحال تر از هر روزم .

دكمه كامپيوتر را فشار دادم تا روشن بشود دستي روي مانيتورش كشيدم. آنقدر خاك به دستم نشست كه واقعاً نياز به شستن پيدا كرد. سريع خودم را به شبكه وصل كردم و به آدرس بعضي سايتها كه مرا دعوت به همكاري كرده بودند مراجعه كردم ، نگاهي به ساعت انداختم دقيقاً يك ساعت و ده دقيقه است كه كامپيوتر را روشن كردم و كلا ًسه ساعت و نيم است كه از خواب بيدار شده ام .

سراغ سايتم رفتم میخواستم ببينم بعد از اين همه مدت كه به آن سر نزده ام چه خبر است؟ باورم نمي شد چه همه نظر ؟ چه همه مراجعه يكي يكي شان را خواندم با اين كه بعضي ها فحشم داده بودند ولي باز هم ، خوشحال بودم از اينكه حرفهايم ارزش خواندن داشتند. تا ظهر توي شبكه پرسه زدم انگار همه دنيا را گشته ام ! و از همه جا خبر گرفته ام. وقتي به الان خودم با حال صبح و روزهاي پيش نگاه مي كنم خيلي تفاوت دارد.

سراغ كمد رفتم لباسهاي گردو خاك گرفته خودم را تكان دادم و راهي آدرسهايي شدم كه مي خواستم با آنها ملاقات كنم . نصف كمي از نامه هايي كه نخوانده بودم همراه خودم برداشتم تادرطي راه بخوانم . قبل از رسيدن به اولين آدرس تمام آنها را خواندم ، هر نامه اي را كه مي خواندم نگاهي به شهرمي كردم مثل كسي كه براي اولين بار به شهر آمده ، با تعجب به آنها نگاه مي كردم

دیوارها -خیابانها- همه چیز جدید بود. كاغذ آدرسها را نگاه كردم درست است ، ساختمان 5 طبقه ، از آن ساختمانهاي جديد كه هنوز آسانسورش راه اندازي نشده است.

دفتر مدير طبقه سوم است بايد از پله ها بالا بروم ، پله ها را يكي يكي بالا مي روم و مي شمارم. اين عادت من است اگر هنگاه بالا رفتن از پله ها مشغول صحبت نباشم حتماً آنها را مي شمارم .هر پنج پله يك ايستگاه تا پله 45 چهل و پنجم كه سالن طبقه سوم است .

فكر كردم كه اول يك آبي به صورتم بزنم و دستي به موهايم بكشم از كسي كه مي گذشت نشانی سرويس دستشويي را گرفتم ، انتهاي سالن دست راست . سالن تقريباً بلند بود ، هر چه به انتهاي آن نزديك تر مي شدم تنگتر و تنگ تر مي شدولي باز هم افرادي در عبور و مرور بودندآنقدر سالن طولاني و تنگ شد كه فكر مي كردم خيلي وقت است قدم بر مي دارم اما نمي رسم سالن آنقدر تنگ شدمثل یک لوله فاظلاب و رفته رفته تاريك شد داشتم احساس تنگي نفس میكردم .

از همان نوعی كه میگفتند پدرم را در شلوغي و فشار جمعيت زمينش زد. انگار ديوارهاي سنگ شده دستي دارند و گلويم را مي فشارند. با خود هنوز هم فكر مي كردم. به چيزهايي مهم ، چیزهاییكه هنوز انجامشان ندادم و هميشه دنبالشان بودم.

تا اين كه احساس خفگي مرا فرا گرفت آنقدر كه دیگر هيچ نفهميدم، مثل همان وقت هايي كه مي خوابيدم و هيچ خوابي هم نميديدم. يك بار ديگر هم به خواب رفتم و هيچ چيز نفهميدم حتي يك چيز غير مهم، به همين سادگي وبدون هيچ چيز مهم!

 

آقاي حيدري: داستاني است، بدون هيچ اتفاق مهمي! داستان، فردي را كه تصوير مي كند، يك بيهودگي خاصي را همراه میکشد، هرچند شخص با روبرو شدن با خودش مفهومي مثبت را نشان مي دهد. داستان منولوك است ولو اينكه در يك جا گويا اشتباهي رخ داده و مخاطبي را در سخنانش قرار مي دهد.

