تبليغاتX
وبلاگ گروهی
حلقه های علمی تبلیغی معاونت آموزش دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی

عنوان جلسه : بررسي و نقد فيلم آواز گنجشك ها اثر مجيد مجيدي

زمان جلسه :6اسفند  1388

دربيست و سومين جلسه حلقه ، اعضا به نقد و تحليل فيلم آواز گنجشكها و بيان نظرات خود پرداختند .

خلاصه فيلم : كريم در مركز پرورش شتر مرغ كار ميكند . فرار يكي از شترمرغ ها سبب اخراج او مي گردد . براي امرار معاش به عنوان پيك موتوري شروع به كار ميكند اما ورود به شهر و همراهي با آدمهاي مختلف و درآمد بيشتر سبب تحولاتي در او ميگردد كه بيان اين تحولات فيلم را جلو ميبرد ...

خانم صفري : مجيدي كوشيده است به نوعي سادگي و ساده زيستي را بستايد . فيلم هجرتي است از شهر به روستا و مقايسه زندگي ساده و آرام روستايي با زندگي پر دغدغه شهري  ، كه رويكرد مجيدي در اين مقايسه مذمت شهر و مدح روستاست و كريم با ورود به شهر تأثيرپذيري از شهر و تملق در او جلوه ميكند...شترمرغ در اين فيلم نماد هويت و فطرت پاك انساني است كه از ابتدا تا پايان كريم در جستجوي آن است ...يكي از زيباترين نمادهاي فيلم ، ريختن ماهي ها به روي زمين است . صحنه شاعرانه اي كه در زمينه سفيد ده ها ماهي قرمز ريخته مي شود كه در حال جان دادن هستند وتأثر و گريه بچه ها به دراماتيك كردن اين نماد اثري دو چندان بخشيده است. ..آب انبار كثيف ابتداي فيلم همان فطرت آلوده است كه در پايان زلال و پاك مي شود. ومأمني براي ماهي هاي قرمز كه نماد عشق هستند مي شود و كريم همان گنجشكي است كه در اتاق گير افتاده و در نهايت آزاد مي شود و فطرت گمشده او كه همان شترمرغ است باز ميگردد و كريم خودش را مي يابد .

خانم صادق زاده : این داستان زیبا و صمیمی در برخی موارد کلیشه ای شده و صداقتی را که درآثار پیشین مجیدی شاهد آن بودیم را از دست می دهد اما صحنه های قشنگی نیز داشت که شاید بتوان گفت به ماندگاری این اثر کمک می کند مثلا شروع فیلم و نحوه نوشتن (آواز گنجشکها ) آغاز فیلم با نشان دادن سر یک شتر مرغ در کادر و نحوه بر خورد کریم با آنها که انگار فرزندان خودش هستند و به همان مهربانی با آنها صحبت می کند و پایان فیلم نیز دقیقا با نوع برخورد شتر مرغ ها با کریم تمام می شود جایی که کریم پس ز اخراج شدن در جریان فرار یکی از شتر مرغ ها دوباره به سر کار بر می گردد این بار شتر مرغ ها هستند که به استقبال او می روند و شروع به رقص و خوشحالی می کنند و یک آن می بینیم که سر تمام شتر مرغ ها به یک سمت بر می گردد واین طور تداعی می شود که همه با نگاه به استقبال کریم رفته اند .به نظر من از این آغاز و پایان میتوان مفاهیم ارزنده ای برداشت کرد و صحنه گریه بچه ها هنگام ریختن ما هی ها روی زمین هم از دیگر صحنه هایی بود که به دلیل همان صداقت هرگز فراموش نخواهد شد (ادامه مطلب)

