تبليغاتX
وبلاگ گروهی - حلقه تبلیغی سینما خواهران
حلقه های علمی تبلیغی معاونت آموزش دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی
متن كامل نقد خانم صادق زاده :

آواز گنجشکها یکی دیگر از آثار مجید مجیدی بود که مثل سایر آثار او فروش بسیاری را به خود اختصاص داد اما اینکه از نظر کیفیت داستانی هم این اثر به پای آثار قبلی او می رسد یا نه جای بحث دارد این فیلم داستانی ساده از زندگی کریم که (رضا ناجی )نقش آن را بر عهده گرفته و از پس نقشش هم به خوبی بر آمده است البته این داستان زیبا و صمیمی در برخی موارد کلیشه ای شده و صداقتی را که درآثار پیشین مجیدی شاهد آن بودیم را از دست می دهد مثل تقابل زندگی فقیرانه کریم و خانه محقرش که در وپنجره دیوار و آنتن خراب همه بیانگر آن است و محل زندگی اش در حومه تهران با محل هایی در شمال تهران که کریم در طی فیلم برای حمل بار به آنجا می رود و در یک صحنه برای نماز خواندن در مقابل درب یکی از خانه های می ایستد .

این صحنه از یک لحاظ می تواند زیبا و تایر گذار باشد مثلا باز شدن درب و مواجه ماشین اهالی خانه با کریم که جلوی درب خانه شان به نماز ایستاده و لیوان شربتی که صاحبخانه از روی ادب برای کریم می گذارد می تواند روح تازه ای را در انسان بیدارکند اما از لحاظ دیگر می توان گفت که کمی شعار ی و نمادین بوده چرا که کریم می توانست جای دیگری هم برای نماز خواندن خودش پیداکند و یا کمک کردن همه اهالی روستا به خانواده او چه در هنگام ریختن آوار وسایل و چه هنگام بستری شدن در خانه و...

از همه اینها گذشته باید اعتراف کرد این فیلم صحنه های قشنگی نیز داشت که شاید بتوان گفت به ماندگاری این اثر کمک می کند مثلا شروع فیلم و نحوه نوشتن (آواز گنجشکها ) که اگر دقت کرده باشید به صورت پر هایی است که به مضامین و طبیعت زیبای به نمایش در آمده در فیلم کمک می کند و آغاز فیلم با نشان دادن سر یک شتر مرغ در کادر و نحوه بر خورد کریم با آنها که انگار فرزندان خودش هستند و به همان مهربانی با آنها صحبت می کند و پایان فیلم نیز دقیقا با نوع برخورد شتر مرغ ها با کریم تمام می شود جایی که کریم پس ز اخراج شدن در جریان فرار یکی از شتر مرغ ها دوباره به سر کار بر می گردد این بار شتر مرغ ها هستند که به استقبال او می روند و شروع به رقص و خوشحالی می کنند و یک آن می بینیم که سر تمام شتر مرغ ها به یک سمت بر می گردد واین طور تداعی می شود که همه با نگاه به استقبال کریم رفته اند .

به نظر من از این آغاز و پایان میتوان مفاهیم ارزنده ای برداشت کرد و صحنه گریه بچه ها هنگام ریختن ما هی ها روی زمین هم از دیگر صحنه هایی بود که به دلیل همان صداقت هرگز فراموش نخواهد شد

متن کامل نقد خانم صفری:

 مجیدی کوشیده است به نوعی سادگی و ساده زیستی رابستاید و در قسمت هایی از فیلم به خوبی از عهده آن برآمده است . در واقع فیلم هجرتی است از شهر به روستا ،مقایسه زندگی ساده و آرام روستایی و زندگی پر دغدغه شهری ، رویکرد مجیدی در این مقایسه مذمت شهر و مدح روستاست. روستا رابا بچه هایی که عاشق ماهی هستند به صدای گنجشکها و پرنده جوی آب گل درختان و رنگهای زیبای طبیعت نشان می دهد و شهر را با صدای بوق دود ساختمان های نیمه کاره انسان های ریا کار (جایی که مسافر کریم پشت موتور می گوید مشهد است )

معرفی می کند اما در واقع چیزی که مطرح است این است که این شلوغی و صدا جزء طبیعت شهر است و شهر چیزی بیرون از این نیست شهر زیبایی های خاص خودش را دارد و همواره نماد کثرت نمی تواند باشد و روستا نیز همواره مملو از سادگی و صفا وصمیمیت نیست

جاییی که وسایل و آنتن را با خود به خانه می برد و حتی در آبی را  که همسرش به خواهرش داده و ارزش چندانی ندارد پس می گیرد و لباس مرد شهری را بر تن می کند

اما این تاثیر پذیری از محیط جدید نیز جزء خاصیت بشر است و امری طبیعی است که این خواص جزیی را بپذیرد

نماز خواندن کریم در محله ای بالای شهر جلو خانه ای اعیانی یک نماد تکراری و اضافه است چیزی که عینا در چند فیلم ایرانی تکرار شده است از جمله فیلم دل شکسته از علی رویین تن

در قسمتی از فیلم یکی از مسافران به جای 1000 تومان 2000 به کریم می دهد و کریم همه را گوجه شبز می خرد اما چون 1000 تومان حلال نیست پلاستیک میوه پاره شده و به اندازه 1000 تومان گوجه شبز بیرون می ریزد

این نیز داستانی است که بارها و بارها در کتب درسی از ابتدا تا دبیرستان خوانده ایم لزومی نداشت مجیدی این داستان قدیمی را به تصویر بکشد و از آن استفاده کند.