آقاي اكرامي: اوج و زيبائي داستان در روبرو شدن شخص با خودش است، هر چند ابهام انتهائي داستان مقداري از سطح داستان كاسته است و مي توان در داستان يك حس دروني شخص را به وضوح ديد.

آقاي قائمي: غير از يكي دو نكته كوچك ساختاري- املائي، تصويرهائي زيبا دارد، اما
مي توان قسمتهائي از داستان را بريد و اشكالي به داستان وارد نشد و ابهام انتهائي را نيز نبايد از ياد ببريم.

آقاي زارعيان: تصويرگري خوب است اما غير اصرار براي تكرار يك مضمون در قسمتهاي مختلف داستان، بحث شخصيت پردازي نيز بايستي بيشتر كار شود.

آقاي نوري: سطح داستان بیش ازحد توقع بود.

اسم زيبا و برازنده نيست! به همين سادگي يك نام انتزاعي است. نام داستان را نبايستي بعد از مدتی انسان فراموش كند!

 مشكل ديگر در بحث نگارش است كه افعال بایستی یک نواخت شودو علائم نگارشي دقت نداردو برخي جمله ها بسيار بلند است. شروع بسيار خوب است، اما در ادامه جملات بسياري است كه لزومي بر وجودش نیست.

جستجوي مرگ جستجوي مرگ

نويسنده: اونيليو خورخه كاردوسو

مرگ گفت: «صبح بخير». حاضران او را نشناختند. زيرا گيسوانش را زير كلاه و دستان زردش را توي جيب پنهان كرده بود. اميدوارم مزاحم نشده باشم. اگر خانه خانم فرانسيسك را به من نشان دهيد. ممنون مي شوم. به او گفتند: «نگاه كن» و يكي از آنها سرش را از در بيرون برد و با انگشت زمخت روستايي اش اشاره كرد: «ساقه هاي بلند نيشكر را مي بيني كه باد به اين طرف و آن طرف مي برد؟ در آنجا كوره راهي روي تپه خواهي ديد. خانه فرانسيسكا درست بالاي تپه است. مرگ با خود انديشيد: «كار را تمام مي كنم.» و پس از تشكر از حاضران به راه افتاد. بامداد آن روز، در آسمان ابري نبود و نور خورشيد بر همه جا مي تابيد. مرگ وقت رفتن نظري به ساعت انداخت. هفت صبح بود و او بايد در ساعت يك و ربع بعدازظهر به زندگي خانم فرانسيسكا پايان مي داد. مرگ با خشنودي به خود مي گفت: «خوشبختانه كار امروزم كم است: فقط يك مورد. و ميان گلهاي آويشن و شبنم در جاده به راه خود ادامه داد. ماه مه بود و بارش بارانهاي پي در پي به بذر گياهان اجازه نمي داد زير خاك بمانند و از ديدن خورشيد محروم باشند. در كشتزارهاي نيشكر حتي يك برگ زرد ديده نمي شد. همه چيز سبز بود. از خاك گرفته تا هوا و شكوفه ها آكنده از عطر زندگي بود. بدين سان مرگ در ميان جاده ها به راه خود ادامه داد تا به خانه فرانسيسكا رسيد. جلو خانه به بچه اي برخورد و به او گفت: مي بخشيد، مي خواهم «فرانسيسكا» را ببينم. گر چه گيسوان مرگ زير كلاه و دستانش در جيب بود. نوه موطلايي فرانسيسكا كه از هيبت او ترسيده بود زير لب گفت: مادربزرگم از صبح زود بيرون رفته است. كي باز مي گردد؟ در همان لحظه مادر بچه از خانه بيرون آمد و گفت: خدا مي داند. اين بستگي به كارش دارد. او توي كشتزار كار مي كند. آفتاب سوزاني است. آيا مي توانم در اينجا منتظرش بمانم؟ فرانسيسكا قبل از غروب بر نمي گردد. مرگ با خود گفت: «لعنتي» و انديشيد: «ممكن است قطار ساعت پنج را از دست بدهم. نه، بهتر است به جستجويش بپردازم.» آنگاه با صداي بلند پرسيد: الان دقيقاً كجا مي توانم او را ببينم؟ صبح زود براي دوشيدن شير بيرون رفت. حالا حتماً در كشتزار ذرت، بذر مي پاشد. كشتزار ذرت كجاست؟ اين ديوار را بگير و برو بعد از آن او را در كشتزاري شخم زده خواهي ديد. مرگ با لحني خشك تشكر كرد و بار ديگر به راه افتاد. اما هر چه در كشتزار شخم زده نگاه كرد، كسي را نديد. فقط حاجي لك لك ها آنجا بودند. گيسوانش را افشاند و با خشم گفت: «عجوزه جادوگر كجا پنهان شدي؟» آنگاه تف كرد و بي هدف به راه خود ادامه داد. پس از يك ساعت پياده روي با عابري برخورد كرد: آقا ممكن است به من بگويي خانم فرانسيسكا را كجا مي توانم پيدا كنم؟ چه خوش شانس هستيد! او نيم ساعتي مي شود كه در خانه «نوريه گاس» است. كودكانش مريض است و او براي ماساژ شكم بچه به آنجا رفته است. مرگ تشكر كرد و به راه خود ادامه داد. راه سخت و خسته كننده بود. بالاخره مرگ، خسته و كوفته به خانه نوريه گاس رسيد. مي خواهم فرانسيسكا را ببينم. اين كار خير را در حق من انجام دهيد. از اينجا رفت. با اين سرعت؟ كجا؟ اهل خانه جواب دادند: «سرعت! او آمد تا در مورد بچه به ما كمك كند و اين كار را كرد و رفت. اين كه تعجب ندارد. مرگ با دستپاچگي و ناراحتي گفت: «البته، ولي معمولاً انسان بعد از انجام هر كاري كمي هم به استراحت نياز دارد» پس معلوم مي شود كه شما خانم فرانسيسكا را نمي شناسي! مرگ با تاني گفت: نشانه هايش را مي شناسم. خانم خانه گفت: نشانه هايش چي هست؟ به ما بگو. صورتش چين و چروك دارد و اين البته طبيعي است، چون فرانسيسكا شصت سال است. ديگر چي؟ موهايش سفيد و دندان هايش در حال ريختن است و بيني نوك تيزي هم دارد. اما شما از چشمهايش صحبتي نكرد؟ خوب، ... چشم هايش خاكستري است. شكي ندارم كه خاكستري هستند. روي دندان ها را هم جرمي از دود گرفته است. هر چه را گفتي درست است، مگر در مورد چشمهايش. چشمهايش بسيار جوان تر از سنش مي نمايند. كسي را كه شما در پي اش هستي فرانسيسكا نيست. مرگ بار ديگر به راه افتاد. خشمگينانه را مي سپرد و به اين كه دستش از جيب خارج شده و گيسوانش اندكي از زير كلاه بيرون زده بود توجه نشان نمي داد. در خانه «گونزالس» به او گفتند كه فرانسيسكا كمي آن طرف تر به علف چيني براي گاوهاي نوه هايش مشغول است. اما مرگ فقط كومه هاي علف تازه چيده را ديد و اثري از فرانسيسكا نيافت. پاهاي مرگ در درون كفش گل آلود، ورم كرده و پيراهن سياهش از ريزش عرق خيس شده بود. ساعتش را درآورد و نگاهي به آن انداخت: اي خدا ساعت چهار و نيم شد. محال است! قطار از دستم مي رود! و در حالي كه لعنت مي فرستاد راه رفته را بازگشت. در همين لحظه، فرانسيسكا در فاصله دو كيلومتري اين مكان، مشغول چيدن علفهاي هرز باغچه مدرسه بود. پيرمردي از آشنايان سوار بر اسب از آنجا مي گذشت، لبخندي زد و با شيوه طنز آميز هميشگي خود احوالپرسي اش را چنين آ‌غاز كرد: فرانسيسكا چطوري؟ هنوز زنده اي هنوز داري كار مي كني؟ فرانسيسكا قامتش را راست كرد، و در پاسخ به احوالپرسي پيرمرد گفت: «بله هنوز خيلي كارها دارم كه بايد انجام بدهم!»

 

آقاي قائمي: در بحث تصويرگري باید گفت، توقف زمان در داستان وجود ندارد و در بحث درون مايه مرگ چنان است كه با توقف كار و تلاش و انگيزه بوجود مي آيد.