خانم صديقي : به نظر من در هر کجا که باشیم زندگی جاری است در شهر در روستا و ... روزی انسان می رسد منوط به این که انسان به دنبال آن باشد و دست از حرکت وتکاپو بر ندارد وگاهي لازم است برای به دست آوردن آن مکان هایی را تجربه كند که تصویر درستی از آن ندارد و حتی اصول اولیه آن را نیز نمی داند مانند کریم که نمیداند میشود با موتور هم مسافر کشی کرد و یا حتی میتوان بار کشی کند.البته مجیدی در این فیلم ،بسیار زیبا به این نکته هم اشاره کرده است که انسان هر چند که خوب باشد ولی اگر لحظه ای غفلت کند چه بسا که راه را اشتباه کند و به خاکی بزند همچنانکه در این فیلم دیدیم که کریم وقتی از گروه موتور سواران جامانده بود وچون شب هم فرارسیده بود بار رابه منزل می برد وچون با استقبال زیاد خانواده رو به رو می شود لحظاتي شک میکند ودر برگرداندن بار دچارتردید می شود.از صحنه های بسیار زیبای دیگر این فیلم که صمیمیت و سادگی در آن موج میزند زمانی است که تخم شتر مرغ را به خانه می آورد وغذا درست میکند وهمه  ي آن را بین همسایه ها تقسیم می کند .چه بسا این را می رساند که همان طور که تو در زمان عافیت به فکر دیگران هستی در زمان گرفتاری دیگران نیز به کمک تو می آیند.     

خانم برادران : آغاز نمادين فيلم سر شترمرغي در نمايي از آسمان صاف و آفتابي . گويا انسان هرچه باشد وهر كجا باشد هويتي آسماني و فرازميني دارد گرچه گاه براي احتياجات زميني خود هبوط كرده و به زمين مي نگرد . در نهايت باز هم هويت اصلي خويش را از زلالي و صافي آسمان مي گيرد و به زمين تنها نگاه ابزاري دارد براي رسيدن به مأمن اصلي خويش .  

خانم خدادادي : بسياري از كارگردانان سعي كرده اند در آثارشان فقر ، دلايل و پيامدهاي آن را يادآور شوند ولي مجيدي فقط از فقر كمك گرفته تا توجه مخاطب را به پيامهاي مهمتري جلب كند .در اين فيلم فراموشي بيداد ميكند . فراموشي آنچه هستيم ، فراموشي افرادي كه حومه شهر و روستاها را از بين برده اند .كريم فردي است فراموش شده در حومه شهر كه زندگي خود را با شترمرغ ها سپري ميكند و روزي ميطلبد اما گم شدن يك شترمرغ دليلي ميشود تا كريم دنياي فراموش شده شهر را تجربه كند و دنياي كوچك او با سپري شدن فيلم وسيع مي شود و افكارش نسبت به همه چيز تغيير مي يابد . 

خانم دليري : فيلم آواز گنجشكها بيانگر زندگي آدمياني است كه در اوج تنگدستي مهربانند و كريم . نشانه هاي توجه و لطف خدا به آنان روشن است و واضح . "توبراي كسب روزي حلال تلاش كن اما بدان روزي رسان خداست ". اين پيامي است كه مكرر ميتوان از زبان مجيدي در اين فيلم شنيد... زمان اخراج كريم هنگام غروب است . آفتابي كه با رفتنش جهان در ظلمت قرار مي گيرد اما بايد اين ظلمت را به اميد طلوعي ديگر گذراند همچون اين مرحله زندگي كريم كهبايد سختي هايش را به اميد گشايش تحمل كرد.

در اين جلسه خانم ها برادران ، خدادادي ، دليري ، صادق زاده، صديقي ، صفري ، عبديان حضور داشتند .

