|
|
|
|
|
" بیست سانتیمتر سیگار "
- مگه یک مسواکزدن و وضوگرفتن ، چقدر وقتت رو میگیره؟ یه تصمیم بگیر ، از امشب برای همیشه. _ خیلی خوابم میاد. فرداصبح قبل از مدرسه مسواک میزنم ، دندونام هم سفیدتر میمونه. - لاأقل بلند شو اون بخاری رو روشن کن. با یکدونه لحاف که آلاسکا میشی ، تا صبح نمیتونی بخوابی. _ کاش زندگیام مستقل بود ، مال خودم بود ؛ توی شهرستان. همه کارام مرتب بود به خودم میرسیدم... - آبت نبود؟ نونت نبود؟ اینجا ، تو رفاهی و اینه وضع زندگیت ، شهرستان رفتنت چی بود ؟ _ باید اهداف و وضع درسی و مالیام رو باهاش در میون بذارم ، اگه قبول کرد با هم میریم. - اون همچین آدمی نیست ، مگه نه؟ خوشفکرتر و خوشگلتر از اون هم پیدا می شه. _ عشق و وابستگی و اینجور چیزها رو نمیشه کاریش کرد. اصلا اون که آدم آهنی نیست ، میتونه رشد کنه. - تو هم آدم آهنی نیستی... أه ، برو اون بخاری رو روشن کن دیگه ، آلاسکایه اینجا! _ باید برم توی پارک محله ، سیگاری بکشم و تکلیف خودم رو معلوم کنم . اینجا دیگه جای من نیست. - سیگار ، مشکلت رو حل نمی کنه .فقط بدنت آسیب میبینه. تو هم که بدنت رو برای رسیدن به آرمانت نیاز داری. _ امشب ، یکشب برای همیشه. - أه ، عوضی بگیر بخواب دیگه. فقط سه ساعت برای خواب وقت داری. _ چهار روز تعطیلی و تنبلی ، این هم روش. - اون یکی لامپ رو روشن نکن ، بقیه بیدار میشن. _ ای وای...اما نه ، هنوز توی انباری ، باید کبریت باشه. - اون خودکار رو بردار تا افکارت رو بریزی روی کاغذ و مرتب کنی ، حیفه ها. _ شانس گند ما ، چهار تا سیگار با یه دونه چوب کبریت! - خاک تو سرت ، چرا درب رو اینقدر محکم بستی؟ همه بیدار شدن. لاأقل سیگار رو اینجا روشن نمیکردی ، میبینن که. _سلام ، بله که میدونم ، چهارراه دوم سمت راست ، حرم رو میبینی . من رو هم دعا کن. - از پدر مادرش خجالت نکشیدی اینقدر باهاش صمیمی حرف زدی؟ با اون سیگارت و لباسهای گشادت؟! _ چه جای دنجی ! از کتابخونه مدرسه که بهتره. - چراغهای این پارک که همیشه روشن بود. حالا چطوری میخوای بنویسی؟ از سیگارت غافل شدی. اون یه سانت آخرش رو هم نباید بکشی. ناکام موندی عاشق! _ با این یه سانت ، سه تا سیگار پنج سانتی میشه روشن کرد. - نگفتم خودکار لازمه؟ با این مداد آشغال که نمیشه نوشت. زیر نور این چراغ هم چیزی دیده نمیشه . _ خیلی چیزها رو نباید بنویسم . از زندگیام حذفشون میکنم . ذهنم رو بایست به هم بریزم . - موردهای دیگه رو هم بنویس . شاید عشق و وابستگی و اینجور چیزا به یکی دیگه هم پیدا کنی. _ تا امتحاناتش شروع نشده ، باید باهاش صحبت کنم. ولی قبلش هم باید برم شهرستان یه بررسی سریع بکنم. - شرمنده ، باز هم دیر شد... یک سانتیمتر آخره . _ نخیر ، بنده خونه دارم. اصلا من به شما چی کار دارم؟ اومدم هوا خوری . مگه اینجا پارک نیست؟ - خودش معتاد بود. انگار داره اشاره میکنه که بری اونجا . چی کارت داره؟ _ چی کارم دارن ، احمقای عوضی؟ چی بهشون بگم؟ سلام علیکم. به ایشون هم گفتم ؛ فقط داشتم رد میشدم ، مشکلی نیست ، ببخشید. - چرا کاغذها رو همونجا گذاشتی؟ گم میشن تو این تاریکی. _ أه ، مرتیکه عوضی! سیگارم رو حروم کرد. - کاغذها... کاغذها کو؟ _ آهان اینجاست. باد ، قطرات اشک و بارش فکریام را در این جوی فاضلاب جاری کرد ، آنهمه همسر و آرمان ، به گندآبی ، و هم دریغ از یک پُک سیگار. - چرا همچی کردی؟ این یکی که سالم بود! تو نباید سیگار رو رو اون کاغذها نرم میکردی. برای افکار خودت ارزش قائل شو. برو خونه بگیر بخواب. آلاسکا شدی. _ أه... کاش بخاری رو روشن کرده بودم. کنارش یک کبریت پر بود ، اصلا حواسم نبود. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 18:39 توسط دبیر حلقه
|
|
||