آقاي يساقي: رئاليست جادوئي موجود در اين داستان، با جمله اول جلوه پيدا مي كند و انسان تا انتهاي داستان با اين غيرواقعي بودن، مشكلی پیدا نمي كند. درتوصيفات
لايه هائي زيادي است كه با دقت، اطلاعات زيادتري، خواننده پيدا مي كند. (همراه با حرکت آقای مرگ، اطلاعات خواننده هم بيشتر مي شود)

آقاي اكرامي: توصيفات موجود در داستان با سوژه هم خواني دارد.

آقاي حيدري: آيا اين داستان داستان مرگ است يا داستان خانم فرانسيسكا؟

(آقاي نوري: شخصيت محوري خانم فرانسيسكا است.)

 ما در اين داستان مرگ، را عاجز مي یابيم. ديگر اينكه شخصيت پردازي در يك جا نيست و در حين حركت مرگ، ما نيز اطلاعاتمان بيشتر مي شود.

آقاي نوري: امروز آخرين روز بحث سورائاليسم و رئاليسم جادوئي است.

 در قرن 19جهان به سه قسمت میشد:

 طبيعت: فيزيك  جهان محسوسات

 مابعد الطبيعه: متافيزيك جهان عقول

 ماوراء الطبيعه: ترانس فيزيك جهان ملكوت

با ورود به قرن 20، بحث طبيعت گرائي در علوم، كم مي آورد و از آن عبور مي كند.

 اولين جريان سورائاليسم است كه در همان فضاي فيزيك، تصويرهائي جديد  درست  ميكند. مانند: مسخ، كافكا

 ولي در ادامه، جريان رئاليسم جادوئي به وجود آمد و مرز بين جهان فيزيك و ترانس فيزيك برداشت. مانند: صد سال تنهائي، ماركز

(قائمی نیک)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 19:50  توسط دبیر حلقه  | 

...با عرض پوزش از تاخير چند ماهه!
حلقه ي داستان از پس به حول و قوه ي الهي، در نظر دارد بصورت مرتب آنچه در حلقه ميگذرد را همراه با داستانهاي مورد نقد قرار گرفته و جمعبندي استاد سيد هادي نوري در وبلاگ قرار دهد. نظرات شما دوستان و صاحب نظران، باعث بهبود كيفيت انتقال مطالب حلقه ميشود. ان شاءالله
(قائمي نيك)
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 15:56  توسط دبیر حلقه  | 

خلاصه حلقه های گذشته داستان

......................................................................

شنبه 1386/9/3

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضرین: 15 نفر

موضوع: نقد و بررسی داستان غصه اثر آنتوان چخوف

*چیستی ادبیات داستانی- نحوه نقد ساختاری- لزوم دوری جستن از بحث محتوائی به دلیل فیلتری به نام ترجمه

......................................................................

شنبه 1386/9/10

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضرین: 13 نفر

موضوع: یکی از آثار جیمز جویس

*در نقد اثر و داستان به اموری باید توجه داشت که جهان شمول است- داستان کلاسیک نیست- راوی مونولوگ و ذهنی سیال- نمی توان برداشت خود را تحمیل به درون مایه داستان کرد- در داستان مدرن مخاطب به یک درون مایه منسجم می رسد نه یک پیام که در داستانهای کلاسیک وجود دارد.

...................................................................

شنبه 1386/9/17

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضرین: 15 نفر

موضوع: نقد و بررسی داستان عربی اثر جیمز جویس

*اهمیت جویس به همین بس که ادبیات را به قبل و بعد او تقسیم کرده اند.- شخصیت محوری اصلی اساسی در داستانهای تحلیلی در مقابل داستانهای تفریحی- استفاده از نمادها، مشخصه ی اصلی جویس در داستانهایش است- عدم وجود حادثه در داستان بلکه استفاده از شخصیت محوری

....................................................................

شنبه 1386/9/24

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضرین: 14 نفر

موضوع: نقد و بررسی داستان گِل اثر جیمز جویس

*داستانی بی حادثه ولی شخصیت محور- راوی، شخصیت و نویسنده سه محور اصلی برای نقد داستان- کل داستان به یک مفهوم و درون مایه ای یک دست نیاز دارد- حادثه در درون شخصیت است نه بیرون

..................................................................