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 14:22  توسط دبیر حلقه  | 

عنوان جلسه : بررسي و نقد فيلم ادوارد دست قیچی اثر تيم برتون

زمان جلسه :15 بهمن 1388

در ابتداي بيست و يكمين جلسه حلقه ، خانم تلگردي با معرفي كتاب « مقدمه اي بر مباني شخصيت پردازي در سينما (بررسي ساختار ،تجلي و ابعاد شخصيت دراماتيك)، تاليف سيد مجيد امامي»  پيرامون اهميت نور در سينما و چگونگي آن توضيحاتي را ارائه نمودند . پس از آن دبير حلقه در معرفي تيم برتون ، شخصيت و آثارش اظهار داشت : برتون،کارگردان ، نویسنده و طراح آمریکایی که بیشتر به خاطر سبک شخصی و نامتعارف آثارش شناخته می شود در فیلمهایش تصاویری از سگ های مرده ، دلقک ها ، گوسفندها ، درخت های پیچ و تـاب دار، مترسک ها ، پروانه ها و همچنین مو قرمزها را به نمایش می گذارد.در اکثر فیلمهایش یک صحنه شام وجود دارد. از سایه ها برای ترساندن و شوم جلوه دادن استفاده می کند. کاراکترهای اصلی فیلمهای او اغلب غریبه و خجالتی هستند و چهره ای رنگ پریده با موهای متلاطم دارند درست مثل خودش.

او در 1990 با همکاری کارولین تامپسون،« ادوارد دست قیچی » را نوشت و کارگردانی کرد که آغاز همکاری او با جانی دپ بود . دپ در اين فیلم ، نقش ادوارد را بازی کرد که توسط یک مخترع پیر و عجیب (با بازی وینسنت پرایس که اتفاقاً آخرین نقش آفرینی او قبل از مرگش بود) ساخته شده بود. ادوارد شبیه انسان ها بود ولی هنوز تکمیل نشده بود و به جای دست ، قیچی های تیز و برّنده ای داشت... 

وینسنت پرایس در اولین اظهار نظرش درباره فیلم گفت: « تیم برتون همان ادوارده». دنی الفمن در مورد او گفته : « فکر می کنم اگر شخصیت ادوارد ( دست قیچی) و ژوکر(بتمن) را در هم آمیزید ، تصویری کامل از تیم برتون نصیبتان می شود.» ويكي از دلايل انتخاب اين فيلم براي بحث در حلقه نيز همين نكته است .

برخي آثار برتون عبارتند از : وینسنت ،  فرانکن ویـــنی ، ماجرای بزرگ پی – وی (1985)، آلفرد هیچکاک تقدیم می کند (البته فقط اپیزود کوزه  را کارگردانی کرد) ،  بیتل جویس ( 1988) ، بتمن (1989) ، ادوارد دست قیچی (1990)، اد وود (1994) ، مریخ حمله می کند! (1996) ،  اسلیپی هالو ( 1999) ،  سیاره میمون ها (2000) ، ماهی بزرگ (2003) ، چارلی و کارخانه شکلات سازی (2005) و عروس مرده  (2005)،‌ سوئینی تاد   (2007)و . . .

پس از آن هريك از اعضا به بيان نظر خود پرداختند .

خانم صفري: خصوصيت ظاهري ادوارد باعث مي شود ديگران در مورد او بد قضاوت كنند . اما او با اينكه انسان نيست بسيار انسان دوست است وسعي مي كند انسان ها را به آرمان هاي بزرگ دعوت كند . در حالي كه اطرافيان او را پس مي زنند٬ او خسته و دل شكسته به تنهايي تاريك خودش باز مي گردد . دليل اين بازگشت تنها به خصوصيت ظاهري او خلاصه نمي شود بلكه اين خود اوست كه تصميم مي گيرد برود ، ادوارد از زندگي در شهر خسته شده حتي با اينكه عاشق شده بازهم از رفتارهاي اطرافيانش منزجر است و چيزي كه بيش از دستهايش درد آور است و او را رنج مي دهد دروغ ، كينه و دورويي انسان هاست ،

خانم خدادادي : به نظر من ادوارد نمونه و سمبلی از کشور های جهان سوم است. در مقابل مردم شهر ، نمادی از کشورهای سلطه طلب و استعمارگر و توسعه یافته هستند . ادوارد هر چند با وجود نقص و کمبودش کمی ترسناک و شگفت انگیز است ولی باطنی پاک ، آرام وصلح طلب دارد. مردم از او برای منافع خويش استفاده مي كنند و ادوارد تا زمانی خوب است که خویشتن خویش را در آداب و رسوم و اعتقادات آنها مخفی کند و زمانی كه با روش آنها که همان دروغگويی و فریبکاری است مخالفت مي كند ، انگشت اتهام به سمت او قرار ميگيرد و به عنوان مخل امنیت باید از بین برود.