شترمرغ در این فیلم نماد هویت و فطرت پاک انسانی است که از ابتدا تا پایان کریم در جست و جوی آن است . جایی که می خواهد یخچال جا مانده بر پشت موتور را بفروشد با دیدن چند شترمرغ منصرف شده و آنرا پس می دهد .

یکی از زیباترین نمادهای این فیلم که به نظر من بهترین است نماد ریختن ماهی به زمین است . صحنه شاعرانه ای که در زمینه ای سفید ده ها ماهی قرمز ریخته می شود که مشغول تکان خوردن و جان دادن هستند و تأثر و گریه ی بچه ها به دراماتیک کردن این نماد اثری دو چندان بخشیده است .

در میانه ی فیلم سر درگمی مجیدی برای پایان دادن به فیلم به خوبی قابل مشاهده است در قسمت پایانی فیلم ، کریم که شخصیت اصلی فیلم بود به حاشیه می رود  و گوشه ی خانه می افتد زیرا زیر وسایلی که از شهر آورده که نماد تظاهر و ریا هستند مدفون شده است .

 آب انبار کثیف ابتدای فیلم همان فطرت آلوده است که در پایان زلال و پاک می شود و مأمنی برای ماهی های قرمز که نماد عشق هستند و کریم همان گنجشکی است که در اتاق گیر افتاده و در نهایت آزاد می شود و فطرت گم شده ی او که همان شترمرغ است باز می گردد و کریم خودش را می یابد .

فیلم ازلحاظ ساختار بسیار خوش ساخت و زیباست اما از لحاظ محتوا غنای چندانی ندارد ، در واقع اگر این نورپردازی زیبا ، قاب بندی مناسب استفاده از رگ های مختلف ، فیلم برداری خواب و ... نبود محتوای ضعیف آن بیشتر خود را نشان می داد .

مجیدی در آواز گنجشک ها تأکید بر سادگی و برگشت به فطرت ساده ی انسانی دارد و کاملا مشهود است که خود مجیدی نیز از این سادگی دور شده است و سعی کرده تا با فیلم خوش فرم محتوای ضعیف و دستمالی شده آنرا بپوشاند بر عکس فیلم بچه های آسمان و به رنگ خدا که صمیمیت سازنده در نما به نمای آن قابل درک بود .

متن کامل نقد خانم دلیری : Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

: فیلم آواز گنجشک ها ساخته «مجید مجیدی » بیانگر زندگی آدمهایی است که در اوج تنگدستی مهربانند و کریم . نشانه های توجه و لطف خدا به آنان روشن است و واضح .

خلاصه فیلم : کریم در مرکز پرورش شترمرغ کار می کند که فرار یکی از شترمرغ ها سبب اخراج او می گردد . او برای امرار معاش به عنوان « پیک موتوری » شروع به کار می کند و درآمد نسبتا خوبی دارد اما ورود به محیط شهر و همراهی با آدمهای مختلف و درآمدی بیشتر از سابق سبب تحولاتی در او می گردد که این این میان تحولات فیلم را جلو می برد تا اینکه کریم در اثر فروریختن وسایلی که خود از تهران آورده آسیب دیده و در بستر می افتد . در این مدت شاهد تلاش خانواده اش برای امرار معاش است و با برگشت شترمرغ فراری زندگیش کمی به روال عادی بر می گردد . به نظر می رسد مهمترین بحث این یلم رزق و روزی آدمهاست .

1. عشق کریم به شترمرغ ها ستودنی است و این عشق از صحبتها ، رفتارهخا و اعمال او مشخص است و همین عشق سبب می شود در ابتدای فیلم او با دیدن آزردگی شترمرغ ها بی اختیار جایش را ترک می کند و شترمرغی فرار می کند . زمان اخراج او در هنگامه غروب آفتاب است . آفتابی که با رفتنش جهان در ظلمت قرار می گیرد اما باید این ظلمت را به امید طلوعی دیگر گذراند .درست مثل این مرحله از زندگی کریم که باید سختی هایش را تحمل کند به امید گشایش.

2. با خروج شترمرغ ،هر تخمش روزی فرد یا افرادی را تأمین می کند چوپان ، مغازه دار ، همسایه کریم و حتی مورپه ها .

 3. آدمهای اصلی این قصه که در روستا زندگی می کنند پاکند و زلال . سختی ها را تحمل می کنند و دیگران را گویی فقط در شادیشان شریک می کنند . مثلا کریم برای نگران نشدن خانواده اش گم شدن شترمرغ و پس از آن اخراجش را خبر نمی دهد . دختر با همدستی برادر وا نمود می کند که می شنود تا پدر مجبور نباشد برای تهیه ی هزینه ی سمعک این همه تلاش کند .

4. ورود کریم به شهر و معاشرت با آدمهانی که تمام غصه شان دنیا و تجارت در آن است ، سبب تغییراتی در کریم می شود . او که ابتدا برای صرف پول در کارهای خیر دنبال پولهای درشت در جیبش می گردد . در انتها برای کمک به دختر بچه دنبال پول خورد می گردد . او در ابتدا همه ی همسایه ها را در خوردن تخم شترمرغ شریک می کند و در نهایت فرو ریختن همین وسایل سبب آسیب دیدگی او می گردد .

5. آب انبار وقتی با تلاش همراه با امیدواری از لجن خالی می گردد ، جایی کی شود برای زندگی گنجشکها و ماهی ها و ... همچون روح انسان که با پالایش محلی می شود برای تجلی انوار الهی .

6. « تو برای روزی حلال تلاش کن اما بدان روزی رسان خداست » این پیامی است که می توان از زبان مجیدی در این فیلم شنید


+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 14:22  توسط دبیر حلقه  |