شنبه 1386/10/1

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضرین: 11 نفر

موضوع: نقد و بررسی داستان نقش روی دیوار اثر ویرجینا وولف

*روانی روایت در داستان- وجود اعماق درونی در لایه های پنهانی داستان- روای منولوگ مستقیم- نویسنده با دفاع از زن در آثارش سعی در فاصله گیری از فیمینیست دارد.

..................................................................

شنبه 1386/10/15

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضرین: 9 نفر

موضوع: نقد و بررسی داستان زندگی پنهان والتر رمیتی اثر جیمز تربر

*راوی منولوگ و متفاوت با زاویه ی دید- حرف اول را در داستان زاویه دید می زند- طنز درونی بدون هجوگوئی و بد زبانی- بیان تضادهای درونی و نقاط ضعف فرد که بصورت نقاط قوت تصویر گشته است.

................................................................

شنبه 1386/10/22

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضرین: 6 نفر

موضوع: یکی از آثار فاکنر

*نقد ساختاری متفاوت است از نقد محتوائی- ملموس بودن فضای داستان برای نویسنده و شرکت او در جنگ جهانی

.................................................................

شنبه 1386/11/5

استاد مدعو: سیدهادی نوری

حاضرین: 6 نفر

موضوع: نقد و بررسی داستان یک گل سرخ برای امیلی اثر ویلیام فاکنر

*روای خاص داستان که اهالی شهر به طور گروهی است!- عدم اظهار نظر و فقط دادن اطلاعات از سوی راوی- درهم شکستن زیبای زمان در داستان- تصویرهای بسیار واضح و زیبا- زن ستیز بودن نویسنده های قرن 11 همچون فاکنر و ... .

...............................................................

شنبه 1386/11/13

استاد مدعو: سیدهادی نوری

حاضرین: 9 نفر

موضوع: نقد و بررسی داستان گوشه دنج و پرنور اثر ارنست همینگوی

*نویسنده برنده ی جایزه ی نوبل با اثر پیرمرد و دریا- تصویرکشی بیشتر از بیان کردن که روش و سبک داستانهای آمریکائی است- کل مجموعه ی اثر یک تاثیر واحد دارد نه اینکه هر صحنه یک مفهومی را پی گیری کند.

..............................................................

شنبه 1386/11/20

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضرین: 7 نفر

موضوع: نقد و بررسی داستان آدم کشها اثر ارنست همینگوی

*گرانترین داستان کوتاه- دوری از پرداخت به تیپ به طوری که سه قاتل در داستان هر کدام یک تیپ جدا دارند- بلاتفسیری بدان جهت که علت و انگیزه قاتلان مشخص نیست- استفاده حداکثری از صحنه و دوری جستن از توصیف و تخلیص- حرکت زمان در طول داستان مشخص است.

............................................................

شنبه1386/11/27

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضرین: 8 نفر

موضوع: نقد و بررسی داستان پیرمرد بر سر پل اثر ارنست همینگوی

*ارائه صحنه هائی که بطور مستقیم و رو بیان مطلبی ندارد ولی طبق اصل اساسی داستانهای مدرن که با به زیر خال هدف زدن در تیراندازی خال نمایان می شود، درون مایه هائی دارد که هر جمله بیان گر دریچه ای جداست به دنیایی دیگر- جنگ ستیزی در تمام آثار همینگوی دیده می شود.

..........................................................

شنبه1387/1/17

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضرین: 7 نفر

موضوع: نقد و بررسی داستان تپه هایی چون فیلمهای سفید اثر ارنست همینگوی

*باز هم جنگ ستیزی در آثار همینگوی- عدم قضاوت و القاء نگری به مخاطب- ابداع روای سوّم شخص ناظر که منجر به دوری از قیود و صفتها است- علاوه بر جنگ ستیزی یک نوع ارزش ستیزی نیز در آثار نویسنده وجود دارد.

....................................................................

شنبه 1387/2/7

استاد مدعو: سید هادی نوری

حاضرین: 6 نفر

موضوع: نقد و بررسی داستان نوشته خداوند اثر خورخه لوئیس بورخس

*احاطه علمی بالا به فرهنگ های مختلف- ارتباط منطقی بین عناصر داستان که خواننده داستان را باورپذیر می یابد- پیچیدگی در لایه های درونی با تصویرسازی و نمادهای فراوان

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 16:34  توسط دبیر حلقه  |