خانم صديقي: به نظر من كارگردان در اين فيلم خيلي جالب و غير مستقيم نگاه ديني خود را به تصوير كشيده است. نگاهي متفاوت به يكي از اعضاي بدن ما كه رابطه اي مستقيم با زندگي كردن دارد و هرگونه نقص در آن از حركت ما مي كاهد . ولي كارگردان فيلم خيلي ماهرانه به اين نكته اشاره دارد كه اگر واقعا انسانها به جاي دست قيچي داشتند چه مي توانستند انجام بدهند و ما را متوجه خالق هستي مي كند.

خانم تلگردي : نماي قصر در همان لحظات ابتدايي فيلم ، وحشت را به ببننده القا مي كند . آرامش تصنعي شهر ، تعدد رنگها و سعي مردم در همراه كردن ادوارد با اين مسير نشان از تلاش دائمي انسان ها در پنهان كردن واقعيت در وراي رنگها دارد .

خانم دليري:مطابق نظر برخی صاحب نظران ادوارد طبق آموزه هاي مسيحيت از جهات متعدد شبيه حضرت مسيح (ع) ميباشد : همانطور كه  متن انجيل ٬ سخنهاي حواريون پيرامون حضرت عيسي (ع) براي نسل دوم مسيحيان است ، داستان زندگي ادوارد هم توسط مادربزرگ براي نسل بعد تعريف ميشود . ادوارد همچون مسيح فردي است متفاوت با ساير انسانها كه پس از علم آموزي از خالقش به ميان مردم آمده ، چگونه بهتر زيستن را به آنان مي آموزد ، زندگيشان را دچار تغيير ميكند و واكنش هاي متفاوت مردم همچون احتياط، اهانت ، ترس و ايمان  را درك كرده و سپس آنها را ترك مي كند  و در حالي كه مردم گمان مي كنند مرده است ، به زندگي خويش ادامه ميدهد.

پس از آن اين سؤال مطرح شد كه آيا كارهاي ادوارد ، مهرباني و از خودگذشتگي اش امري اختياري بود يا او طبق آموزه ها و سرشتش عمل مي كرد و اعضا در مورد آن به بحث و بررسي پرداختند .

در دقايق پاياني يكي از داستانهاي كوتاه برتون از كتاب « مرگ وحشتناك پسرك صدفي و داستانهاي ديگر»  قرائت شد .

در اين جلسه خانم ها تلگردي ، خدادادي ، دليري ، صادق زاده، صديقي ، صفري ، عبديان و نصرتي حضور داشتند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 2:44  توسط دبیر حلقه  | 

زمان جلسه : پنجشنبه 1388/11/08

بیستمین نشست حلقه ی سینمای خواهران با حضور مدرس ، کارشناس و منتقد سینما آقای سید کاظم علوی برگزار شد. ایشان در این نشست به دو بخش تولید و محتوا در سینما و لوازم هر یک اشاره کردند و لازمه تاثیر گذاربودن یک فیلم را باور قلبی سازنده به پیام فیلم دانستند چرا که به قول ارسطو "محاکات بدون همذات پنداری امکان ندارد". در بخش پرسش و پاسخ ،در پاسخ خانم صفری که « آیا می توانیم سینمای دینی داشته باشیم و چطور؟» بیان داشتند : قطعا می توانیم و دلیل حضور ما در این عرصه نیز همین است البته مشکل است و این سختی در فهم سینما است . سپس ضمن صحبت در مورد برخی کارگردان ها ی مطرح سینما و سیر فیلم سازیشان فرمودند: آنچه هنگام ورود به عرصه سینما حائز اهمیت است تضادها و تغییرات درونی و شک در باورها و اعتقادات فرد می باشد چراکه انعکاسش در آثار سبب انتقالش به مخاطب می گردد، گرچه تغییرات ظاهری نشان از تغییرات درونی دارد ولی خطرناک نیست .

در تایید نظر خانم صادق زاده و دلیری که لازمه ی فیلم دینی تظاهر به دین و استفاده از نمادهای دینی در فیلم نیست پس از معرفی چند فیلم موفق دینی بیان کردند رمز موفقیت این فیلم ها گنجاندن مفاهیم دینی در لایه های درونی فیلم می باشد.

ایشان ضمن پذیرش صحبت خانم برادران که معتقد بودند " آنچه مهم است بیان هنری پیام است حتی اگر تظاهر به دین و استفاده از نماد های دینی در فیلم مشهود باشد" فرمودند : این تظاهر از تاثیر پیام می کاهد.

در این جلسه خانمها برادران ٫ تلگردی ٫ خدادادی ٫ دلیری ٫ صادق زاده٬ صدیقی و صفری شرکت داشتند .

+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 11:29  توسط دبیر حلقه  | 

عنوان جلسه : بررسي و نقد فيلم جيب بر اثر برسون

زمان جلسه : اول بهمن 1388

در ابتداي نوزدهمين نشست حلقه تبليغي سينماي خواهران ٬ دبير حلقه در معرفي برسون ، شخصيت و آثارش اظهار داشت : سبك خاص برسون ، استفاده از نابازيگران در قالب مدلهاي انساني ، تأكيد بر اشياء و طبيعت بي جان ، استفاده مؤثر از عنصر صدا و حذف حشو و زوايد و پيرايه ها و رسيدن به نوعي سادگي است كه مختص برسون است و اين سادگي به فضاي معنوي فيلم هاي برسون قدرتي دو چندان مي دهد . روبربرسون (1906-1999 فرانسه ) ترجيح مي داد آثار اوليه اش را ناديده بگيرد و شروع كارنامه ي سينمايي اش را "فرشتگان گناه " (۱۹۴۳) مي دانست كه نخستين فيلم بلند داستاني اش بود . اين فيلم جزو معدود آثار برسون است که در آن از بازيگران حرفه اي ، ديالوگ هاي تصنعي ، و موسيقي متن مخصوص فيلم استفاده کرد . عناصري که در کارهاي بعديش بشدت از کاربرد آنها پرهيز نمود . پس از آن به ساخت فيلمهاي متعددي پرداخت كه عبارتند از : بانوان جنگل بولوني (۱۹۴۵) ، خاطرات يك كشيش دهکده (۱۹۵۰) ، يك محكوم به مرگ گريخته است (باد هرجا بخواهد مي وزد) (۱۹۵۶) ، جيب بر (۱۹۵۹) ، محاكمه ي ژان دارك (۱۹۶۱) ، ناگهان بالتازار (۱۹۶۶) ، موشت (۱۹۶۷) ، زن زيبا (۱۹۷۱) ، چهار شب يك روياپرداز (۱۹۷۱) ، لانسلو دولاك (۱۹۷۴) ، شايد شيطان (۱۹۷۷) ، پول (۱۹۸۳) . برسون در هجده دسامبر1999(30آذر1378) در گذشت .

پس از آن يكي از اعضا به ارائه خلاصه اي از فيلم پرداخت :ميشل جوان تنهايي است كه جيب بري مي كند اما به زودي دستگير مي شود . به علت كافي نبودن مدارك ، پليس نمي تواند او را مدت زيادي در بند نگه دارد . ميشل دوباره آزاد ميشود وبه دزدي ادامه مي دهد . در حالي كه بازپرس پليس با شنيدن ديدگاه هاي او يقين به مجرم بودنش دارد . مادر ميشل ميميرد و او براي مدتي به انگلستان ميرود . چند سال بعد ميشل برمي گردد و باز جيب بري مي كند و به زندان مي افتد . سپس اعضاي جلسه به گفتگو و بيان ديدگاههاي خود پرداختند . در پايان جلسه نيز بر ارائه مقاله و آثار و نيز حضور اعضا در جلسه هفته آينده با حضور ميهمان وي‍ژه تأكيد شد .

در این جلسه خانمها برادران ٫ تلگردی ٫ خدادادی ٫ دلیری ٫ صادق زاده٬ صدیقی ٬ صفری و عبدیان شرکت داشتند .  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 12:56  توسط دبیر حلقه  |